دفاع و سياست

نام كتاب : دفاع و سياست خاطرات سال 1366 هاشمي رفسنجاني       ناشر :معارف انقلاب

چاپ : سوم                                      قيمت : 120000 ريال                    تعداد صفحه : 600

 

در اين سال مثل سالهاي قبلي كه هاشمي خاطراتش را به رشته ي تحرير در آورده است ، جنگ محور اصلي خاطرات ايشان است .اگر چه سال 67 جنگ خاتمه يافت اما در سال66 جنگ نفت كش ها و موشك باران شهر هابه اوج خود رسيد . در اين سال قصد داشتند چندين عمليات مهم انجام دهند ولي قدرت دفاعي عراق و تلفات انساني ايران و لو رفتن عمليات باعث شد غير از يك عمليات مهم كه منجر به فتح حلبچه شد كار مهمي صورت نگيرد كه آنهم منجر به بمباران شيميايي توسط صدام حسين شد كه به كشته شدن عده ي زيادي از مردم بيگناه ختم گرديد .

هر چه به انتهاي جنگ مي رسيم ، تعداد بسيجيها و راهيان به جبهه كمتر ميشود . فرماندهان بيشتر نق مي زنند و از كمبود منافع و جنگ افزار ها مي نالند و اظهار خستگي مي كنند . آنها مي گويند يك عده جنگ مي كنند و يك عده زندگي مي كنند و اين گونه نمي شود جنگ را ادامه داد حتي بعضي ها تهديد به استعفا كرده بودند .

مقاله ترجمه شده ي و بسيار مفصل ابو غزاله وزير دفاع مصر در همين سال كه در انتهاي كتاب چاپ شده حاوي مسائل بسيار خواندنياست  كه من قسمتي از آنرا عينا" نقل ميكنم :

"در خلال سال 1366 ايران خسارت بسياري را متحمل شد و حملات مكرري انجام داد كه موجب كاهش نيروي انساني و از دست رفتن حمايت مردمي از جنگ شد و نتوانست اسلحه ي مدرن و موقعيت نظامي مناسب را جايگزين شور انقلابي و عقيدتي كند ، همچنين ايران در همه ي نبردهاي خود اصرار بر ادمه ي روش شكست خورده  يعني اعتماد بر امواج انساني در حملات داشت .

فرماندهي ايران در نتيجه خسارات بشري سنگين و به جهت وعده هاي فراوان پيروزي كه تحقق نيافته بود حمايت مردمي و نفوذ خود را از دست داد كه اين خطاي سياسي سنگيني بود . ايران همچنين اشتباهات استراتژي فراواني مرتكب شد ، مانند ادامه ي رويارويي دريايي نظامي و مستمر با امريكا و ساير دولتهاي غربي و ادامه ي ردآتش بس كامل و اصرار بر آتش بس جزيي در دريا كه تحقق آن محال بود . اين رد آتش بس كامل موجب افزايش انزواي سياسي و استراتژي ايران گرديد . اين امر در توان ادامه جنگ ايران اثر منفي گذاشت . ايران نكته اي را كه دائما" به اثبات رسيده ، فراموش كرد و آن اينكه گاهي برخي از جنگها حتي با انهدام توان نظامي دشمن به پايان نمي رسد ، در مقابل مجمو عه اي از عوامل سياسي و نظامي مي توانند توان ادامه ي جنگ را از دشمن بگيرند . فرماندهي نظامي ايران به تئوري نبرد مشترك اعتقاد و ايمان نداشت و باور نميكرد كه آموزش كافي و خوب مي تواند به جاي خون مصرف شود به همين دليل جوانان خود را پس از ديدن آموزشهاي دو هفته اي روانه ي نبرد ميكرد بدين گمان كه شور انقلابي مي تواند جاي تجربه ي نظامي را بگيرد ".

ديگه بيش از اين چه ميتوان گفت در باب اين كتاب و نكات تامل بر انگيز آن كه جا دارد همه ي اهالي كتاب بخوانند تا بدانند كه در سالهاي جنگ چه گذشت ؟

تهيدست تشويش ناني خورد

مگو جاهي از سلطنت بيش نيست              كه ايمن تر از ملك  درويش  نيست

سبكبار       مردم     سبكتر      روند              حق اين است  و صاحبدلان بشنوند

تهيدست    تشويش   ناني    خورد                جهانبان    به   قدر   جهاني   خورد

گدا  را  چو  حاصل  شو د نان  شام                چنان خوش بخسبد كه سلطان شام

غم   و   شادماني  به  سر    ميرود                به مرگ اين دو از سر به در ميرود

  سر    فرازي    به   كيوان    برست               و گر تنگدستي  به  زندان  درست

چو  خيل اجل بر سر  هر  دو تاخت                 نمي شايد از يكديگريشان شناخت

                                                                                             

                                                                             بوستان سعدي باب اول

فارسی دانی نویسندگان قاجار

نويسندگان در دوره ي قاجار فارسي را بهتر از اسلاف خويش در دوره ي صفويه مي دانستند . از ميان نويسندگان آن روزگار شخصيت هايي چون ميرزا عبدالوهاب نشاط ، فاضل خان گروسي ، قائم مقام فراهاني و مورخاني چون رضا قلي خان هدايت ، محمد تقي سپهر نمونه هاي نسبتا" عالي پديد آوردند واز راه تجارب آنان بود كه نثر ساده عصر مشروطه تولد يافت . شايد پس از گلستان سعدي هيچ نثري به دلپذيري و جذابيت نثر قائم مقام نيست .نويسندگان دوره ي قاجار كه نوشته هايشان ارزش ادبي دارد عبارتند از مجد الملك سينكي نويسنده ي رساله ي مجديه ، فرهاد ميرزا معتمد الدوله شاهزاده قاجار نويسنده منشات و كتابهاي ديگر ، حسن علي خان امير نظام گروسي ، نادر ميرزا نويسنده تاريخ تبريز ، ميرزا عبداللطيف طسوجي مترجم تواناي كتاب بسيار نام آور هزار و يك شب كه آن را از زبان عربي به نثر بسيار دلكش فارسي برگرداند

نیابت دو گانه امام زمان در دوران صفویه

يك اتفاقي كه در دوره ي صفويه افتاد نظريه ي نيابت دو گانه بود . يعني آمدند و گفتند امام معصوم كه غايب است هم منصب شرعي داشته ، يعني هم مفسر و مبين احكام شرعي و مرجع دين بوده و هم مرجع سياسي بوده است . حالا در دوره ي صفويه اين دو كاركرد امام بين شاه و فقيه تقسيم شده است . شاه در زمينه ي قدرت سياسي نايب امام ميشود و فقيه هم در زمينه ي اقتدار مذهبي نايب امام ميشود . حال اين سلطان چه سلطاني است ؟ سلطاني است كه كلب آستان علي است . سلطاني كه با پاي پياده به زيارت امام رضا ميرود . موقوفات براي 14 معصوم وقف ميكند . رسما" شاه عباس ميگويد كه اين حكومت زاتا" براي من نيست . در طويله دو تا اسب با زين طلا و آبخور و نعل طلا نگه ميداشت يكي براي امام زمان و ديگري براي خودش كه به محض اينكه امام زمان ظهور پيدا كرد سوار اين اسب شود و به استقبال امام زمان رود و امام هم سوار آن اسب شود و او هم در ركاب امام زمان ميرود جهان را پر از عدل و داد ميكند .

                        

                                                         ماهنامه مهر نامه شماره 18 صفحه 277

كليات سعدي چگونه شكل گرفت ؟

 

مجتبي مينوي ميگفت : در سال 1315 به مناسبت گذشتن هفتصد سال از تاريخ تاليف گلستان ، حكومت ايران و رجال علم و ادب بر آن شدند كليات سعدي را بصورت شايسته طبع و نشر كنند . قرعه ي اين فال به نام مرحوم محمد علي فروغي زده شد و از او بهتر كسي را نميشد يافت . دوست ما حبيب يغمايي هم براي همكاري با آن مرحوم برگزيده شد و كليات سعدي را در مدت 5 سال از 1316 تا 1320  از روي قديميترين نسخي كه در ايران و اروپا به دست آمده بود ، تصحيح و در چهار جلد منتشر كردند . يغمايي در مورد چگونگي اين همكاري مينويسد : با فراهم آمدن نسخه ها ، شروع به كار كرديم . محل كارمان منزل فروغي بود . تابستان در اطاقي كه طرف شمال واقع بود و نسبتا" سرد بود و ميز و صندلي داشت مي نشستيم . فروغي بر سر ميز مخصوص خود چند نسخه را مي گسترد و بنده بر روي ميز ديگر چند نسخه ي ديگر را . اوراق مخصوص چاپخانه كه نيمي از صفحه سفيد و براي يادداشت حواشي آماده بود در دسترسم بود . آنگاه با تامل تمام ابيات را مي خواندم و فروغي بدقت گوش ميداد و نظر خود را در مورد هر بيت اظهار مي فرمود و به اين روش مقابله و تصحيح ادامه مي يافت . زمستانها در اطاق جنوبي زير كرسي مي نشستيم  . فروغي در يك طرف به حال استراحت دراز مي كشيد . كتابها را بالاي سرش مي گشود و به قفا سر بر بالين مي گذاشت كه مطالعه آسان باشد و من در طرف مقابل او زير كرسي به زانو مي نشستم و كتابها را روي كرسي ميگشودم و ابيات را مي خواندم و موارد اختلاف نسخه را مي نوشتم و به اين روش روزها ، ماهها و تابستانها و زمستانها و سالها از پي هم مي گذشت . نخستين كتابي كه به تصحيح آن دست برده شد گلستان سعدي بود كه به مناسبت هفتصدمين سال تصنيف آن كتاب ، در سال 1316 انتشار يافت و چنين مي نمود كه اين كار تعطيل شود اما شور و شوق فروغي اين رشته را نگسيخت . بعد از گلستان ، بوستان و كليات سعدي از پي هم نوبت يافتند . مقدار ابياتي كه هر روز مقابله ميشد متفاوت بود . روزها براي جستن يك لغت ساعتها وقت صرف ميشد . از اين فرهنگ به آن فرهنگ و از اين كتاب به آن كتاب و رشته ي تحقيق به كتابهاي اروپايي نيز ميپيوست  . مرحوم فروغي در اشعار سعدي و فردوسي حساسيت عجيبي داشتند و سخت متاثر ميشد . اگر غزلي يا قطعه اي او را جذب ميكرد دستور مي فرمود مكرر بخوانم و او سراپا گوش بود . گاهي به تبسم نشاط و شادي خود را مي نمود و گاهي چنان افسرده و مغموم ميشد كه اشك به چشم مي فشرد . زماني كه غزليات سعدي را تصحيح مي كرديم به اين غزل رسيديم :

بخت آيينه ندارم كه در آن مي نگري                     خاك بازار نيرزم كه بر آن مي گذري

چون به اين بيت رسيدم :

خفتگان را خبر از محنت بيداران نيست                    تا غمت پيش نيايد غم مردم نخوري

پير مرد چنان بگريست كه بيهوش افتاد .

گزارش يك ادم ربايي

نام كتاب : گزارش يك ادم ربايي                    نام نويسنده : گابريل گارسيا مارك 

مترجم : جاهد جهانشاهي               ناشر : نشر آگاه                قيمت :  ریال50000                                                    

                                                   تعداد صفحه : 365

 

ماروخا پاچون و خواهر همسرش بئاتريس در يك عمليات نفس گير كه منجر به قتل راننده ماشين آنها ميشود ربوده ميشوند و به مكاني مخفي آنهم در حاليكه چشمانشان را بسته اند منتقل ميشوند . شوهر ماروخا به اسم آلبرتو وي يا ميزار كه از نزديكان رئيس جمهور ميباشد در تلاش 6 ماهه براي آزادي او ، هر آنچه را در توان دارد انجام ميدهد تا بلكه خواهر و همسرش به قتل نرسيده دوباره سالم به خانه برگردند . ربايندگان  باندهاي مواد مخدر به سر پرستي پابلو اسكوبار هستند كه نقشه ي اين آدم ربايي توسط آنها براي تامين جاني خودشان به اجرا گذاشته شده است . عملياتي كه همزمان با 9 آدم ربايي ديگر به اجرا در آمده است . ماركز در مقدمه ي كتاب ميگويد اين كتاب برداشتي است از يك ماجراي واقعي كه در كلمبيا اتفاق افتاده است .

ربايندگان گروگانها را در خانه هايي محقر كه اجاره كرده اند نگه داري ميكنند و در طول روز 4 نفر با سلاحهاي گرم از آنها محافظت ميكنند تا فكر فرار به سرشان نزند ، محافظاني كه گاها" سن و سال زيادي هم ندارند اما توسط اسكوبار اجير شده اند تا  در آمد حاصل از آن ممري باشد براي گذران زندگي محقرانه اي كه دارند . قوانين خاصي در محيط خانه حكمفرماست ، نحوه ي خوابيدن ، راه رفتن ، ورزش كه بعد ها توسط دكتر ي كه براي معاينه ي آنها آمده بود به صورت جدي تاكيد شد ، حتي دستشويي و حمام ، همه و همه قوانين و مقررات ويژه اي دارند . ديدن تلويزيون و گوش دادن به راديو اگر مخل آسايش ديگران هم نباشد مقررات خاصي دارد . حتي در زماني تلويزيون و راديو را برداشتند و مدتها اجازه ندادند كه ماروخا از وضع مملكت خبري دستگيرش گردد چونكه يكي از خانمهاي گروگان را كشته بودند و دستور داشتند ماروخا از قضيه بويي نبرد . ماروخا و بئاتريس و خانم ديگري كه قبلا" ربوده شده به نام مارينا در يك خانه زندگي ميكنند وگاها" ناچارند به خاطر زنده ماندن با نگهبانها رابطه ي دوستانه برقرار كنند . شوخي ها و حرفهاي زننده ي نگهبانها بعضي اوقات براي گروگانها مشكل ساز ميباشد .

تلاش براي زنده ماندن در اين فضا مصيبت بزرگي است و به همين علت دكتري كه براي معاينه ي آنها مي آيد توصيه ميكند كه روزانه راهپيمايي كنند و تحرك بيشتري داشته باشند تا دچار مشكلات جسمي و به تبع افسردگي نگردند .بعد از مدتي مارينا را به بهانه ي جابجايي منتقل ميكنند و البته او را در جاي ديگري به قتل ميرسانند و ماروخا مدتها بعد اين را فهميد چرا كه او را از ديدن تلويزيون و شنيدن راديو منع كردند .بالاخره مذاكرات به نتيجه رسيد و بئاتريس آزاد شد و بعد از 6 ماه ماروخا هم آزاد ميشود و به زندگي عادي بر ميگردد . كتاب با ترجمه ي زيباي جهانشاهي مطالب جالبي را ذكر ميكند كه خواندنش را به دوستداران ماركز توصيه ميكنم .

علي اكبر دهخدا

 سياستمدار ، اديب ، پژوهنده ي استثنايي و نويسنده ي برجسته ي عصر خويش است . شعر و نثر دهخدا كم است اما آنچه نوشته و سروده ، وي را شايسته ي عنوان پيشاهنگ و مبدع زبان قصه نويسي در ادبيات كرده است . دهخدا در شعر نيز اصلاح گر و پيشاهنگ بود . مقام وي در پژوهش بي همتاست و بزرگترين فرهنگ فارسي يعني لغت نامه از آن اوست .

 

                                                               ادبيات فارسي از جامي تا روزگار ما

                                                                        شفيعي كد كني صفحه 80

یادداشتهای علم

نام كتاب : يادداشتهاي علم سال 55-56               جلد : ششم                ناشر : كتاب سرا

                     تعداد صفحه : 556                                                قيمت : 9500 تومان

 

اين كتاب يادداشتهاي روزانه علم است كه در مقام وزير دربار شاهنشاهي از اول فروردين ماه سال 1355 تا پنج شنبه 13 مرداد سال 1356 به صورت روزانه به رشته ي تحرير در آورده است . يادداشتهايي كه ميتوان روحيات و نظرات شاه و وزير مقتدر دربارش را در باب مسائل مملكتي به وضوح دريافت . علم ارادت فوق العاده اي به شخص شاه دارد و خود را خاك پاي او و غلام خانزاد ميداند .

توجه ويژه شاه به ميزان بارندگي در ايران و در نتيجه بازدهي محصولات كشاورزي ، اصرار بر خريد هاي خارجي و تسليحات درجه اول در سطحي كه با نيروي هوايي امريكا رقابت كند . تلاش براي بر پايي صنايع نوين و پيشرفته ، بر پا داشتن سد هاي بزرگ در نقاط مختلف براي كنترل آبهاي روان ، ساخت دانشگاه توسط حكومت در شهرهايي غير از تهران و حتي ساخت يك دانشكده توسط خود علم در بيرجند كه بعد ها دانشگاه بيرجند نام گرفت و خوابگاهش كه توسط خيامي مدير عامل ايران خودرو متقبل و ساخته شده است . حتي مسائل خانوادگي شاه و اطافيانش كه گاها" خواستار اضافه كردن مواجبشان از دربار هستند و گاها" در كمال تعجب با مخالفت شديد شاه مواجه ميگردد در اين كتاب به بهترين و روانترين شيوه بيان شده است .

شاه در طول دوران حكومتش از بي بي سي انگليس دل خوشي نداشته و بعدها از امريكا و هميشه بر اين باور بود كه سرنگون شدنش به واسطه ي توطئه ي انها بوده است كه حتي اين نظر را در باب دخالت آنها در ساير كشورها را هم دارند و در ملاقاتهاي خصوصي بر زبان مي آورند . توهم توطئه به جايي ميرسد كه گراني و تورم سالهاي 55 و 56 را به خرابكاري دول خارجي نسبت ميدهند و هيچگاه بر اين باور نيستند كه شايد مردم هم ناراضي باشند و جالب است كه شاه در سال 57 علت ناراضي بودن مردم را باور نميكرده است و از احسان نراقي ميپرسد چرا مردم ناراضي هستند ؟( براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به كتاب از كاخ شاه تا زندان نوشته احسان نراقي مراجعه كنيد )

شاه در همين سالها بسيار تلاش ميكند تا اعضاي اوپك را راضي كند كه قيمت نفت را بالا ببرند امري كه با مخالفت عربستان سعودي مواجه ميشود و شاه پس از تلاش هاي بسيار كه به فرجام خوشي هم ندارد به اين نتيجه ميرسدكه عربستان چاره ندارد چون حكومتش نوكر امريكاست و از خود اراده اي نداشته و بايد از سياستهاي امريكا در منطقه تبعيت كند .

در ابتداي دوران رياست جمهوري كارتر قرار بر اين ميشود كه امريكا به ايران اسلحه نفروشد كه اين امر با واكنش هاي جالب علم و شاه مواجه ميگردد و در ملاقاتهاي خصوصي اين را بيان ميكنند كه اگر امريكا ندهد براي خريد اسلحه به ساير كشورها رو ميآورند امري كه بيشتر به ضرر امريكاست تا ايران . در همين سالهاست كه به واسطه ي فشارهاي كارتربه ايران براي رعايت بيشتر حقوق بشر ، نمايندگاني از صليب سرخ به زندانهاي ايران مي آيند و از نزديك وضعيت زندانها را بررسي ميكنند .

طبق انچه علم خود نوشته ، ظاهرا" گرايش بسيار زيادي به خانمها چه ايراني و چه از نوع خارجي اش دارد و روزي نيست كه از يكي از اينها كام نگيرد .

القصه كتابي است بسيار خواندني و توصيه ي من به اهل كتاب اين است كه از خواندنش لذت ببرند .

شاهنشاه عصباني شدند

والا حضرت شاهدخت فاطمه ، خواهر اعليحضرت استدعا كرده بودند كه يك جت بوئينگ 707 ارتشي ، ايشان و سر كار فريده خانم ديبا را با هفتاد هشتاد نفر خانم به مشهد ببرند كه در غبار روبي ضريح مطهر شركت بكنند . من ميدانستم كه مورد موافقت قرار نمي گيرد به اين جهت هر چه ايشان در بيرجند اصرار كردند به عرض نرساندم . دوباره ديشب تلفن كردند و من ناچار امروز به عرض رساندم . آن قدر شاهنشاه عصباني شدند كه من كمتر چنين چيزي ديده بودم . از بس عصباني شدند جمله اي فرمودند كه من ناچار براي اين كه روشن كنم چه اندازه شاهنشاه به مسائل ارتش علاقه مند هستند اين جا ميگذارم و از خودم هم خجل هستم كه آن را مي نويسم . فرمودند ، مگر هواپيماي ارتش بيكار هستند كه بايد ..... هاي بازنشسته را براي استغفار به مشهد ببرند ؟

 

                                                          يادداشتهاي علم جلد 6 صفحه 305 

 

ملاقات احمد آقا با آیت الله منتظری

شنبه 16 خرداد 1366

احمد آقا از من خواست كه از امام تقاضا كنم اجازه بدهند ايشان به ملاقات آقاي منتظري برود ، از زمان مساله سيد مهدي هاشمي ، امام اجازه رفتن ايشان به ملاقات آيت الله منتظري را نداده اند .

 

 

                                                                         كتاب خاطرات هاشمي رفسنجاني

                                                                                                سال 1366

 

شخصيت هاي عمده ي شعر دوران مشروطه - قسمت ششم

عشقي : او روزنامه نگار انقلابي و جواني بود كه در روزگاري كه انگليسيان براي بر انداختن دودمان قاجار آشوب هاي عمومي به پا كرده بودند بهاي فداكاري و ميهن پرستي اش را با جان خويش پرداخت . زبان تند و دشنام گو ، اما صميمي و ميهن پرستانه داشت . او در شعر اصلاحاتي كرد كه برخي از آنها را مي توان نقطه آغاز اصلاحات ادبي روزگار دانست . او نخستين نمايشنامه  هاي منظوم را در زبان فارسي نوشته است .

 

                                                                        ادبيات فارسي از جامي تا روزگار ما

                                                                             شفيعي كد كني صفحه 80

جانم به لبم رسيده

من يك دايي دارم به نام منصور كه 15 سالي از من بزرگتر است و الآن چند تا پسر و دختر بزرگ دارد و حتي صاحب تعدادي نوه است . ايشان اولين مردي بود در طايفه ي ما كه سنت شكني كرد و به ازدواج با دختري تن داد كه همولايتي نبود و  اين در آندوره خلاف عادت غريبي بو د و اگر چه با مخالفتهايي روبرو شد اما دايي جفت پايش را توي يك كفش كرده بود كه يا اين دختره يا هيچكس . خلاصه دختره شمالي بود و بر وروي خوبي هم داشت و از خانواده ي متوسط كه به قول دايي من يك آپارتمان بزرگ در شمال داشتند كه چيز رويايي هم نبود . چند سال پيش دايي ام كه حالا بازنشسته هم شده بود را ديدم و چند روزي را با هم بوديم و كلي درد دل كرديم و من را نصيحت ميكرد كه زن نگيرم و اگر گرفتم زن شمالي نگيرم و از دختران همولايتي همسر برگزينم و من كه برايم سوال شده بود و او در توضيح ميگفت :

دو سه سالي از ازدواجمان ميگذشت كه ميگفت : من نميدانم كه چرا با توي كون لخت ازدواج كردم آخه تو كه هيچي نداشتي نه پول درست و حسابي نه ماشيني و نه خانه اي در خور من ، اما خدا دو تا انگشتش را در چشمان من كرده و كور بودم و در كمال حماقت تو را انتخاب كردم . من بدبخت چندين خواستگار تاپ داشتم يكيشان دكتر بود و داشت تخصص اش را ميخواند و اهل تهران بود و هر چه مادرم هم اصرار كرد باز نپذيرفتم و گفتم لاغرو مردني است و شلوارش داره از كونش مي افته ردش كردم . ديگري مرد بسيار خوش تيپي بود كه داشت براي ادامه ي تحصيل به آلمان مي رفت من گفتم حاضر به زندگي در آنجا نيستم رد كردم هر چه پدرم هم اصرار كرد كه مرد خوبي است نپذيرفتم .يك تركي هم بود كه مرد تقريبا" جا افتاده اي بود هم خوش لباس بود و هم خوش تيپ ، تحصيلات عالي هم داشت ، خانه ي خوب ، ماشين خوب ، در آمد خوب ، مدير مهندسي يكي از شركتهاي خودرو ساز بود ، زن اولش را طلاق داده بود ، بچه اي هم نداشت ، چقدر هم با كلاس بود حرف زدنش را نديده بود ي من را جذب خودش كرده بود ، مامانم گير داده بود كه زير چشمانش سياه است و احتمالا" معتاد باشه و اينقدر گفت كه من بدبخت هم پشيمان شدم .  ديگري مهندس عمران بود و خاله ام معرفي كرده بود و بچه ي شمال بود و وضع مالي بسيار خوبي هم داشتند و شبي كه براي آشنايي آمده بود از بس ميگفت مادر عزيز تر از جانم و پدر گلم ،كفرم بالا آمد و نپذيرفتم و هر چه خاله جانم هم اصرار كرد حاضر به پذيرش نشدم و رد كردم و در بين اين همه آدم كلاس بالا بايد گول تو را ميخوردم نميدانم من چه بدي در حق خدا كردم كه بايد توي يك لا قبا نصيبم شويد .

بعد ادامه داد با تولد اولين بچه مان كه پسر بود اوايل خيلي خوشحال بود اما كم كم نق زدنهاش شروع شد . ابتدا ميگفت اين پسره اصلا" به خانواده ي ما نبرده است ، خوشگل نيست ،مثل من با هوش نيست مانند تو خنگه ، قيافه اش به باباي تو رفته و چشماش مثل مامانت ور قلمبيده است .بچه ي دوممان كه بدنيا آمد دختر بود . هر وقت جيش ميكرد ميگفت مثل تو جيشو از كار در آمده است . بعد ها ميگفت اين دختر هم به ما نرفته نه به من ، نه به مامانم ، او هم به خواهرهاي تو برده است نه خوشگل است و نه اخلاق خوبي داره واقعا" ميترسم روي دستمان بماند چشاش و ببين ريز و كوچولو اصلا" انگار چشم و ابرو ندارد آخه چه جوري ميشه اين را شوهر داد ؟ اخلاقش هم كه مثل سگ است و به برادرهايت رفته كه همه اش پاچه ميگيرند .

بعدش خانه خريديم . ميگفت خانه را من خريدم اصلا" اين من بودم كه خريد خانه را پيشنهاد كردم تو هيچگاه در فكر خريد خانه نبوده اي ، اگه من نبودم تو حالا حالا ها هم مستاجر بودي و در آپارتمان اجاره اي زندگي ميكردي برو خدا را شاكر باش كه من نصيبت شدم و اگه الآن خانه داري از بركت وجود من است ، تو را چه به داشتن خانه در عظيميه ي كرج ، تو بايد در همان دهات خودتان ميبودي مثل پسر عموهايت كه دارند گوسفند چراني ميكنند و در كارهاي كشاورزي به پدرشان كمك مي كنند . همان طويله اي كه پشت خانه تان بود در شان شماست تو را چه به آپارتمان و به ماشين ، تو در تمام زندگيت فقط گاو و خر ديده اي تو را چه به پژو كه من خريدم و زير پايت گذاشتم . گفتم ولي پول ماشين را خودم وام گرفتم نه تو ؟ ميگفت اگه من نبودم پول وام را ميدادي گوسفند مي خريدي تو اصلا" عقل نداشتي كه ماشين به چه دردي ميخورد ، تقصير هم نداشته اي پدرت كه ماشين نداشته  ، گفتم ولي بابا ي تو هم تا من بدانم يك پيكان قراضه بيشتر نداشته  ، گفت نه ما روزگاري در حياط خانه مان سه تا ماشين پارك ميكرديم  يكي را بابا سوار ميشد ، ديگري را برادر بزرگ سوار ميشد و اختصاصي او بود و آخري را تقريبا" همه سوار ميشدند سويچش در دست همه بود .

بچه ها كه به مدرسه رفتند دعوا بر سر درس خواندن هم به دعواهاي ديگه اضافه شد ميگفت اينها خنگيشان به تو رفته كه درس نمي خوانند و اگر به من رفته بودند بايد صبح تا شب درس ميخواندند من كلي درس خواندم تا فوق ليسانس ام را بگيرم ولي نه  اين پسره و نه دخترت به من نرفته اند به برادرهاي تو و به خودت رفته اند . اصلا" تو بي عرضه اي و اينها از تو حساب نمي برند . خود من مثل سگ از پدرم ميترسيدم اگه پدرم داد ميزد من شلوارم را خيس ميكردم ولي تو با اينها شوخي ميكني ، ميخندي ولي اگه به اندازه اي كه از من ميترسند از تو هم ميترسيدند و ازت حساب مي برند كار ما به اينجا نمي كشيد و الآن اينها نابغه شده بودند ولي متاسفانه هر چه ميكشيم از بي عرضگي توست حتي بچه ها به شوخي به تو ميگويند گاو هستي و ادايت را در مي آورند .

به اينجا كه رسيد گوشهايش قرمز شد و حسابي جوش آورد ، چشمانش خيس شد و حتي قطر ه ي اشكي در گوشه ي چشمانش نمايان شد و بر محاصنش ريخت آه محكمي كشيد و گفت من پدر بدي نبودم حتي شوهر بدي هم نبودم  سيگاري روشن كرد و پك محكمي زد و به افق نگاهي كرد و دوباره گفت شايد ظلمي در حق كسي كرده ام كه اينگونه بايد تاوانش را بدهم . دستش را به قلبش نزديك كرد و گفت باور ميكني بارها و بارها از خدا خواسته ام جانم را بگيرد تا راحت بشوم ، يا سكته كنم و از دست اين زندگي نكبت بار رها شوم آخه چقدر تو هين ، چقدر تمسخر ، چقدر اهانت ، والله هر چيزي حدي دارد ولي خانم من براي هيچ توهيني حدي قائل نيست و مثل برگ خزان فحش ميدهد جالب است حتي حاضر نيست 5 دقيقه از وقتش را بگذارد و به درس بچه ها بپردازد ولي ايراد ميگيرد كه درسشان خوب نيست . ميگويم خوب تلويزيون را خاموش كن تا درس بخوانند ، ميگه به من مربوط نيست من خسته ام و در اين شهر هم كه غريبم ، نه پدري  نه مادري ، اگه به تلويزيون هم نگاه نكنم دق ميكنم تو فكري براي بچه ها بكن من حاليم نيست . ظاهرا" در خانه ي ما هر آنچه خوبه مربوط به اوست و هر آنچه بد است مربوط به من ، يعني تو گويي من اصلا" در اين زندگي تلاش نكرده ام و حضور نداشته ام و اصلا" نقشي هم نداشته ام آه كه چه زندگي بدي بود .

 شايد فكرش را هم نميكرد كه اينگونه رك و پوست كنده مشكلات روحيش را براي من بگويد و شايد ابتدا هم من را نديده بود در آخر گفت پسر جان جانم به لبم رسيده ميترسم در اين آخر عمري كاري دست خودم بدهم و طلاق بگيرم و مضحكه ي خاص و عام شوم  و ياد حرف پدرم افتادم كه مي گفت زندگي اينها سر نمي گيرد و از هم مي پاشد .

روايت بازرگان از ملاقات با امام خميني در 30 مهر ماه سال 1357  در پاريس

 

گفتم : انتخابات مجلسي كه وعده ي آزادي آن را داده اند فرصت خوبي براي نفوذ و موفقيت خواهد بود و شاه را ميشود به تدريج بيرون انداخته از راههاي قانوني و مجلس موسسان تغيير نظام داد .

ايشان بلافاصله اشكال كرده و گفتند : شور و هيجان مردم خواهد خوابيد .

گفتم : بر عكس فعاليتهاي انتخاباتي هميشه بهترين فرصت و وسيله براي بحث و تبليغات و تجمع تحركات است ايشان اظهار نااميدي كرده و گفتند :تضمين ميكنيد ؟

از مشكلات و مخالفتها و مسائلي كه رودرروي خواهيم شد صحبت كرديم ، از جمله كارشكني هاي حتمي دولتهاي بزرگ و لزوم دقت و تدبير در پيشروي . فوق العاده متعجب شدم كه ديدم ايشان مسائل را ساده ميگيرند و نميخواهند وجود يا اثر امريكا را قبول كنند .

گفتم : بالاخره امريكا را با موقعيت و قدرتي كه دارد به حساب بياوريم ؟

جواب دادند : چون ما حرف حق مي زنيم امريكا مخالفت نخواهد داشت ما نمي گوييم نفتمان را به آنها نمي فروشيم ، مي فروشيم ولي به قيمت عادلانه اي كه خودمان در بازار آزاد مشتريها تعيين نماييم و بعد هم به جاي اسلحه از آنها ماشين هاي كشاورزي ميگيريم .

گفتم : دنياي سياست و محيط بين المللي حوزه ي علميه ي نجف و قم نيست كه حرفمان حق باشد تا آنها تسليم نشوند . از خونسردي و بي اعتنايي ايشا ن به مسائل بديهي سياست و مديريت ماتم برد و دنبال كردن بحث در اين زمينه را بي فايده ديدم .

پرسيدم : جنابعالي چگونه اوضاع و تكليف را مي بينيد ؟ باز هم ساده نگري و سكينه و اطمينان ايشان به موفقيت نزديك مرا به تعجب و تحسين انداخت . مثل اينكه قضايا را انجام شده و حل شده دانسته ، گفتند : شاه كه رفت و به ايران آْمدم مردم نمايندگان مجلس و بعد دولت را انتخاب خواهم كرد منتهي چون كسي را نمي شناسم از شما مي خواهم افرادي را كه مسلمان و مطلع و مورد اعتماد باشند علاوه بر خودتان و دكتر يزدي معرفي كنيد كه مشاورين من باشند و آنها بگويند چه كسي براي نمايندگي مجلس خوب است تا من به عنوان نامزد به مردم پيشنهاد كنم البته مردم آزاد خواهند بود رايي را كه مايل باشند بدهند .

احساس من اين بود كه ايشان از ما فقط براي مرحله ي بعد از انقلاب كه تشكيل دولت و مجلس و اداره ي مملكت است ميخواهد استفاده نمايد و نسبت به مرحله ي قبل خيالشان راحت و برنامه ي معين است .

           

                                                               كتاب 60 سال خدمت و مقاومت

                                                   خاطرات مهندس بازرگان به كوشش غلامرضا نجاتي

                                                                             صفحه 256 257

سلطان كافر اما عادل

در ماجراي حمله ي هولاكو به بغداد با يك پديده ي جالبي برخورد ميكنيم . وقتي بغداد تصرف ميشود هولاكو كه خان مغول شمني بت پرست است آمده خليفه ي مسلمان جانشين پيامبر بغداد را سرنگون كرده است . بعد از سيد ابن طاووس عالم شيعي بزرگ زمان مي پرسد كه تو كه يك عالم شيعي هستي به من بگو كه آيا يك سلطان كافر اما عادل بهتر است يا يك سلطان مسلمان اما ظالم ؟ و سيد ابن طاووس بلا درنگ جواب ميدهدكه : سلطان كافر اما عادل .

                                                          ماهنامه مهر نامه شماره 18 صفحه 276

شخصيت هاي عمده ي شعر دوران مشروطه - قسمت پنجم

عارف : او بهترين تصنيف سراي اين دوره است . او شاعر تو ده هاست و تصنيف هاي سياسي اش كه خود شاعر آنها را در كنسرتهاي سياسي به آواز خوش مي خواند ورد زبانها بود . غزلهاي سياسي او نيز با آنكه زباني سست دارد ، خواندني و دلكش است .

 

                                                                  ادبيات فارسي از جامي تا روزگار ما

                                                                         شفيعي كد كني صفحه 80

مشکلات جنگ در خاطرات هاشمی - قسمت سوم

آقاي رحيم صفوي گفت : شما انتظار داريد فقط كادرهاي سپاه ايفاي نقش كنند كه اكثر آنها نيز تا كنون شهيد شده اند . خود من از كردستان كه به جنوب آمده ، 300 نفر بوديم به جز 5 نفر همه شهيد شده اند . اگر برنامه اين است كه تا آخر بجنگيد بايد براي اين مسئله فكري اساسي بشود . ايشان با لحن انتقادي افزود : طبقه بندي موجود كشور ، تقسيم بندي شده است به اينكه يك عده بجنگند و عده اي ديگر زندگي كنند .

 

                                                      كتاب خاطرات سال 1366 هاشمي رفسنجاني

                                                                    دفاع و سياست - صفحه 407

شخصيت هاي عمده ي شعر دوران مشروطه - قسمت چهارم

عارف : او بهترين تصنيف سراي اين دوره است . او شاعر تو ده هاست و تصنيف هاي سياسي اش كه خود شاعر آنها را در كنسرتهاي سياسي به آواز خوش مي خواند ورد زبانها بود . غزلهاي سياسي او نيز با آنكه زباني سست دارد ، خواندني و دلكش است .

 

                                                                   ادبيات فارسي از جامي تا روزگار ما

                                                                          شفيعي كد كني صفحه 80

شخصيت هاي عمده ي شعر دوران مشروطه - قسمت سوم

 

اديب الممالك : نخستين شاعري است كه در سرودن شعر محكم سنتي با زبان كلاسيك ، استادي مجرب است  شعر وي با همه ي غرابتي كه از نظر واژگان و فرهنگ عمومي شاعر دارد هنوز هم از خون فرياد دوره ي مشروطه لبريز است ناگفته نماند كه او در ادبيات بسيار استاد بود .

 

                                                                   ادبيات فارسي از جامي تا روزگار ما

                                                                         شفيعي كد كني صفحه 79

شخصيت هاي عمده ي شعر دوران مشروطه - قسمت دوم

ايرج : وي از نظر حجم كاري به پاي بهار نمي رسد اما به علت آشنايي اش با ادبيات اروپايي و بدان سبب كه به زبان شعري دست يافت كه استحكام و رواني را با هم دارد ، تاثير بي سابقه و عظيم بر عصر خويش و دوره ي بعد نهاد و هنوز هم اين تاثير دوام دارد وي از زمان سعدي به بعد سليس ترين و روان ترين زبان شعري را عرضه كرده است .

 

                                                              ادبيات فارسي از جامي تا روزگار ما

                                                                     شفيعي كد كني صفحه 79