پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید


مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی
گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به
شهادت می‌گیرد که « والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک
بسپارید؟
اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده
و می‌گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید. مُرده !

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون
وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر
قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از
مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ
برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار
عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش
می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعاجایزنیست!

                                                 کتاب کوچه /ب2/ص1463 -احمد شاملو

سهمیه ی اشتغال استانها

چند روز پيش سوار يك ماشن پژو شدم و راننده يك جوان بود كه عينك آفتابي زده بود . جواني سبزه كه تا انتهاي مسير يك كلام حرف نزد . شايد مثل خود من نگران و دلشوره داشت . هر چه كه بود در انتهاي مسير ، من نوشته اي روي ديوار را خواندم و او هم به حرف آمد و گفت : امروز كه به سر كار رفتيم همه ي ما را اخراج كردند و گفتند شركت بدهي بالا آورده و ديگه قادر به ادامه ي كار نيست پس برويد صدايتان خواهيم كرد .

گفتم : كدام شركت ؟

گفت : از شركتهاي زير مجمو عه ي توانير بوده است .

گفتم : آنها كه وضعشان خوب است چرا اخراج كرده اند ؟

گفت : نه ميگويند بدهكارند و راستش من سر در نميآورم ولي فقط بگويم كه با 9 سال سابقه اخراج شده ام و حالا ماشين گرفته ام كه باهاش كار كنم .

گفتم : قراره امسال يك ميليون شغل ايجاد بشه و دولت به همه ي استانها سهميه داده و دستور داده اند كه هر استان چقدر بايد اشتغال ايجاد كند و راستي تا حالا شما  در هيچ جاي جهان شنيده ايد كه به استانها براي ايجاد شغل دستور دهند ؟

 

سیگار میکشی ؟

گفتم : سيگار ميكشي ؟

گفت : نه

گفتم : مشروب مي خوري ؟

گفت : نه

گفتم : ترياك چي ، ميكشي ؟

گفت : نه

گفتم : شيشه چي ، ميكشي ؟

گفت : نه

گفتم : هروئين كشيدي ؟

گفت : نه

گفتم : خانم بازي ميكني ؟

گفت : نه من متاهلم

گفتم : دوست دختر داري ؟

گفت : نه ، خجالت بكش زن دارم

گفتم : زن صيغه اي چي ، آنرا هم نداري؟

گفت : نه راستش ميترسم

گفتم : قمار بازي كردي؟

گفت : نه

گفتم : فيلم سكسي ديدي؟

گفت : تو خجالت نميكشي من زن دار اين جور صحنه هاي قبيح را ببينم ؟

گفتم : تا حالا رشوه يا زير ميزي گرفتي؟

گفت : نه حرام است

گفتم : خوب مرد مومن تواززندگي چي فهميدي ؟ نه لبي گزيدي نه لبي تر كردي نه دود و دمي نه خانمي يا دوست دختري كه چندي باهاش خلوت كني نه فيلم باحالي خاك بر سرت فردا كه بري ان دنيا بايد لبانت را از حسرت بگزي كه چرا نعمت هاي اين دنيا را مفت از دست داده اي

كمي نگاهم كرد و آهي سر كشيد و رفت نميدانم آهش براي من بود يا خودش.

فعلا" مستاجریم کتاب نخر

با وصف اينكه چهار پنج سالي از پدر من كوچكتر بود ولي رابطه ي دوستانه اي با هم داشتيم و البته از دوستان قديمي دايي من بود . مرد به واقع شريفي بود . خودش فوق ليسانس داشت آنهم از نوع قبل از انقلابش ولي خانمش بي سواد بود . در زندگي ادم موفقي بود گرچه وضع مالي مناسبي نداشتند و در تهران مستاجر بودند اما در تربيت بچه هايش موفق و كانون بسيار گرمي داشتند . هر جا مي نشست كانون توجه بود . آدم آگاه و تا حدودي پرخوان بود . قلم بسيار توانا و شيوايي داشت و مردي بزله گو هم بود . اگر چه وضع مالي خوبي نداشتند ولي از هيچ كار شرافتمندانه اي دريغ نداشت .

عليرغم اينكه نيازهاي مهمتري هم داشت اما از خريد كتاب دريغ نميكرد و هر از چند گاهي كتابي را دزدكي ميخريد و به كتاب خانه ي پر بار ولي كوچكش اضافه ميكرد . ميگم دزدكي چون زنش باخريدن كتاب مخالف بودوميگفت ما كارهاي مهمتري هم داريم ميگفت : كتابي را خريده بودم و يواشكي خانم نفهمد در كتاب خانه لاي كتابها جا دادم . فردايش زنم داشت كتابها را تميز ميكرد من را صدا زد و گفت اين كتاب تازه است و من ديروز اينجا را تميز ميكردم اين يكي نبود اين جلد تازه است . گفت من هم انكار كردم كه نه تازه نيست برعكس قديمي است ولي تو چون سواد نداري متوجه نيستي .اما زنم گفت من درسته سواد ندارم ولي همه ي كتابها را به درستي ميشناسم و خوب ميدانم اين يكي قبلا" اينجا نبود . گفت كه بالاخره من پذيرفتم كه بله تازه خريدم ، خوب مگه پولش چقدر شده همه اش 300تومان بود .ولي خانمم گفت فلاني ما هنوز بعد از بيست سال مستاجريم اول بايد خانه بخريم بعد هر چه دلت ميخواد كتاب بخر .