داستايوفسكي كيست ؟
قسمت دوم
داستايوفسكي درسال1856با خانمي كه شوهرش مرده بود و يك پسر داشت ازدواج كرد . در سال 1860به سن پترزبورگ برگشت و مجله ي ورميا ( زمان ) را به همراه برادرش منتشر كرد و رمان خانه ي اموات در اين مجله فصل به فصل منتشر شد . در سال 1861 خانه ي اموات كامل و منتشر شد .
اين كتاب شروع يك سنت در ادبيات روسيه شد ،رمان زندان كه تا اواخر قرن بيستم و اثرشگفت انگيز مجمع الجزاير گولاك سولژنتسين ادامه يافت . در سال 1864 كتاب يادداشتهاي زير زميني را منتشرميكند اين كتاب داستان كارمند سابق چهل ساله اي است كه در سن پترزبورگ تنها در اتاقي زندگي ميكند و تنها كاري كه ميتواند انجام دهد غرق شدن در انديشه هايش است و دائما" از عدم امكان وجود خودش و وضعيت پيچيده ي رواني اش رنج ميبرد . در همين سال برادر محبوب و همسرش را بدليل بيماري سل از دست داد، مجله اش ورشكست شد و بدهي سنگيني برايش به ارمغان اورد .
در همين ايام با زني آشنا شد به نام آپولينارياسوسلووا كه با او براي فرار از دست طلبكاران به سفر در اروپاي غربي پرداختند و به ايتاليا و فرانسه و آلمان رفتند و در اين سفر با قمار آشنا شد و بعد از بازگشت به روسيه رمان قمار باز را نوشت . با استخدام تند نويسي به نام آنا گريگوريونا و سپس ازدواج با او رمان قمار باز را به موقع به اتمام رساند و به تعهدش عمل كرد . در همين دوره مقدمات نوشتن شاهكارش جنايات و مكافات را فراهم كرد .خودش اين كار را روايتي روان شناختي از يك جنايت توصيف كرده است . او قصد داشت اين رمان را به زبان اول شخص بنويسد از زبان راسكولينكوف دانشجوي فقير ، ولي با همان زبان سوم شخص سنتي آنرا روايت كرد .
در سال 1867 با همسرش آنا به اروپا رفت و تورگنيف را دوباره در آلمان ملاقات كرد اما تورگنيف ميگفت كه آلماني است و نه روسي و به آلماني بودنش افتخار ميكند . در 1862درلندن با گاريبالدي و سپس با باكونين آنارشيست مشهور روسي ملاقات كرد .
در سال 1868 دختر بچه ي سه ماهه اش به نام سونيا از دنيا رفت و او بسيار متاثر گرديد و به قول همسرش مثل زنان اشك ميريخت و هق هق گريم ميكرد و بر دستان كوچك دخترش بوسه هاي آتشين ميزد . در همين دوران رمان بزرگش ابله را به رشته ي تحرير در آورد و ماركس هم در همين سال بود كه كتاب عظيم سرمايه را به پايان برده است . سابقا"شخصيت ها در رمانهاي داستايوفسكي اغلب يا بشدت فقير بودند مثل رمان مردم فقير ، يا بشدت آسيب ديده مثل خانه ي اموات و يا حتي بشدت نا متعادل مثل همزاد اما در ابله اين سيلاب شخصيت هاي عصبي ، مجنون و عمدتا" پريشان حال زياده از حد شده است و تنها راه ستايش از ابله دست شستن از عقل و منطق نقادي است .