باز هم عاشورا

پيامبر اسلام در 63 سالگي فوت كرد و جامعه ي نو پاي اسلامي را براي هميشه ترك كرد و جانشينانش به ترتيب ذيل به خلافت رسيدند

ابوبكر : اين خليفه پدر عايشه و پدر زن پيامبر محسوب ميگردد .

عمر   : دومين خليفه پدر حفصه و پدر زن پيامبر ميباشد .

عثمان: ايشان داماد دو تن از دختران پيامبر است و لقبش ذي النور .

علي  : ايشان پسر عمو و داماد پيامبر بوده اند .

بعد از علي معاويه به خلافت رسيد و اما معاويه كيست ؟ معاويه پسر ابوسفيان و هند جگر خوار است جالب است بدانيم معاويه خواهري دارد به نام ام حبيبه كه دختر ابوسفيان و هند است و زن پيامبر هم ميباشد . پس معاويه برادر خانم پيامبر است و چون خواهرش ام المومنيين است پس معاويه به قول مولانا خالوي مومنان است .

يزيد پسر اين معاويه است و در سال 60 كه معاويه فوت ميكند يزيد به خلافت ميرسد . در اين زمان مردان بزرگي از نسل دوم صحابه هنوز زنده بودند و با خلافت يزيد به شدت مخالف بودند .

1 _ حسين فرزند دوم علي خليفه ي چهارم

2 _ عبدالله فرزند ارشد زبير كه از صحابي بزرگ پيامبر بود

3 _ عبدالله فرزند عمر خليفه ي دوم

4 _ عمر سعد فرزند سعد ابن ابي وقاص فاتح ايران

5 _ محمد ابن حنفيه فرزند علي خليفه ي چهارم

از اين پنج نفر چهار نفر جزو مخالفين خليفه و نفر چهارم در دستگاه ابن زياد بود و جزو موافقين .

حسين قبل از حركت به سمت عراق با چند تن از اينها از جمله برادرش و ابن عباس مشورت ميكند و تقريبا" همه راي ميدهند كه نرود شايد توطئه اي در كار باشد و جانش به خطر بيفتد اما حسين ميگويد او را دعوت كرده اند و چاره اي ندارد . او ميرود تا به مردم كوفه ياري رساند اما مردم او را تنها ميگذارند و ايشان به همراه يارانش كشته ميشوند به جرم مخالفت با خليفه ي پيامبر اسلام پدر بزرگ همين مرد .

او را به بدترين وجه ممكن كشتند و با اسب بر روي جسدش رفتند تا جسدش هم سالم نماند و سپس به اين هم اكتفا نكردند و سرش را بريدند تا به ابن زياد و يزيد نشان دهند .

 ولي كي سرش را بريد؟ در كتاب لهوف ، ابن طاووس نوشته كه سنان ابن انس سر حسين را بريده است هر چند كه مردم به اين گمانند كه شمر اين كار را كرده است و مختار پس از قيام اين سنان را گرفته انگشتانش را قطع كرده و سپس در ديگ روغن داغ انداختند .

اما شمر كيست ؟ او از ياران علي در جنگ صفين بود كه بعد ها به خوارج پيوست و سپس سر از سپاه عمر سعد در آورد .

سر حسين  بدستور ابن زياد قطع شد ، سر ابن زياد به دستور مختار قطع شد ، سر مختار توسط مصعب ابن زبير قطع شد و سر مصعب توسط مروان خليفه اموي قطع گرديد و همه ي اين فجايع در 10 سال اتفاق افتاد .

قدر دیگران را بدانیم

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ،پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .

 

بالأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فراخواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تورا بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ،كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال ودارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت وخانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده وبايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل ازاينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اينبود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود رابه خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .

 

هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم  پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد وصفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد  نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .