پائولا
نام كتاب : پائولا نويسنده : ايزابل آلنده مترجم : مريم بيات
ناشر : انتشارات سخن چاپ : پنجم قيمت : 7500تومان تعداد صفحه : 438
اين دومين كتاب از نويسنده ي شيليايي است كه خواندم . اگر چه كتاب اولي كه خواندم روايت بخشي از زندگي خودش بود اما به نوعي ادامه همين كتاب بود . اما در پائولا او عريانتر ، رك تر و صريح تر حرف ميزند و از خودش و زندگي سراسر ماجرايش مينويسد و ميگويد . پائولا دختر اوست از شوهر اولش مايكل كه تباري انگليسي داشته است . از اين مرد دو فرزند دارد يكي دختر به نام پائولا و ديگري پسري به نام نيكلاس . پائولا در سن 28 سالگي دچار بيماري پورفيريا كه از پدر به ارث برده ميشود و اين بيماري در پس يك مريضي ساده عود كرده و پس از بالا آوردن خون به بيمارستاني در مادريد منتقل ميشود . اين انتقال همان و دو ماه در همان بيمارستان به كما ميرود . ايزابل از امريكا به مادريد آمده و در هتلي در نزديكي بيمارستان اطاقي را اجاره كرده و هر روز به دخترش سر ميزند ، دختري كه هر روز حالش بدتر ميشود . آثار حياتي روز به روز بيشتر از بين ميرود و به قول دكترها پائولا حيات گياهي دارد . يكباردرهمين بيمارستان آنچنان دچار تشنج ميشود كه همه فكر ميكنند ديگه تمام ميكند ولي معجزه اي صورت ميگيرد و مجددا" به حيات بر ميگردد . ايزابل به خاطر اينكه در اين مدت خودش را مشغول كند شروع ميكند به روايت زندگاني خودش براي دختري كه به حال احتضار افتاده است و بر اين باور است كه اگر حالش خوب شدشايد با خواندن اين نوشته ها گذشته را به ياد آورد .آلنده ابتدا از خودش ميگويد و از پدرش كه برادر سالوادور آلنده رئيس جمهور انقلابي شيلي بوده است . پدري كه هرگز نديده و خيلي زود آنها را ترك كرده است . سپس به روايت زندگي پدر بزرگ و مادر بزرگ خودش اشاره دارد . او با اشاره به ازداوج دوم مادرش با مردي ديپلمات به نام رامون كه بعدها نقش اساسي در زندگي ايزابل بازي كرده از موارد جالبي از تقابل با پدر خوانده اشاره ميكند . ايزابل روزگار جواني اش را در شيلي ميگذراند روزگاري كه به چندين شغل اشتغال داشته است . در همين ايام با مردي انگليسي تبار به نام مايكل آشنا شده كه منجر به ازدواج اولش ميگردد . دوران جواني او با رئيس جمهوري عمويش متقارن است حتي زماني كه به عنوان خبر نگار با عمويش مصاحبه ميكند و از ايشان در باب كريسمس سوالي دارد جواب آلنده جالب است " ايزابل از اين سوالهاي مزخرف از من مپرس " .
تحولات شيلي و كودتاي پينوشه او را بخاطر ارتباطات خانوادگي اش با رئيس جمهور مقتول آواره ميكند و ناچار تن به جلاي وطن ميدهند و مقصد كشور ونزوئلا بود كشوري سر سبز و پولدار و نفت خيز كه آنها در آنجا در نهايت فقر دست و پا ميزنند و هر دري را ميزنند تا بلكه كاري بيابند و اين براي خانمي كه در كشور خودش كار مناسبي داشته و شناحته شده بود به غايت سخت و مشكل ميباشد . شروعي دوباره در كاراكاس دنياي جديدي را براي آنها بوجود ميآورد . آشنايي اش با مردي ديگر و دل به عشق او سپردن و زندگي و بچه ها را ترك كردن و به اسپانيا رفتن و شكست در اين عشق نافرجام و بيان صادقانه اش از ايشان اعجاب آور و به غايت خواندني است و جالب است كه هر آنچه را اتفاق افتاده با بياني زيبا به رشته ي تحرير در اورده است . در ادامه از همسراولش جدا شده و طلاق ميگيرد و مجددا" با مردي امريكايي به نام بيلي ازدواج ميكند و به كاليفرنيا نقل مكان ميكند و دخترش را كه از مادريد به امريكا منتقل كرده در همانجا از دست ميدهد . به نظر من كتاب جذابي بود و من خواندنش را به همه توصيه ميكنم و نبايد از ترجمه سليس و روان مترجم يادي نكرد كه كتاب را به زيبايي ترجمه نموده است .