شرکت در کنفرانس
ديروز 29/10/1389از ساعت 8 در كنفرانسي در تهران شركت كرديم . محل كنفرانس در جايي بود به نام مجتمع فيروزه در باغستان كرج و جايي كه تا نرويد باور نمكنيد كه همچنين جايي در اينچنين مكاني يافت شود . قرار بود با اتوبوس برويم كه در لحظه ي آخر پشيمان شديم و بوسيله ي ماشين يكي از دوستان عازم شديم . محلي خارج از شهر درست در وسط كوهها ، خدارحم كرد جاده خوب بود و مشكلي نداشت اما دور و بر جاده پوشيده از برف بود و چه منظره ي زيبايي هم داشت . ساعت 8 رسيديم . ماشين ما سومين ماشين بود كه وارد شد و آنرا در گوشه اي پارك كرديم . آنچه خيلي جالب بود حضور تعدادي سگ بود كه در محوطه جولان ميدادند . آقايي سلام كرد و ما را به داخل سالن هدايت كرد . سالني نه چندان بزرگ اما به غايت سرد و بدون هيچگونه وسله ي گرمايشي ، لذا من ترجيح دادم بيرون بروم و از منظر زيباي اطراف حظ ببرم . هوا بس ناجوانمردانه سرد بود . ناچار شديم به داخل ماشين پناه ببريم و در گرماي بخاري ماشين چرت بزنيم . كم كم بر تعداد افزوده شد و به داخل سالن رفتيم . تعدادي مشغول بودند تا مقدمات مراسم را فراهم كنند ولي سالن هنوز سرد بود . صندلي هايي با روكش زرد و سفيد را به صورت فشرده كنار هم گذاشته بودند تا در اين فضاي كم، جا براي همه باشد .
مراسم با قرائت قران آنهم توسط نوار شروع شد و سپس سرود جمهوري اسلامي و مردي كه بعنوان مجري پشت تريبون رفت و از جزييات مراسم گفت . در اين فاصله به هر كدام از ما كيفي حاوي يك خودكار و كمي كاغذ تحويل دادند تا هر آنچه خواستيم را يادداشت كنيم . اولين سخنران شروع كرد ودر باب مشكلات منابع مالي سخن گفت كه بد نبود . سپس براي صرف چايي و شيريني عازم جايي شديم كه از سالن خودمان سردتر بود به همين علت خوردن چاي و قهوه ي گرم در اين فضا دلچسب بود .چاي را با كيك خورديم و چون كيكمان تمام شد كيك ميز كناري را كش رفتيم و آنرا هم خورديم . سپس به بيرون رفتيم هوا گرمتر شده بود . دوباره به داخل سالن رفتيم و سخنران بعدي شروع كرد و ساعت يك تمام شد و سپس نهار و نماز شروع شد . براي نهار به سالن بالا رفتيم ، سالني با منظره اي بسيار زيبا و دلچسب با غذاهايي متنوع و لذيذ . خورشت فسنجان و خورشت سبزي ، جوجه كباب ، كباب كوبيده ، كباب بختياري و انواع سالاد و ژله كه تا دلتان بخواهد خورديم جايتان خالي .
به بالكن زيبايش كه در مجاور تالار بود رفتيم و از آن بالا به منظره هاي اطراف نگاه كرديم و كلي عكس انداختيم . قسمت اصلي مراسم بعد از ظهر بود كه با سه سخنراني به اتمام رسيد و ساعت 5 عصر خاتمه يافت و بعد از مختصري ميوه آنجا را ترك كرديم .
قرار بر اين بشد كه اين مراسم به جاي سالي يكبار آنهم در چندروز ، سالي چند بار ولي در يكروز تغيير يابد . مراسم خوبي بود ولي يكچيز در اين مراسم ها جايش حقيقتا"خالي است و آنهم اينكه چرا از بين شركت كنندگان كسي داوطلب نميشه كه در پيرامون خودشان حرفي بزنند و چرا ما از خودمان چيزي نگوييم كاش اين موضوع در كنفرانسهاي آتي جايي داشته باشد .