جاه طلبی

عاشق ميخواهد دلبر خود را در اطلس و حرير ببيند و اندامش را با پارچه هاي لطيف مشرق زمين بپوشاند ، اما غالب اوقات در بستردرويشانه اي از او كام ميگيرد . جاه طلب آرزو ميكند كه در اوج قدرت باشد و در همان حال درلجن زار چاكر مآبي دست و پا ميزند . تاجر در ته يك حجره ي مرطوب و ناسالم روزگار ميگذراند و خانه ي وسيعي بنا ميكند ، ولي با مرگ زودرس وي ، پسرش براي تقسيم ميراث ،خانه را به حراج ميگذارد و از آنجا بيرون رانده ميشود . باري ، آيا چيزي بد منظره تر از يك فاحشه خانه كه براي عيش و لذت به انجا ميروند وجود دارد ؟ مسئله ي غريبي است ! انسان هميشه با خويشتن در جدال است .

 

                                                                                              بالزاك چرم ساغري

زنان بر بالهاي رويا

نام كتاب : زنان بر بالهاي رويا       نويسنده : فاطمه مرنيسي          ترجمه : حيدر شجاعي

ناشر : نشر وپژوهش دادار                       چاپ : اول                        قيمت :1800تومان

 

اين كتاب شامل خاطرات نويسنده است كه به شيوه ي داستان و حول يك محور شكل ميگيرد و آن يك سوال است " حريم كجاست "  ؟

فاطمه و پسر عموي هم سن و سالش در حريم در كنار پدر و مادر و خواهر و برادرهايشان و همينطور مادر بزرگ و عمه ي مطلقه شان و خدمتكاري به نام مينا زندگي ميكنند . حريم جايي است كه زنان خانواده در آن هستند و درهاي آن به روي آنها هميشه بسته است .

خانم فاطمه مرنيسي در سال 1940در شهر فاس مراكش بدنيا آمده است . او در دانشگاه سوربن علوم سياسي خواند و در دانشگاه برانديس تحصيلاتش را ادامه داد . زمانيكه موفق به اخذ درجه ي دكتري شد يكي از مهمترين فمنيست هاي اسلامي بود .او استاد جامعه شناسي در دانشگاه رباط مراكش و نويسنده اي پركار است . او به نقش زنان در اسلام و گسترش تفكر اسلامي توجه زيادي دارد . دو كتاب از ايشان به فارسي ترجمه شده است اولي زنان پرده نشين و نخبگان جوشن پوش كه بعدها جمع آوري  و دومي همين كتاب زنان بر بالهاي رويا هستند .

ساير كتابهاي ايشان عبارتند از : ملكه هاي فراموش شده ،در آن سوي حجاب و اسلام و دمومكراسي است

ايشان در سال 1383 موفق به دريافت جايزه ي اراسموس شد همان جايزه اي كه بعدها به دكتر عبدالكريم سروش هم تعلق گرفت .

 

جملاتي از متن كتاب :

 

شريعت اجازه نميدهد قدرت يك مملكت را زن در دست بگيرد . ص 31

لله مهاني معتقد بود اگربه زنان آزادي و اختيار تام داده شود تا در كوچه وبازار قدم بزنند ،مردها بيكار ميشوند زيرا سرگرم تماشاي آنها ميشوند پس بهتر است كه زنان خانه نشين شوند . ص36

به خودم جرات دادم و از سمير پرسيدم :اگر بر عكس آن عمل كنيم و براي مردان حريم بسازيم وبه زنان آزادي و اختيارمطلق بدهيم در آنموقع چه اتفاقي پيش خواهد آمد ؟ ص41

اساسي ترين مشكل زن در زندگي فرود آمدن است . ص51

زندگي زن پر از دشواريها و دام هاست ،من دوست ندارم دخترم در باره ي پرواز كردن فكركند وبخواهد مردم را تغيير دهد ولي نتواند خوب فرود بيايد . ص51

در هر مكاني قوانيني وجود دارد اگر از اين قوانين پيروي كني هيچ سويي به تو نميرسد . البته از شانس بد اكثر قوانين عليه زنان ميباشد . ص53

جهان نميخواهد و دوست ندارد ميان مرد و زن مساوات و برابري باشد به عنوان مثال زنان مانند مردان در طول روز كار ميكنند اما مردان مزد بيشتري ميگيرند اين هم يكي از قوانين نامرئي است ، مرد حريم ندارد اما زن در حريم به سر ميبرد حتي اگر ديوارهايش را نبيند . من ميگويم قوانين بشري عادلانه نيستند بلكه خشونت آميز ميباشند زيرا از سوي مردها وضع شده و هيچ زني حق قانون گذاري ندارد .با ناراحتي پرسيدم چرا زنان نميتوانند قانون وضع كنند ؟ گفت اگر زن انديشه اش را در پخت و پز و شستن ظرفها و خانه داري محدود نكند و راهي براي تغييربرخي قوانين بيابد در اين صورت جهان را به لرزه در خواهد آورد . ص53

چه كسي ازشما شنيده است ده پرنده در يك لانه زندگي كنند ؟ زندگي دسته جمعي باعث افسردگي ميشود .ص62

شامه با عصبانيت گريست و به مادرم گفت : به سن هفده سالگي رسيدم و هنوز نتوانستم يك فيلم را ببينم زيرا پسر نيستم ، اين ديگر چه ستمي است ؟ ص65

باور كنيد روزي لذت بخش تر آن روز برايم نبود . روزي كه قرار بود همگي به سينما برويم . زنها مشغول آرايش كردن خود شدند و گويي ميخواستند غير محجبه از خانه بيرون بروند . در باره ي طرز سرمه كشيدن و رنگ ماتيك و آرايش مو و نوع جواهرات با يكديگر مشورت ميكردند و چون پس از چند ساعت كارشان به پايان رسيد از سر تا پايشان را با لباسهاي محلي مخفي كردند و حتي صورتشان را با نقاب مخصوص پوشاندند . ص86

شامه گفت : لباس محلي و سنتي زنان كه عبارت از هفت متر پارچه است را بيشتر به اين خاطر اختراع كرده اند تا زن براي بيرون آمدن از خانه عذاب بكشد و كمتر خارج شود و در خانه بماند . ص86

كتب زيبايي است بخصوص براي خانمهايي كه به قوانين مرد سالار اعتراض دارند و طرفدار حمايت از حقوق زنانند .

دعای زیبایی از پیامبر اسلام

پيامبر گرامي اسلام هميشه در دعاهايشان ميفرمود :

 

خدايا به تو پناه ميبرم از فرزندي كه صاحب اختيارم باشد .

و از مالي كه به ضرر من ضايع گردد .

و از زني كه قبل از وقت پيري ام مرا پير گرداند .

واز دوستي كه به من خيانت كند .

سفرنامه ی جنوب 7

قسمت هفتم

 

با ماشين بر روي عرشه ي بزرگ كشتي رفتيم قبل از من چهار ماشين بر روي عرشه جا گرفته بودند . ماشين را پشت يك پرايد گذاشتم و تقريبا" همه پياده شدند جز بنده كه بواسطه ي ماشيني كه كنارم پارك كرد قادر به پياده شدن نبودم . كارگران شاغل بر روي عرشه در هدايت كردن ماشينها براي نحوه ي پارك مهارت بسيار خوبي دارند حتي من ميگفتم كه ماشين ما به كناره ي كشتي بخورد اما اينگونه نشد . من داخل ماشين بودم كه به پشت سرم نظري انداختم پشت سرهم ماشين بود كه به طرز جالبي بر روي عرشه جا گرفته بودندو خلق الله بين ماشينها در حركت بودند و از منظره ي بسيار زيباي دريا استفاده ميكردند .بوي آب را حسابي استشمام ميكردم ، من كه بوجد آمده بودم ديگران را نميدانم . در بيرون چايي ريختند و به من هم دادند و با شكلاتي خوردم . چشمانم را بستم تا بلكه صداي دلنشين موجها را كه از حركت كشتي بوجود ميآمد بشنوم و احساس كنم . نيلوفر و علي از چند پله بالا رفتند تا از بالا دريا را نظاره كنند من هم به دريا نگاه ميكردم به رنگ آبي و بسيار تميز شايد اگر شور نبود ميشد سير خورد . كشتي بسيار آرام حركت ميكرد و همه به دريا چشم دوخته بودند ، حقيقتا" عظمت دريا آدمي را به حيرت واميدارد شايد بايد در كنارش زانو بزني و از اسراري كه در نهان دارد بياموزي و ياد بگيريد . من نه تنها از ديدن دريا و آب سير نميشوم بلكه از شنيدن شر شر صداي آب حظ عظيمي ميبرم . ميتوانم ساعتها در كنار آب بنشينم كتاب بخوانم و بدون كوچكترين خستگي مدتهاي مديد به حركت موجها نگاه كنم و يا به صداي روح نوازش گوش جان بسپارم . باد ملايمي ميوزيد و از گرمي هوا كاسته بود و چه باد با صفايي بود . ما حدود يكربعي روي آب بوديم و سپس كشتي ما در كنار بندر لافت توقف كرد . قبل از ما دو تا كشتي ديگه كنار زده بودند و ماشينها از آن خارج ميشدند . كشتي بزرگ ما هم به بندر رسيد و مقدمات تخليه فراهم شد . مطابق آمدن روي عرشه باز هم كارگران در هدايت ماشين ها به سمت خروج تلاش خوبي داشتند ماشين ما جزو آخرينها بود كه كشتي را ترك كرديم .

تا به بيرون اسكله برويم و از اين بخش خارج گرديم كمي طول كشيد چرا كه بايد يكي از سه نسخه ي فيشي را كه در بندر پل گرفته بوديم ، اينجا تحويل ميداديم . براي خروج اين همه ماشين فضاي بسيار باريكي را در نظر گرفت بودند به همين دليل با كمي تاخير به بيرون اسكله رفتيم . تا رسيديم در بيرون يك نقشه ي كامل قشم را به ما دادند . قشم بزرگترين جزيره ي خليج فارس ميباشد به طول 110كيلومتر و البته عرض جزيره در قسمت هاي مختلف جزيره با هم تفاوت دارد . اين جزيره ي غول پيكر داراي مناظري است كه بعضي از آنها در ايران و شايد در جهان نظير ندارد .

 

                                                                                                                

 

بيابان

نام كتاب : بيابان              نويسنده : ژان ماري گوستا لوكلزيو                 چاپ : كاروان

مترجم :آزيتا همپارتيان       چاپ : سوم        تيراژ : 1000نسخه      قيمت : 7000تومان  

 

ژان مار گوستا لوكلزيو به سال 1940 در شهر نيس فرانسه بدنيا آمده است . او از خانواده اي برتاني است كه در قرن هيجدهم به جزيره موريس مهاجرت كرده اند . تحصيلاتش را تا درجه ي دكترا در رشته ي ادبيات ادامه داد . بيست و سه سال بيشتر نداشت كه با چاپ اولين رمان خود صورتجلسه مشهور شد و جايزه ي رنودو را نصيب خويش كرد . در سال 1980 جايزه ي پل موران را به خاطر نوشتن رمان بيابان دريافت كرد و در سال 2008 براي همين اثر بنده ي نوبل ادبيات شد .

ساير آثار او عبارتند از : تب ، سيل، شهود مادي ، كتاب گريزها ، غول ها ، جوينده ي طلا  و غيره

 

كتاب بيابان در اصل دو رمان است در يك رمان ، يكي داستان پسري به نام نور از قوم هارتاني كه براي بقا و حفظ حيات خود ميجنگد . مردان جنگجو كه از جايي به جاي ديگر كوچ ميكنند . داستان دوم داستان لالاست او كه در خانه ي خاله اش زندگي ميكند مادرش را از دست داده دختري هفده ساله است كه معمولا" بعد از اتمام كار در منزل خاله به بيرون ميرود و در بيابان به گشت و گذار ميپردازد در همين سير و سفرهاست كه با هارتاني دوست ميشود . اين پسر از نظر مردم خل و چل و ديوانه است اما از نظر لالا موجود بسيار شيريني است .

هارتاني جاهايي را ميشناسد كه كسي به آن اگاهي ندارد ، صداهايي را ميشنود كه ديگران نميشنوند ، هر چند كه هارتاني زبان بلد نيست اما با اشاره ميتواند مفهومش را بفهماند . اين دوستيها عميقتر ميشود تا اينكه براي لالا خواستگاري پيدا ميشود . خواستگاري مسن ولي البته پولدار كه هر بار براي خاله و پسرانش كادو و هديه ميآورد اما لالا حاضر به ازدواج با او نيست و در مقابل اصرار خاله مقاومت ميكند. روزي به بيابان ميرود و هارتاني را ميبيند پسره او را به جاهاي عجيب و غريبي ميبرد و شب را با اوميگذراند . زماني كه در كنار هم به خواب ميروند براي اولين بار گرمي جسم هارتاني را حس ميكند و بعدها اين هم آغوشي منجر به حاملگي ميشود . لالا تصميم ميگيرد از بيابان رفته به فرانسه مهاجرت كند تا بنزد عمه اش كه در پاريس زندگي ميكند برود . سوار كشتي ميشود و با مرارت بسيار خودش را به پاريس و به نزد عمه ميرساند . عمه در بيرون كار ميكند و لالا را به گرمي ميپذيرد . لالا در اين مدت صبح ها به بيرون ميرود و در پاريس با ديگراني آشنا ميشود .

سر باري عمه برايش بسيار سخت است به همين دليل در تلاش است تا كاري بيابد . پس در هتل سنت بلانش مشغول كار ميشود و وظيفه اش اين است كه راهرو و اطاقهاي هتل را در غياب مسافران تميز كند و چون دوست ندارد به خانه ي عمه برگردد به پيشنهاد مديرهتل در اطاق كوچك و تاريكي كه در زير شيرواني است اطراق ميكند و از اين بابت كلي خوشحال ميگردد . لالا كارش تميز كردن اطاقهاست و بعد از اتمام كارش ميتواند چند صباحي به خيابانهاي پاريس سر بزند، خيابانهايي شلوغ، پر از ماشين كه  مملو از گداست  وهمه ميدوند.

يكي از اين گداها راديچ است كه وجودش موجب سر گرمي و نشاط لالاست . يك روز تصميم ميگيرد به بيابان برگردد به هتل ميرود و تصميم اش را به مدير هتل ميگويد ، او هم بدون هيچ كلامي پول و دستمزدش را ميدهد و خدا حافظي ميكند . اولين كاري كه بعد از خروج از هتل انجام ميده اين است كه به سراغ راديچ برود و او را با خودش به رستوران ببرد تا هر چه دلشان ميخواهد بخورند . در اين رستوران مردي لالا را ميبيند و از قيافه اش خوشش ميآد . اين مرد عكاس مد است و از لالا به عنوان مد استفاده ميكند لالا مدتي با عكاس زندگي كرده و اجازه ميدهد كه ازش عكس بگيرند اما روح سركش اش دوباره او را به بيابان بر ميگرداند پس سوار كشتي شده و راه صحرا را پيش ميگيرد و زير درخت انجيري وضع حمل ميكند .

اين رمان داراي تصاوير بسيار زيبايي از بيابان است اگر فرصتي داشتيد به خواندن ميارزد بخوانيد .

خردمندان و پادشاهان

ملك از خردمندان جمال گيرد و دين از پرهيزگاران كمال يابد . پادشاهان به نصيحت خردمندان از آن محتاج ترند كه خردمندان به قربت پادشاهان .

       پندي اگر بشنوي اي پادشاه                در همه عالم به از اين پند نيست

       جز به خردمند  مفرما  عمل                 گر  چه  عمل كار خردمند  نيست

  

برگرفته از گلستان سعدي

 

دكتر ژيواگو و بوريس پاسترناك

در سال 1958 بوريس پاسترناك كتاب مشهورش دكتر ژيواگو را منتشر كرد . اين كتاب كه وقايع انقلاب بلشويكي در روسيه و بعد از ان را در قالب يك رمان ادبي و فلسفي بررسي ميكند در خارج از شوروي انتشار يافت و در همان سال به دريافت جايزه ي ادبي نوئل نائل شد . انتشار اين كتاب و جنجالي كه در اطراف آن بر پا شد ، موجب خشم خروشچف گرديد و پس از طرد پاسترناك از اتحاديه ي نويسندگان شوروي ، موضوع اخراج وي از شوروي مطرح گرديد .

با اينكه پاسترناك با شهرتي كه كسب كرده بود ميتوانست در خارج از شوروي زندگي آرام و مرفهي داشته باشد اما حاضر نشد كشور خود را ترك كند . او حتي از مسافرت به سوئد براي دريافت جايزه خودداري كرد و روز يكم اكتبر سال 1958 ضمن نامه اي به خروشچف و كميته ي مركزي حزب كمونيست شوروي نوشت :

نيكيتا سركيويچ محترم ، من ، مستقيما" به شما ، كميته مركزي حزب و دولت شوروي مراجعه ميكنم ، از مطالبي كه منتشر شده احساس ميكنم كه دولت از خروج من از اتحاد شوروي استقبال ميكنداما اين امر براي من امكان پذير نيست . تمام وجود من به روسيه بستگي دارد و سر نوشت خود را جدا از آن و يا خارج از آن نميدانم خروج از محدوده ي اين سر زمين براي من برابر با مرگ است . به همين جهت تقاضا دارم در باره ي من اين كيفر بزرگ را اعمال نكنيد . من با كمال فروتني خدماتي به ادبيات شوروي انجام داده ام و ميتوانم باز هم براي كشورم مفيد باشم .

خروشچف پس از دريافت اين نامه از اخراج پاسترناك صرفنظر كرد ولي مطبوعات شوروي از ذكر نام او و انتشار اشعار و آثارش منع شدند . پاسترناك بيش از يك سال و نيم ديگر زنده نماند و روز بيستم مه 1960 در مسكو در گذشت .

از لنین تا پوتین

نام كتاب : از لنين تا پوتين         مولف : محمود طلوعي                انتشارات : نشر ديبا

چاپ : اول                               قيمت :8500تومان                        تعداد صفحه : 547         

 

 

 اين كتاب در مورد تاريخ روسيه ، چگونگي سر نگوني آخرين تزار، انقلاب 1905وحوادث انقلاب اكتبر1917 ، چگونگي شكل گيري انقلاب، ريشه هاي انقلاب و تاریخ 90 ساله ي روسيه است . نويسنده كتاب را در 14 فصل دسته بندي و بخشي را در انتها تحت عنوان تاريخ مختصر روابط ايران و روسيه گنجانده است .

 كتاب برميگرددبه سالهاي 1812يعني تقريبا"حدود صد سال قيل از انقلاب 1917 در آن سال ارتش فرانسه توسط ناپلئون به روسيه حمله ميكند نيروهاي فرانسه توسط روسيه شكست ميخورند ولي اين جنگ موجب نفوذ افكار آزاديخواهي و  عدالت طلبي ناشي  از انقلاب رنسانس فرانسه در ميان افسران جوان ميشود واين موج آزاديخواهي هر روز طبقات بيشتري را در برميگيرد .

روشنفكران، دانشجويان، نويسندگان،علي الخصوص كارگران ودهقانان كه ستونهاي اصلي اين انقلاب بودند رهبران اصلي جنبش كارگري را در تبعيد در زندانها وسرزمين سيبري با كار اجباري وادار ميكردند وعده اي ديگررا اعدام ودر زندان شكنجه ميكردند اطرافيان تزارهاي روسيه قوانين متحجر خود را به امضا تزارها ميرساندند واوضاع روسيه هررروز بدتر وكنترل اوضاع از دست آنها خارج ميشد دراين سالها تا انقلاب اكتبر شوروي ميليونها نفر جان خود را از دست دادند .

با قتل عام تزار نيكلاي دوم و  خانواده اش كه ضعيف ترين تزار روسيه بود وهمسر آلماني او كه سهم زيادي در سقوط او داشت اوضاع به نحو جالبي به دست لنين وياران  او ميافتد. لنين تا سال 1924با مشكلات زيادي روبرو است ولي بيماري به او امان نميدهد وميميرد و زمام امور به دست استالين مرد مخوف روسيه ميافتد استالين با قدرت تمام كنترل اوضاع رابه دست گرفته و تمام ياران لنين ورفقاي خود راكه سهم زيادي در انقلاب داشتند به نا حق اعدام كرده و يا گوشه گير مينمايد ، به مدت سي سال حكومت ميكند .

پس ازمرگ مشكوك او نيكيتا خروشچف به مدت حدودا" 11سال حكومت ميكند دوره حكومت او مردم از كمي آزادي برخوردار ميشوند واوضاع خفقان كمي كاسته ميشود خروشچف از مردم روسيه براي سي سال خفقان عذر خواهي ميكند واز استالين انتقاد ميكند ولي اين كار به مذاق بعضي از رهبران شوروي خوش نميايد پس از 11سال حكومت بوسيله اعضاي دفتر سياسي حزب كمونيست شوروي تبعيد شده وارتباطش را با دنياي خارج قطع ميكنند.

سپس لئونيد برژنف به رهبري شوروي انتخاب ميشود به مدت 18سال وبعداز مرگ او يوري آندرپف به مدت يك سال و اندي كه مرگ اوباعث انتخاب كنستانتين چرننكو واوهم به مدت يك سال واندي در اثر كهولت وبيماري ميميرد دراين موقع دفتر سياسي حزب كمونيست شوروي جوانترين  عضو خود را بنام ميخائيل گور باچف را انتخاب ميكند دوران حكومت گورباچف را دوران  اصلاحات ميدانند در سالهاي حكومت گورباچف كشورهاي اروپاي شرقي كه توسط دست نشاندگان شوروي اداره ميشد حركت هاي استقلال طلبانه را شروع ميكنند واز زير يوغ شوروي بيرون ميروند .

كشورهايي مثل لهستان ،چكسلواكي ،روماني، آلمان شرقي و......حركتهاي گورباچف موجب نگراني در ميان رهبران كمونيست شوروي ميشود وتدارك يك كودتا عليه اوراميكنند شرايط به نحوي در جهت انتخاب يلتسين پيش ميبرد. با به قدرت رسيدن يلتسين شرايط براي فرو پاشي شوروي آماده ميشود و عده اي معتقدند كه يلتسين كمونيست نبوده و اعتقادي به سيستم كمونيستي نداشته است . جمهوريهاي اتحاد جماهير شوروي اعلام استقلال ميكنند. و نظام كمونيستي 70ساله از بين ميرود.

 باوجود فروپاشي شوروي جمهوري فدراسيون روسيه هنوز يكي از بزرگترين كشورهاي جهان است و قدرت نظامي شوروي كه اين اواخر ضعيف شده بود پس از بركناري يلتسين وانتخاب ولاديمير پوتين به جانشيني او به يكي از قدرتمندترين  ارتش جهان بعد از امريكا تبديل شده است با به قدرت رسيدن پوتين كشور روسيه باز به اقتدار گذشته برميگردد. پوتين ارتباط خوبي با كشورهاي غربي برقرار كرده است و وضعيت اقتصاد روسيه را سروسامان داده است وروابط خوبي باكشورهاي جمهوري همجوار دارد.

اگر دوست داريد در باره ي روسيه و انقلاب اكتبر كتاب جذابي بخوانيد ، خواندن اين كتاب را به شما توصيه خواهم كرد .

سفرنامه ی جنوب 6

  قسمت ششم

 

امروز يكشنبه دوم فروردين ماه 1388است و ما ساعت 8صبح از خواب بيدار شديم . من براي تهيه ي نان بيرون رفتم پرسان پرسان بربري فروشي را پيدا كردم و 45 دقيقه در صف بودم تا توانستم 6 تا بربري بگيرم وقتي برگشتم متوجه شدم كه بقيه دارند حاضر ميشوند ، همه ي وسايلهاي لازم را پشت ماشين گذاشته بودند و نان را هم در سفره اي پيچيدند و قبلا" هم لباس مرا هم بار زده بودند و من با دمپايي پشت فرمان نشستم و راه افتاديم و مقصدمان جزيره ي زيباي قشم بود .

صبحانه را در راه و توي ماشين خورديم يعني لقمه ميگرفتند و ميخورديم و اينجوري خوردن مزه ي خاصي دارد . در راه علي ميگفت نوار بگذار و ما هم دوست داشتيم راديو روشن باشد و همين باعث اختلاف نظر شده بود . جاده خلوت بود و برعكس نظر من جاده ي خوبي بود ظاهرا" بالاي جاده ي قديم جاده ي ديگري را ايجاد كرده بودند و در نتيجه را ه يكطرفه شده بود و تازه هم اسفالت شده بود .

ابتدا بايد به بندر پل ميرفتيم و از آنجا سوار بر كشتي به طرف بندر لافت در قشم ميرفتيم . از بندر عباس بيرون زديم . تابلو زده بود بندر پل 60كيلومتر ، با سرعت به پيش ميرفتيم . هواي بسيار مطبوعي بود و ماشين هاي بسيار كمي در مسير بودند . باد خنكي ميوزيد و آدمي را بوجد ميآورد . بوي خاك نم دار به مشام ميرسيد . از سبزي و چمن و درختكاري خبري نيست همه جا تپه ها و كوه هاي نه چندان بلندي به چشم ميخورد . خاك به همه گونه رنگي يافت ميشود و حيرت ميكنيد از اين همه زيبايي طبيعت .

قبل از اينكه بندر عباس را ترك كنم بنزين زده بودم تا در بين راه دچار مشكل نشويم . از ده گچين گذشتيم كه دهي است در 35 كيلومتري بندر عباس و بعضي از اجناس قاچاق از اينجا سر در ميآورند و مسافران معمولا" سري به اينجا خواهند زد . ماشين هاي زيادي كنار زده بودند تا از ده و بازارش ديدن كنند ولي ما توقف نكرديم و براهمان ادامه داديم . ساعت 11 بود كه به بندر پل رسيديم و از دور بندر را ديديم وقتي جلوتر رفتيم با يك صف طولاني از ماشين مواجه شديم البته ماشين ها بصورت آهسته در حركت بودند و با دنده يك ميرفتيم . علي و دائيش پياده شدند تا جلو بروند و ببينند چه خبره ؟ ما هم آرام آرام به جلو ميرفتيم . مردي كه تعداد زيادي كاغذ بدست داشت آمد و گفت كه اين برگه را پر كنيد و در مسير به مسئول مربوطه تحويل دهيد و نوشتيم . من هم پياده شدم تا كمي راه بروم با نيلوفر به كناردو پسر جواني رفتيم كه يك سطل زباله بين شان قرار داده بودند و از هر ماشين ده هزار تومان گرفته رسيد ميدادند و به داخل سطل مي انداختند . پول را داديم و ما را راهنمايي كردند كه براي سوار شدن بر كشتي به كجا برويم . مردي در چند قدمي من ايستاده بود و فيلم ميگرفت داد زدم كه از ما هم بگير او هم سر دوربينش را كج كرد و من هم دستي تكان دادم . ماشين به سرازيري رسيد و از روي صفحه ي بزرگي رد شدم و بداخل يك كشتي حمل ماشين رفتم . ماشين ما پنجمين ماشين بود همه پياده شدند و من تا به خودم آمدم يك ماشين گردن كلفتي در كنارم ايستاد و ديگه نتوانستم كه درب سمت خودم را باز كنم ، صندلي را خواباندم و در ماشين ماندم .

داستايوفسكي كيست ؟

قسمت آخر

 

در سال 1868 رقيب بزرگ داستايوفسكي ، تولستوي رمان بزرگ جنگ و صلح را منتشر كرد كه در همه جا با استقبال روبرو ميشود و خوانندگان زيادي را بدست ميآورد و داستايوفسكي هم رمان تسخير شدگان يا شياطين را مينويسد . اين رمان برگرفته از يك واقعه ي حقيقي است كه در مسكو اتفاق افتاده است . منفي ترين شخصيت در اين داستان كيريلوف پوچ گراست كه داستايوفسكي آشكارا از او براي نشان دادن پيامد هاي بي اعتقادي به خدا استفاده ميكند .

مخلوقات داستايوفسكي ، اذهان تسخير شده ي او ، چيزي كمتر يا بيشتر از تروريستهاي نوعي نيستند. جهش بزرگ فكري او آن بود كه دقيقا" نشان داد كه تروريستها چگونه فكر ميكنند . تسخير شدگان انقلابي را پيشگويي ميكند كه شوروي را پديد آورد ، ناگفته نماند كه در همين رمان به شدت شخصيت تورگنيف را مورد هجو قرار ميدهد .

در سال 1880 بعد از دو سال تمام ، آخرين اثرش را يعني برادران كارامازوف را منتشر ميكند . اين داستان در باره ي ماجراي مهمي است كه زوال خانواده ي كارامازوف را رقم ميزند . كارا در تركي به معني سياه است و داستايوفسكي به نظر ميرسد غير مستقيم از آن براي اشاره ي تلويحي و ياد آوري دائمي در خصوص ماهيت اين خانواده استفاده كرده باشد .

بزرگ خانواده فئودور پاويويچ كارامازوف است زميندار فاسدي كه بيشتر وقتش را به زن بارگي و لودگي و تمسخر آرمانهاي والا ميگذراند . قهرمانان اين رمان عظيم بد قواره سه برادر كارامازوف اند كه هر يك وجهي از بشر را به نمايش بگذارد .

دميتري مظهر عواطف است

آليوشامظهر ايمان است

و ايوان مظهر نگران عقل

در سال 1880دوماه بعد از اتمام برادران كارامازوف در بسترش دار فاني را وداع گفت . سه روز بعد به رغم هواي بي نهايت سرد اواسط زمستان روسيه ، سي هزار نفر در خيابانهاي سن پترزبورگ گرد آمدند و به تماشاي عبور تابوتش ايستادند .