شيطان و خدا
گفتم : خوب زوربا خدا ممكن است براي چيزي كه خورده اي از تو بازخواست نكند ولي براي كارهايي كه كرده اي حتما" خواهد كرد .
زوربا گفت : ولي من به تو مي گويم كه از اين بابت هم بازخواست نخواهد كرد . لابد به من خواهي گفت تو زورباي بيسواد از كجا اين را ميداني ؟ مطمئنم كه مي دانم . چون من مثلا" اگر دو پسر مي داشتم كه يكي عاقل و مرتب و صرفه جو و پرهيزگار بود و ديگري رذل و پر خور و عياش و حرامي ، بديهي است كه هر دو را بر سر سفره خود راه ميدادم و نمي دانم چرا كه حتي از دومي بيشتر هم خوشم مي آيد . شايد از اين نظر كه او بيشتر به من شبيه مي بود ؟ ولي چه كسي به تو مي گويد كه من بيش از كشيش استفان ، كه روزها و شبها ي خود را به عبادت و جمع كردن سكه مي گذراند به خدا شبيه نيستم ؟ خدا خودش هم خوش گذراني ميكند ،آدم ميكشد ، مرتكب بي عدالتي ميشود ، عشق بازي ميكند ، چيزهاي ممنوع را دوست دارد درست مثل من . از هر چه خوشش بيايد مي خورد ، هر زني را كه بخواهد ميگيرد . مثلا" تو زني مي بيني كه به زيبايي آب خنك و زلال روان است دلت به ديدن او چون گل مي شكفد ولي ناگهان زمين دهان باز ميكند و آن زن را در كام خود ميكشد به كجا مي رود ؟ چه كسي او را ميبرد ؟ اگر زن نجيب و خوبي بوده باشد مي گويند خدا او را برده و اگر زن بدكاره اي بوده باشد مي گويند شيطان او را ربوده است ، ولي من ارباب قبلا" به تو گفته بودم و باز تكرار ميكنم كه شيطان و خدا يكي هستند .
زورباي يوناني
نيكوس كازانتزاكيس
صفحه 334