اوصاف پارسایان

نام كتاب :اوصاف پارسايان         نويسنده : عبدالكريم سروش           ناشر : صراط 

          چاپ : هشتم                                                 قيمت : 2500تومان

 

سروش در باب نهج البلاغه دو كتاب دارد يكي همين كتاب كه شرح خطبه ي همام است مشهور به خطبه ي متقين و ديگري كتاب حكمت و شريعت كه دو جلدي بوده و شرحي است بسيار خواندني بر نامه ي علي ابن ابي طالب به پسرش حسن كه به نوعي وصيت نامه ي آن حضرت تلقي ميشود . حقيقتا" آن دو جلد كتاب هم حاوي نكات بسيار ارزنده و آموزنده اي است و ميشود گفت علي در آن نامه به صورتي فشرده تمامي ماحصل و تجارب عمرش را براي پسرش واگويي ميكند .

كتاب اوصاف پارسايان شامل يك مقدمه ، خود خطبه به زبان عربي ، ترجمه ي فارسي خطبه و سپس شرح مفصل آنست كه در هيجده فصل دسته بندي شده است . اين فصول ماحصل جلسات متعدد سخنراني است كه در سال 1366 در مسجد امام صادق برگزار شده است كه اولين جلسه ي در اول آبانماه 66و آخرين جلسه در مورخه بيست و يكم اسفند ماه همان سال برگزار شده است . 

سروش در مقدمه ي كتب نوشته :

در نوجواني با دو منبع مهم اخلاق اسلامي و سلوك عملي آشنا يافتم . نخست كتاب جامع السعادات ملا مهدي نراقي و ديگري كتاب المراقبات في اعمال السنه از ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي . شايد اگر اين دو كتاب متواليا" به چنگ من نمي افتادند من هيچگاه به تفاوت عظيم آن دو تفطن نمي يافتم .

بي هيچ ترديد دانستم كه اخلاق اسلامي را از طهاره الاعراق ابن مسكويه و اخلاق ناصري خواجه نصير طوسي ( كه آداب مي گساري را نيز در بر دارد) خواستن ، آب در هاون كوفتن و باد به غربال پيمودن است . آب را بايد از سر چشمه برداشت و اين سر چشمه جز ارشادات و تعليمات پيشوايان دين نيست . كلمات پيامبر و خطبه هاي نهج البلاغه و دعاهاي صحيفه ي سجاديه ، منبع فوار فضايل اسلام اند و براي تدوين علم اخلاق اسلامي بايد از آنها مدد جست .

علي كه خود سر حلقه ي پارسايان بود و در سلوك و تقرب به مرتبه ي ارجمند ولايت نايل آمده بود و آموزگار بزرگ جهاد اكبر و پرده دار حرم ستر خداوند بود بهتر از هر كس ديگر شايستگي داشت كه مفسر كلام باري باشد و معني تقوا را كه جامع جميع فضايل و سر كرامت نزد حق است باز نمايد و از اوصاف پارسايان كه بندگان خداوندند پرده بردارد .

من به جد خواندن اين كتاب عزيز را به تمام كساني كه ميخواهند با علي و مثنوي و افكار سروش آشنا شوند توصيه ميكنم .

مهد علیا

آقا محمد خان قاجار سر سلسله ي خاندان قاجار پسري نداشت پس بيوه ي برادرش را به زني گرفت ماه رخسار خانم و پسرش فتحعلي را وليعهد كردند . فتحعلي شاه پسرش عباس ميرزا را به وليعهدي انتخاب كرد اما دست تقدير يار نبود و عباس ميرزا فوت كرد و پادشاه بعدي نه از پسران ديگر شاه كه فرمانفرما و شجاع السلطنه و ظل السلطان كه سه پسر بزرگش بودند و بسيار هم مدعي ،كه فرزند ميرزا عباس يعني محمد شاه آنهم با تدبير قائم مقام فراهاني و اين شاه جوان همان است كه جهان خانم را برايش عقد كردند كسي كه بعدها مهد عليا نام گرفت .

بعد از محمد شاه پسرش ناصرالدين به سلطنت رسيد و با مرگ او مظفرالدين شاه به قدرت رسيد . زن مظفرالدين شاه كسي نبود جز دختر امير كبير ، تاج الملوك كه ام خاقانش مي خواندند . او براي شاه يك پسر و يك دختر آورد ، پسر محمد علي ميرزا كه بعدها محمد علي شاه شد و دختر فاطمه عزت الدوله ثاني كه همسر عبدالحسين ميرزا فرمانفرما شد .

همسر ناهنجار

ميگفت : مدتهاست كه با همسرم نميتوانم حرف بزنم ، اصلا" قادر نيستيم كه با هم ارتباط برقرار كنيم . سر كوچكترين موارد به همديگر ميپريم . حتي در كارهاي بسيار پيش پا افتاده قادر به ايجاد هماهنگي نيستيم . بچه ها درس نميخوانند ما با هم دعوا ميكنيم . بچه در مدرسه دعوا ميكند ما بعد از اطلاع يافتن با همديگر دعوا ميكنيم .بچه اگر بي ادبي ميكند و كلمه اي ناجور از دهانش بيرون ميآيد ، من او را مقصر ميدانم و او من را و همين باعث ميشود كه با هم دعوا و مرافعه كنيم و محيط خانه به تشنج نزديك شود . متاسفانه اوايل من به خاطر بچه ها و همسايه هاكوتاه ميامدم و از طولاني شده مشاجرات بخصوص در حضور بچه ها ابا داشتم، به همين دليل كوتاه ميآمدم و او فكر ميكرد كم آورده ام پس صدايش را بيشتر بالا ميبرد و بيشتر داد ميزد و هر چه كه من ميگفتم داد نزن بچه ها ميشنوند مفيد فايده نبود ، ميگفتم زشته همسايه ها ميشنوند آبرويمان ميرود و فردا نميتوانيم بين همسايه ها سرمان را بالا بگيريم ، به گوشش نميرفت و حتي يكبار روي بالكن منزل رفت و داد زد آهاي مردم اين همسر من ترياكي است يه دادم برسيد و من كه مبهوت و متحير به اين كارش نگاه ميكردم نميدانستم چه بايد بكنم . اوايل ازدواج خيلي حرفهاي ركيك نميزد اما بعد ها از هر كلمه اي استفاده ميكرد و اصلا" انگار دهنش چفت و بست نداشت . فحش هايي ميداد كه من فقط در بيرون شنيده بودم و شنيدنش از زبان يك همسر واقعا" حيرت آور بود . باور كن فلاني به هيچكس من رحم نميكند . اوايل به خاله و دايي و پسر عمو و دختر عمو و پسر و دختر خاله بد و بيراه ميگفت ولي اين اواخر به برادرهايم و خواهرانم و تازگي ها به پدر و مادرم هم توهين ميكند يكبار چنان فحشي به مادرم داد كه ناخود آگاه گريه ام گرفت كه من با چه جانوري همسر شده ام و وقتي ياد مادرم افتادم كه پير زني شده و هر بار به من تاكيد ميكرد كه احترام همسر ومادر و پدرش را داشته باش ، بيشتر ناراحت ميشدم و اسف ميخوردم . اوايل زندگي خيلي چيزها به هم ميگفتيم و از اسرار ديگران يكديگر را با خبر ميكرديم ولي يكبار كه با دختر عمه ي من حرفش شد چيزهايي را كه من به عنوان اسرار به او گفته بودم چنان بدون لكنت زبان به يارو گفت كه داشتند كارشان با همسرش به طلاق مي انجاميد خدا رحم كرد با وساطت بقيه ماجرا به خير گذشت و گرنه من ديگه قادر نبودم در بين طايفه سر بلند كنم ولي همين ماجرا كافي بود كه ديگران عطاي دوستي با ما را به لقايش ببخشند و ديگه با ما رفت و امد نكنند ومن هم دستم آمد كه نبايد مسائل ديگران را به او گفت چرا كه بدون هيچ واهمه اي عليه خودم يا اطرافيان از آن بهره ميجست.

اينها را كه گفت اشک در چشمانش جمع شده بود و من خيلي ناراحت شدم . گفتم خوب چرا از هم جدا نميشويد ؟ گفت راستش قصد من هم همين است فقط منتظرم بچه هايم كمي بزرگتر شوند و مستقل گردند ما هم از همديگه جدا خواهيم شد البته به شرطي كه تا آن هنگام از دستش سكته نكنم .

عیدتان مبارک

سلام دوستان

عید نوروز و حلول سال جدید بر همگان مبارک باد امیدوارم سال پر برکت و سر شار از موفقیتی برای همه باشد