خداي تعالي چشم و گوش وي ميشود
به هر حال مولانا نشان ميدهد كه اگر شاه به خاطر هواي نفس خويش به قتل زرگر راضي ميشد ظالم و در خور سر زنش بود اما راي او به قتل زرگر از هواي نفس بر نمي خاست از تصميم بر حكم الهي ناشي ميشد كه سر آن را طبيب غيبي ميدانست و البته عام خلق نمي توانست آن را درك كند . اين كه طبيب غيبي را مولانا در اين جا با خضر مقايسه ميكند و در اوايل داستان هم اشارت و تصريح از وي به عنوان ولي و صاحب مقام ولايت نام ميبرد نشان ميدهد كه اين طبيب در نظر شاعر مرتبه ي كسي را دارد كه به قول صوفيه به خاطر قرب نوافل ، خداي تعالي چشم و گوش وي ميشود و دست و زبان وي گرددتا هر چه وي گويد خدا گفته باشد و هر چه وي ميكند خدا كرده باشد و هيچكس را بر گفت و كرد وي اعتراض و انكار نرسد و حكايت موسي و خضر از اين معني خبر ميدهد .
كتاب نردبان شكسته
عبدالحسن زرين كوب
صفحه 68