نام كتاب : امينه نويسنده : مسعود بهنود قيمت :7500تومان
كتاب امينه سرگذشت دختري است بنام خاتون كه به امينه معروف است او بعدها مادر بزرگ آغا محمد خان قاجار بنيان گذار سلسله قاجار ميشود و به مادر بزرگ قجر ها معروف ميشود . اين زن شاهد سلسله افشاريان و سلسله زنديان وپايه گذار سلسله قاجاريان است . امينه دختر امامقلي خان يكي از رجال دوران صفويه است كه مورد غضب شاه سلطان حسين صفوي ميشود كه به دستور او اعدام ميشود مادر امينه زني فرانسوي است بنام سارا كه بعد از كشته شدن امامقلي خان به عقد خسروخان برادرگرگين خان كه از نسل پادشاهان گرجستان است و از دستور شاه صفوي تمرد ميكرده وشاه براي به تمكين در آوردن او حكومت افغانستان را به او داده وسارا را به برادر او ميدهد.
امينه با ناپدري خود خسروخان ومادرش سارا زندگي ميكند امينه به طرز جالبي مورد توجه شاه سلطان حسين صفوي قرار گرفته و به عقد او در ميايد و سوگلي شاه ميشود و در كاخ چهل ستون با شاه زندگي ميكند . توجه خاص شاه به او حسادت اطرافيان را بر مي انگيزد و لي شاه به علاقه اش به او اضافه ميگردد . طوريكه كليد خزانه را بدست او ميدهد .
شاه صفوي آدمي اهل جنگ و مبارزه نبود او مردي بود اهل استغاثه، استخاره وروزهايش و شبهاي او در حرمسرا ميگذشت و اين به ضرر حكومت و مملكت تمام ميشد و شورشها در نقاط مختلف ايجاد ميشد و او كاري نميكرد يكي از اين شورشها حمله افغانها به سركردگي محمود افغان بود.جنايتهاي اودر اصفهان غارت وحمله وبه اسارت گرفتن شاه وقتل عام حرمسراي او از نكات تكان دهنده ي تاريخ صفويان است .
بعد از محمود افغان ، پسر عمويش اشرف افغان كارهاي اورا ادامه داد و مدت 8سال افغانيها بر سر ملت ايران سوار بودند. ملت ايران بخصوص مردم اصفهان اين واقعه را هيچوقت فراموش نميكنند. اصفهان در آن زمان در اوج بود و اتباع كشورهاي ارويايي در انجا زندگي ميكردند.
در همين ايام وقبل از حمله افغانها شاه سلطان حسين كه احساس ميكرد وضعيت ناجور است واحتمال حمله قريب الوقوع است امينه را به فتحعلي خان يكي از سرداران بنام ايران كه تركمن ميباشد ميبخشد و امينه با او به تركمن صحرا ميرود ودر آنجا زندگي ميكند او عاشق مرام فتعليخان ميشود و براي اودو پسر بنامهاي محمد حسن و محمد حسين ودختري بنام خديجه بدنيا مياورد. در اين سالها امينه سفرهايي به روسيه فرانسه و ديگر كشورهاي اروپايي ميكند و از نزديك با بزرگاني مانند كاترين ملكه روسيه و نويسندگاني مثل ولتر ملاقات ميكند . و با فرهنگ و منش اروپا و افكار وعقايد آنها آشنا ميشود و آنها را با كشور خودش مقايسه ميكند و تاسف ميخورد .
با روي كار آمدن نادراز ايل افشار،و با كمك فتحعلي خان شوهرامينه و شاه طهماسب پسر شاه سلطان حسين ، قصد بركنار كردن افغانها رادارند ولي نادر شاه كه از اتحاد فتحعلي و شاه طهماسب ميترسد با ترفندي با كمك شاه طهماسب ، فتحعلي را ميكشد و سپس شاه طهماسب را ميكشد وافغانهاراسرنگون كرده و شورشها را ميخواباند و ايران را يكپارچه ميكند و به هندوستان رفته آنجارا به حاكميت در آورده و غنايمي به ايران مياورد از جمله جواهرات معروف كوه نور ودرياي نور.
ولي ديري نميپايد كه نادر شاه را ميكشند ودوباره هرج و مرج طوري كه جنوب ايران به دست كريم خان زند و شمال ايران به دست محمد حسن خان فرزند امينه ، خراسان به دست عا دلشاه برادر زاده نادر شاه مي افتد .
جنگ بين محمد حسن فرزند امينه و كريم خان داماد امينه و شوهر خديجه ادامه مييابد تا سرانجام محمد حسن به دست عوامل كريم خان كشته ميشود .امينه دخترش را قبلا " به خاطر دلاوريهاي كريم خان به او داده بود ومحمد نوه امينه در دربار عادلشاه اسير بود و بوسيله عادلشاه او را عقيم كردند و هيچوقت نتوانست زندگي زناشويي داشته باشد ويا بچه دار شود ،كريم خان زند توانست حكومت زندها را برقرار كند كه بعدها در اثر بيماري و پيري ميميرد واين دفعه به خاطر سياست هاي امينه ودلاوريهاي آقا محمد خان حكومت به دست آنها ميافتد و حكومت قاجار شروع ميشود .
پسر بزرگ امينه محمد حسن صاحب دو پسر بنامها ي محمد و حسينقلي ميشود . محمد همان است كه بعدها لقب آقا محمد خان قاجار سرسلسله ي قاجار است را يدك ميكشد و بچه دار هم نميشودچرا كه طايفه ي زند او را عقيم كرده بودند . اماامينه نوه ديگري بنام حسينقلي داشت برادر آقا محمد خان كه زني بنام ماه رخساردارد وصاحب پسري به نام فتحعلي هستند .
حسينقلي در يكي از جنگها كشته شده بود امينه ماه رخسار رابه عقد آقا محمد خان در مياورد وفتحعلي را به عنوان وليعهد وجانشين آقا محمد خان ميخواند و به فتحعلي توصيه ميكند زنان زيادي بگيرد تا بچه هاي زيادي داشته باشد و جانشين پادشاه بايد كسي باشد كه مادرش قجر باشد و اين تا پايان حكو مت قاجار به جز يك مورد رعايت ميشد و اين امرباعث اختلافاتي بين پسران شاه ميشود .
جانشين فتحعلي پسري بود به نام عباس ميرزا كه مادرش از قاجار بود در حالي كه فتحعلي پسران بزرگتري به نام فرمانفرما وشعاع الدوله داشت ولي با مادراتي غير قاجار و اين مخالف اصلي بود كه امينه بنا نهاده بود .
عباس ميرزا پسر ي بنام محمد دارد كه پس ازمرگ عباس ميرزا با وجود داشتن برادران عباس ميرزا با كمك قائم مقام به مقام وليعهدي نائل ميشود و البته محبت شاه به عباس ميرزا در اين انتخاب بي تاثير نيست . پس از مرگ فتحعلي شاه محمد پادشاه ميشود او با نوه دختري فتحعلي شاه به نام جها ن خانم ازدواج كرده و پسري بنام ناصرالدين شاه بدنيا مياورد .
اين جهان خانم تاثير خيلي زيادي در سرنوشت سلسه قاجار دارد اوخود را در حكومت سهيم ميداند ودر حكومت دخالت ميكند ا با دسيسه او قائم مقام را از سر راه برميدارند و همچنين برخلاف ميل شوهرش كه ميخواست پسر ديگرش بنام عباس ميرزا از زن ديگرش جيران كه مورد علاقه اش بود وليعهد بشود ولي پس از مرگش جهان خانم يك ماه حكومت را بدست گرفت تا ناصر الدين شاه با وزير ش ميرزا تقي خان اميركبير راهي تهران شود .
او ميخواست پسر جيران را كه پسركي كوچك بود كور كند اما فرهاد ميرزا عمويش او را نجات داده و به سفارت انگليس برده بود تا براي او پناهندگي بگيرد. واورا به عتبات فرستادند ونجات دادند.
بنابراين ناصر الدين شاه زمام حكومت را به دست ميگيرد و وزير مورد علاقه اش امير كبير به امور مملكت ميپردازد. علاقه شاه به اميركبير موجب حسادت جهان خانم ميشود واورا سد راه خود ميبيند چون امير كبير اجازه دخالت در امور مملكت را به او نميدهد بنابراين تصميم ميگيرد به كمك و تطميع ميرزا آقا خان نوري با وعده صدارت در شبي كه ناصرالدين شاه مست ميباشد دستور قتل اورا از شاه ميگيرد وقتي شاه به خود ميايد كار از كار گذشته و امير كبير به قتل رسيده است اين موضوع موجب خشم شاه ميشود و مادرش را براي هميشه منزوي ميكند .
ناصرالدين شاه 50سال حكومت ميكند وپسراني دارد كه آنها نيز به سن بالايي رسيده بودند طوريكه فاصله سني انها باشاه 15سال بوده است وليعهد مظفر الدين شاه است در تبريزبه سر ميبرد ، كامران ميرزا در تهران ،ظل السلطان در جنوب و اصفهان حكومت ميكنند ولي اين دو مادراني غير قجر دارند مظفرالدين شاه كه وليعهد ميباشد پير و بيمار است و ترسو و بزدل و برادران ديگر آرزوي مرگش را دارند .
ناصرالدين شاه به وسيله ميرزا رضاي كرماني به قتل ميرسد و مظفر الدين شاه بيمار به سلطنت ميرسد ناصرالدين شاه كه خواهرش عزت الملوك را به اميركبير داده بود پس از قتل اميركبير به تلافي به خواهرش وعده داده بود كه شاه آينده از بطن دختر خواهرش باشد .
امير كبير صاحب دو دختر بنامهاي تاج الملوك و همدم الملوك ميباشد تاج الملوك را به مظفرالدين شاه ميدهند او برايش دو فرزند بنامهاي محمد علي وعزت الملوك ثاني بدنيا مياورد كه محمد علي شاه ميشود و عزت الملوك همسر عبدالحسين خان فرمانفرما پسر فيروز ميرزا پسر عباس ميرزا است .
محمد علي شاه دختر كامران ميرزا بنام جهان خانم ثاني را ميگيرد . سلطنت محمد علي شاه مصادف ميشود با انقلاب مشروطه و بتوپ بستن مجلس بوسيله محمد عليشاه و اخراج شاه از مملكت و آوارگي او با همسر ش جهان خانم و افسردگي وبيماري و عاقبت مرگ او در ديار غربت .
او دو پسر بنام احمد و محمد حسن دارد احمد كه وليعهد ميباشد يك جوان عياش و بي تجربه و مريض و چاق كه از عهده اداره امور مملكت بر نميايد و واز اقبال او مردم نيز بيدار شده اند و اين اوضاع منجر به كودتاي سوم اسفتد 1299و حكومت دولت سيد ضيا الدين طبا طبايي سر دبير روزنامه رعد ميگردد . اما حكومت سيد ضيا دوام نمي آورد و پس از دو ماه رضاشاه بدستور احمد شاه او را بركنار كرده وخود حكومت ودولت را بدست گرفته و كم كم قدرت را بدست گرفته و احمد شاه را از قصر بيرون كرده و به طرز فجيعي اورا از مملكت بيرون ميكند . و به پدر و مادرش محمد علي شاه و جهان خانم ميپيوندد. محمد حسن خان نيز با زنش مهين بانو نيز اخراج ميشود. البته حركتهايي در جهت باز پس گرفتن حكومت از طرف محمد عليشاه انجام ميگيرد كه ناموفق ميماند و حوادث جالبي است كه بايد خوانده شود .