شاه می گفت :موزيك غم انگيز جز از مردم بدبخت سر چشمه نمي گيرد

سه شنبه 26 مرداد 1355 

در آخر جلسه شاهنشاه ، راجع به اينكه بايد وضع روحي و رفاه مردم بهتر شود ، فرمودند ، اگر سابقا" موسيقي غم انگيز داشته ايم از اين جهت بود كه مردم در فلاكت يا بدبختي يا فشار به سر ميبرده اند . موزيك غم انگيز جز از مردم بدبخت سر چشمه نمي گيرد و به فرض ادبيات عالي داشته باشيم چه دردي دوا ميكند ؟ كلياتي به اين شكل فرمودند و عليا حضرت به دفاع برخاستند البته دفاع از موزيك ايراني ، نميدانم خوش آيند بود يا نه؟

 

                                                                               يادداشتهاي علم جلد 6 صفحه 207

شاه میگفت قیمت نفت باید افزایش یابد

پنج شنبه 11 آذر ماه 1355

سلام خاص عيد قربان در كاخ نياوران برگزار شد . هنگام شرفيابي سفراي كشورهاي اسلامي ، سفير كويت تبريكيه را عرض و به چند مطلب اشاره كرد . يكي از حل مسئله ي لبنان اظهار خوشوقتي كرد و همچنين سپاس از توجهات شاهنشاه به اين مسئله ، ديگري تشكر از پشتيباني هميشگي شاهنشاه از حقوق مردم فلسطين و سومي اميدواري به همبستگي عالم اسلام و چهارم مسئله ي نفت كه بايد افزوده شود و سرزنش دنياي غرب.

شاهنشاه درجواب همگي به تناسب جواب فرمودند الا مسئله ي نفت . خيلي باعث تعجب من شد . بعد كه خبرنگاران رفتند و شاهنشاه به صرف چاي و شيريني با سفرا رفتند مسئله ي نفت و قيمت آنرا به تفصيل بيان فرمودند كه حق با ماست . آنها هر چه قيمت وسايل خود را افزايش ميدهند كسي به آنها حرفي نمي زند و كاري ندارد و اگر ما حرفي مي زنيم كه قيمت نفت ما پايين است دنيا خراب ميشود . حال آنكه تمام افزايش قيمت در چند سال اخير در انفلاسيون كشورهاي غربي 10% هم موثر نبوده در صورتيكه آنها مثلا" وسايل توليد يك كيلو وات برق را كه سه سال قبل به ما به 90 دلار مي فروختند حالا به بيش از 500 دلار مي فروشند بعد هم سفرا را ترغيب كردند كه بايد قيمت بالا برود ولي اين كه مقدار ان چه باشد بسته به تصميم آينده ي اوپك خواهد بود .

 

                                                                                يادداشتهاي علم جلد 6 صفحه 353

نفت مجانی به سوریه در خاطرات هاشمی رفسنجانی

يكشنبه 30/1/1366

شب سران قوا مهمان من در دفترم بودند . آقاي غلامرضا آقازاده وزير نفت آمد . براي دادن يك ميليون تن نفت مجاني به سوريه اجازه خواستند . در باره ي جنگ هم مشورت كرديم .

ايشان در پاورقي براي توجيه اين اقدام مينويسند :

سوريه در جنگ عراق با ايران ، طرف جمهوري اسلامي ايران را گرفت و جلوي عبور نفت عراق از طريق لوله اي كه از خاك سوريه مي گذشت را گرفت ، به اين ترتيب عراق در آمد مهمي را از دست داد و سوريه با اين كار برنامه ي صدام حسين براي عرب عجم كردن جنگ را بر هم زد ، هم چنين اين كشور در خط مقدم جبهه جنگ با صهيونيسم ، از مواضع جمهوري اسلامي ايران حمايت نمود . ايران نيز براي قدر داني از مواضع سوريه مقداري نفت به صورت رايگان اهداء ميكرد و مبلغ قابل توجهي وام بي بهره به اين كشور داد . بعد ها دولتمردان سوريه اين وام را به صورت تناوبي تسويه كردند . جمهوري اسلامي براي نگهداشتن كشور سوريه در كنار خود و در خط مقدم جهاد عليه اسرائيل و جبران خسارتهاي وارده  ، اين مساعدت را انجام ميداد .

 

                                               كتاب خاطرات سال 1366 هاشمي رفسنجاني

                                                               دفاع و سياست - صفحه 72

 

اولین ساندویچی که خوردم

من كلاس اول راهنمايي بودم و در يكي از شهر هاي بسيار كوچك زندگي ميكردم . يك دايي دارم كه سه سالي از من بزرگتر است و الآن در كانادا زندگي ميكند . پسر عمويي هم دارم كه او هم چهار سالي از من بزرگتر بود و الآن بازنشسته شده است . اين دو تا ميشه گفت يك جورايي دوست بودند و هم سن و سال . روزي من را صدا كردند و گفتند بيا برويم بيرون تا ترا جايي ببريم . وقتي گفتم كجا قرار است برويم ؟ گفتند خوشت مي آيد تو بيا كاريت نباشد . خلاصه نمي دانم چرا ولي دوستي شان با من گل كرده بود هر چه بود همراه آنها بيرون رفتم . كلي من را راه بردند و وقتي مي گفتم خسته شدم مي گفتند صبر كن داريم ميرسيم . خلاصه رسيديم به كنار يكي از سينماهاي شهر كه سينما وزيري نام داشت كه الآن متاسفانه خراب شده و بر ويرانه هايش ساختمان مسكوني بنا نهاده اند . در كنار اين سينما يك ساندويچي بود كه تا آنروز من آنجا را نديده بودم . گفتند رسيديم و داخل شديم . بوي غذاي سرخ شده من را به وجد آورده بود و حقيقتا" اشتهاي آدم را به شدت تحريك مي كرد . نشستيم و به من گفتند چي ميخوري ؟ من هم كه هول شده بودم گفتم چي دارند كه بخورم ؟ گفتند اونجا را نگاه كن داخل يخچال ويتريني كلي غذا را به طرز زيبايي آراسته بودند ولي من هيچكدام را قبلا" نديده بودم ، تنها غذايي كه برايم آشنا بود تخم مرغ بود كه گفتم من تخم مرغ ميخورم . گفتند آخه اينجا كه آدم تخم مرغ نمي خوره ، گفتم پس چي بخورم ؟ گفتند ما سوسيس ميخوريم تو هم بخور ، گفتم سوسيس چي هست ؟ گفتند اوني كه داخل يخچال گذاشتند سوسيس است و وقتي من قيافه ي سوسيس را ديدم با قاطعيت گفتم من از اين نمي خورم . محسن گفت ببين تو بخور اگه بد بود مابقي اش را من مي خورم و برايت تخم مرغ مي خريم ، خوبه ؟ گفتم پيشنهاد بدي نيست . القصه سفارش سه تا سوسيس دادند و ما خورديم و من كلي لذت بردم . البته در آنزمان از نان باگت خبري نبود بلكه محتويات ساندويچ را در نان لواش نرمي ميگذاشتند و در كاغذ مي پيچيدند پولش را دادند و بيرون آمديم . ظاهرا" هر ساندويچ سه تومان تمام شده بو د . و فردايش به دوستانم كه آنها هم سوسيس را نديده بودند و نخورده بودم تعريف كردم و قرار شد كه در اولين فرصت نفري سه تومان ناقابل فراهم كنيم و براي خريد سوسيس به همانجا برويم . چند روز بعد با دوستان مدرسه اي به همانجا رفتيم و من كه حالا استادي شده بودم سفارش سوسيس دادم يارو اولش گفت پول داريد ؟ گفتيم بله داريم . گفت اول پولش را بدهيد بعد سفارش  دهيد . ما هم پولهايمان را داديم و نشستيم و پس از يكربع  بعد غذا حاضر شد و داد ، خورديم . قيافه مظفر و عطا كه از  من نديد بديد تر بودند با خو ردن هر لقمه ديدن داشت . خورديم و بيرون آمديم و قرار گذاشتيم هر بار كه پول داشتيم سري به آنجا بزنيم .

تیتر اول رسانه های دنیا

هميشه دوست داشتم بدانم اين جمله ي استثنايي از كيست :

"من می خواهم کشورم را از تیتر اول رسانه های دنیا به تیتر دوم تبدیل کنم. ما برای پیشرفت کشور به آرامش و کار نیازمندیم "  

بعد ها خواندم كه اين جمله استثنايي گفته ي واتسلاو هاول رئيس جمهور اسبق چكسلواكي است كه الحق جمله گرانبهايي است بخصوص براي كشور ما كه هميشه تيتر اوليم . شما نگاه كنيد كشورهايي مثل ژاپن ، سوئيس ، كره جنوبي ، سنگاپور ، سوئد و غيره جايي در تيتر اول روزنامه ها ندارند و اصلا" به قول آن مرد بزرگ كسي نميداند رئيس جمهور سوئيس كيست .

شهر كتاب مركزي

 

روزهايي كه علي را براي كلاس ميبرم مدتي را بيكارم و از روزي كه كتاب شهر مركزي در خيابان شريعتي بعد از خيابان مطهري و نرسيده به شهيد بهشتي در كنار پمپ بنزين افتتاح شده ، پاتوق بسيار خوبي براي من شده است . ساختماني در سه طبقه را به اين جا اختصاص داده اند . در طبفه ي همكف كتاب فروشي و نوار فروشي و مجله فروشي است . در هر قسمت كتابها را صورت موضوع دسته بندي كرده اند اگر چه فضا خيلي بزرگ نيست ولي كوچك هم نيست . جالب است كه در گوشه گوشه ي اين فضا صندلي هم گذاشته اند و شما ميتوانيد كتابي را گرفته ورق بزنيد ، بخوانيد و حتي بدون اينكه بخريد يادداشت برداريد و اين بسيار لذت بخش است . معمولا" نوار هايي از موسيقي كلاسيك يا سنتي در فضاي سالن طنين انداز است . در انتهاي همين سالن كافه اي را تدارك ديده اند كه تقريبا" خيلي چيز ها را بفروش ميرساند . چاي در انواع مختلف ، قهوه ، نان و پنير ، كيك هايي در مزه هاي مختلف كه ميتوانيد بخوريد و همزمان بخوانيد و از فضاي اينجا لذت ببريد . در طبقه پايين نوشت افزار ميفروشند و در طبقه ي بالا كتابهايي به زبا ن خارجي يافت ميشود .آمدو رفت به  اينجا باعث شده خرج من زياد شود و هر بار كه به اينجا ميروم بدون خريد كتاب بيرو ن نمي آيم و اينكار در اين روزگار بي پولي معضلي است . توصيه ميكنم دوستان حتما" سري به اينجا بزنيد و از محيط باصفاي آن لذت ببريد .

یلدا در ترافیک

ديشب يلدا بود و من قرار بود زودتر به خانه بروم تا با بچه ها شام بيرون برويم  . پس زودتر از هميشه كار را تعطيل كرديم و ساعت شش و نيم عصر به طرف  خانه را ه افتادم . از محل كار تا خانه ي ما 20 دقيقه راه است اما ديشب اين مسير بيست دقيقه اي را در سه ساعت طي كردم به قدري ترافيك سنگين بود كه نگو ، بزرگراه همت گويي قفل شده بود از خروجي بزرگراه باكري تا خروجي يادگار امام كه 5 دقيقه بيشتر راه نيست را در دو و نيم ساعت طي كردم . پاهايم ديگه نا نداشت از بس ترمز كردم و كلاچ گرفتم . خدا رحم كرد بنزين داشتم و گرنه مصيبتي ميشد كه بيا و ببين ، من نميدانم يك شب رفتن به مهماني اينهمه ارزش دارد كه ساعتها در ترافيك بمانيد و باروحي آشفته و تني خسته و اعصابي نابسامان به مهماني برويد و انار بخوريد ؟