كسينجر گفت گاهي براي خودم جاي تعجب است

شنبه 16 مرداد 1355

صبح به كارهاي جاري رسيدم بعد به مهماني كه ريچارد هلمز سفير امريكا به افتخار كسينجر داده بود رفتم . سر ميز از وظايف دربار و طرز كار شاهنشاه جويا شدند كه برايشان تشريح كردم و گفتم به طور متوسط شاهنشاه در روز 12 13 ساعت كار جدي ميكنند . گفت من خيال ميكردم پر كارترين سياستمدار باشم ولي شاهنشاه ايران جلو زده اند . مقدار زيادي از عظمت و بزرگي شاهنشاه تعريف كرد و گفت دردنياي امروز از ايشان بزرگتر نداريم و من اين مطلب را براي خوش آيند تو نمي گويم اين يك حقيقت است . قدري سفير امريكا از طرز كار شاهنشاه و دربار و سرعت آن گفت و كسينجر گفت گاهي براي خودم جاي تعجب است كه جواب پيامهاي من زودتر از 16 ساعت به دستم ميرسند .

 

                                                                     يادداشتهاي علم جلد 6 صفحه 192

حسین چندین بار پیشنهاد داد او را آزاد بگذارند

حسين حداقل پنج بار پيشنهاد كرد كه او را آزاد بگذارند :

1 آمگاه كه با حر بن يزيد برخورد ، پيش از نمازظهر ، پس از مذاكراتي پيشنهاد مراجعت نمود .

2- يكبار ديگر بعد از نماز عصر همان پيشنهاد را تكرارنمود ( به نقل از تاريخ طبري و ارشاد مفيد )

3_ وقتي فرستاده ي عمر بن سعد بدستور وي از امام پرسيد : چرا به اينجا آمده ايد ؟ باز پيشنهاد مراجعت كرد .

4_ روز عاشورا ضمن يكي از خطبه هايش باز پيشنهاد مراجعت نمود .

5_ در ملاقات محرمانه اي كه با عمر بن سعد داشت پيشنهاد برگشت به حجاز را تكرار نمود . ( هر سه مورد آخر به نقل از تاريخ طبري و ارشاد مفيد آورده شده اند )

 

در جلسه ي محرمانه اي كه با عمر بن سعد داشت و حسين به قدري پشتكار و حسن نيت و جوانمردي نشان داد كه سر انجام مذاكرات نتيجه ي مثبت داد . حسين پيشنهاد مراجعت داد كه اگر در آن شرايط ميشد بدون ترديد ضامن ترك خصومت بود .عمر سعد كه پيشنهاد امام را پذيرفته و از نتيجه مذاكرات خوشحال بود ، نتيجه را براي ابن زياد نوشت و منتظر جواب ماند .

پيشنهاد حسين به قدري خير خواهانه و از روي حسن نيت بود كه ابن زياد را تحت تاثير قرارداد و او با همه ي عنادي كه داشت در اول امر راي موافق داد  و گفت : راي من اين است كه حسين را آزاد بگذاريم هر جا ميخواهد برود .

با اين راي موافقي كه ابن زياد اظهار داشت احتمال هر گونه برخورد نظامي از بين مي رفت ولي متاسفانه شمر او را از اين راي منصرف كرد .

 

                                                                        كتاب شهيد جاويد – صفحه 149 تا 151

سلب مصونيت

هنگامي كه كاروان حسين از مكه به سوي كوفه مي رفت شب در منزل ثلعبيه توقف كردند . صبحگاهان مردي از اهل كوفه به حضور امام آمد و گفت : اي فرزند پيامبر چرا از حرم خدا و حرم جدت بيرون آمدي ؟

امام گفت : اي ابو هره ، بني اميه مال مرا گرفتند ، صبركردم ، به آبروي من لطمه زدند ، صبر كردم ، اكنون خواستند خونم را بريزند براي مقاومت در برابر تهاجم و سوء قصد آنان نقل مكان كردم .

از اين سخن حسين معلوم ميشود كه آن حضرت در مكه مورد سوء قصد واقع شده و از وي سلب مصونيت كرده اند و امنيت جاني نداشته است از اين رو ،  زودتر به كوفه حركت نموده است .

                                                                              

                                                                                    كتاب شهيد جاويد صفحه 116

آیا جایز است امام دانسته برای کشته شدن حرکت کند؟

رئيس فقهاي شيعه شيخ طوسي ميگويد :

من  در  اين مطلب  ترديد  دارم كه آيا جايز است امام دانسته براي  كشته شدن  حركت  كند  يا  نه ؟

سيد مرتضي علم الهدي ميگويد :

به حكم عقل و نقل حرام است كه امام دانسته براي كشته شدن حركت كند .

 

                                        كتاب شهيد جاويد صفحه 325 به نقل از تلخيص الشافي

مردی که نداشته باشد بمیرد بهتر است

چندي پيش مردي با محاسن سفيد آمده بود كه بدهي هايش را پرداخت كند . براي پرداخت بدهي كه مبلغ بسيار زيادي هم بود با مشكل مواجه بود و از ما هم كاري بر نمي آمد . وقتي نحوه ي پرداخت را گفتيم نا خود آگاه اشك از چشمانش سرازير شد و بر محاسنش ريخت .وقتي او را مينگريستم ناباورانه به ياد پدرم افتادم و خيلي ناراحت شدم به او دلداري داديم و گفتيم درست ميشود نگران نباشد . ميگفت چطور درست ميشود يك نفر تهراني سرم شيره ماليده بدبختم كرده است و تمام دارايي ام را غارت كرده  است و الآن من پيش زن و بچه آبرويي ندارم و در آخر قبل از اينكه برود گفت مردي كه نداشته باشد بميرد بهتر است .