فیلسوف شاه افلاطون

افلاطون راه نجات جامعه از هرج و مرج را در حاكميت يك حكومت صالح ميداند . او معتقد است كه فرزانه ترين فرد جامعه بايدزمام امور را بدست گيرد تا جامعه به سرمنزل مقصود برسد . به زعم افلاطون درسايه ي چنين حكومتي ، انسانها نه تنها در رفاه و آسايش به سر خواهند برد بلكه در شرايط مطلوبي كه بوجود مي آيد ميتوانند استعدادهاي خود را بروز دهند . از نظر او حكومت كردن نوعي مهارت است . پس زمام امر را نمي توان به دست هر فردي از اعضاي جامعه سپرد . پس بايد با استعداد تر ين افراد جامعه را دست چين كرد و سپس آموزش داد . آموزش شامل بعد معرفتي و فيزيكي و بعد ديگر پرورش توانايي هاي روحي و رواني است  و درنهايت يكي را از ميان كارآموزان انتخاب كنند . فرد انتخاب شده يك فرمانرواست نه يك پادشاه معمولي . پادشاه در عين حال نخبه ترين فرد جامعه نيز هست به تعبير افلاطون او فيلسوفي است كه پادشاه شده است  او صرفا" پادشاهي نيست كه فلسفه ميداند بلكه مراد از فيلسوفشاه فرمانروائي است كه از هر نظر سر آمد است .

 

                                                                               كتاب پنج گفتار در باب حكومت

                                                                                           صادق زيبا كلام

                                                                                                صفحه 47

دختري از ايران

نام كتاب : دختري از ايران             نويسنده : ستاره فرمانفرمائيان             ناشر : كارنگ

                       قيمت : 75000 ريال                                   تعداد صفحه : 471

 

اين كتاب داستان جذاب و زيبا از سرنوشت زني است كه در دوره ي قاجار و در منزل پدرش ، عبدالحسين فرمانفرما كه يكي از بزرگترين ملاكين عصر قاجار بوده بدنيا آمده و تحت تربيت پدر قرار گرفته است . او فرزند مردي است كه هشت تا زن و 33 تا بچه داشته است . مردي كه اصرار داشته همه ي بچه ها تحصيل كنند و حتي دختران شنا هم ياد بگيرند . پدر حتي براي اينكه بچه ها تشويق بشوند كه شعر ياد بگيرند به آنها پاداش نقدي ميداده است و در موقع ملاقات با پدر بايد شعري را كه هفته ي قبل شازده امر كرده بود از حفظ ميخواندند و جالب است كه شازده مورد شعري را كه به هر كس ميداده در خاطره داشته است. ستاره تحصيلات متوسطه در مدرسه ي البرز كه زير نظر امريكائيها اداره ميشده را به پايان ميرساندو تصميم ميگيرد كه براي ادامه ي تحصيل به امريكا برود ، امري كه با مخالفت مادر و پدرش مواجه ميگردد .ا و سپس در طي مسافرتي عجيب و بسيار خطرناك از پاكستان به امريكا ميرود و چيزي نمانده بود در اين مسير جانش را از دست بدهد . به امريكا كه ميرسد شروع ميكند در رشته ي جامعه شناسي درس خواندن و پس از پايان ليسانس فوق ليسانس مدد كاري را انتخاب ميكند و پس از پاياناين مقطع به سازمان ملل رفته و براي تحقيقات به خاور ميانه و از جمله كشور عراق اعزام ميگردد . بعد از مدتي به ايران برميگردد و به كمك حسين علاء وزير دربار ، مدرسه ي مددكاري را تاسيس ميكند و شروع ميكند به پرورش مدد كاران اجتماعي و در اين راه به خاطر عشق به كار و علاقه به مردم همه ي مشكلات را تحمل ميكند از كمبود بودجه ، مشكل مكان و فضاي آموزشي و كادر آموزشي گرفته تا مشكلات بزرگتري كه در اين راه قرار گرفته بود . حسين علاء كه ميدانست مدرسه قادر به تامين همه ي امكاناتش نيست ، ترتيبي اتخاذ ميكند و ستاره را به ملاقات شاه ميبرد و در اين ملاقات كه 45 دقيقه به طول مي انجامد شاه دستور ميدهد بودجه ي ثابتي در اختيار مدرسه قرار بگيرد . نويسنده در جاي جاي كتاب از محبت و بزرگواريهاي ملكه فرح ديبا و مادرش و ارائه ي كمكهاي مالي به مدرسه و بخصوص برنامه ي تنظيم خانواده و حمايتهاي حكومت از آن اشاره كرده و آن را ميستايد او گرچه از رضا شاه و محمد رضا گله دارد و ظلم هاي آنها را يادآوري ميكند ولي يادش نميرود كه در همين حكومت كارهاي مثبت فراواني شكل گرفته و انجام شده و كشور در مسير ترقي پيش ميرفت . جالب است كه همين جا قول شهردار تهران را نقل ميكند كه گفته بود آنها روي پلي حركت ميكنند كه پايه ندارد .  به گمان حقير كتاب بسيار جذابي است و ارزش خواند ن دارد بخوانيد و لذت ببريد .