سفرنامه ی جنوب 5
قسمت پنجم
امروز شنبه اول فروردين ماه 1388بود و ما هنوز در بندر عباس هستيم هواي شهر بسيار لطيف و جذاب است آسماني آبي با ابرهايي به غايت سفيد و زيبا ، گاهي اوقات نسيم خنكي هم ميوزد كه ادمي را بوجد ميآورد صداي گنجشكها و گاها" كلاغها فضاي جالبي را بوجود آورده است . بوي نم بسيار دلنشيني مشام را نوازش ميكند . امروز صبحانه را ساعت 10صرف كرديم و همگي بيرون آمديم بنده هنوز راننده هستم هر چند كه گواهينامه ام را فراموش كردم با خودم بياورم اما هر چه بادا بادا و بدون گواهينامه فعلا" رانندگي ميكنم به همين علت بسيار محافظه كارتر از قبل شده ام و احتياط لازم را بجا ميآورم تا گرفتار نشوم . واما بدتر اينكه كارت سوخت هم يادمان رفت بياوريم وناچاريم بنزين آزاد بزنيم به قيمت هر ليتر 400تومان و صد البته همين كه گير ميآد بايد خدا را شاكر بود .
بازار بندر عباس هر چند كه نسبت به سالهاي قبل خلوت تر شده اما هنوز ميتوان جمعيت زيادي را در آن ديد ما هم با خلق الله گشت ميزديم پاركينگي براي ماشين پيدا كردم و ماشين را آنجا گذاشتم تاخيالم راحتتر باشد به هر حال امانت مردم است بايد حفظش كرد . كمي خريد كرديم ولي زياده روي نكرديم چرا كه قرار است به درگهان و قشم برويم و خريدهايمان را انجا انجام دهيم .براي نهار به منزل برگشتيم و عصر به ساحل رفتيم . ساحل بندر عباس بر خلاف سواحل شمال داراي جذر و مد بسيار شديدي است آب در طول شب شايد 500 متري از ساحل عقب نشيني ميكند و در اوايل صبح دوباره به ساحل نزديك ميشود . بچه ها بازي كردند و ما هم شروع كرديم به قدم زدن در طول ساحل .
ساحل بوي نم ميدهد شايد مربوط به جلبكها باشد و تا دلتان بخواهد در اين دور و بر اشغال ريخته است مردم تنها به چيزي كه اهميت نميدهند نظافت و حفظ محيط زيست است ودر اين جا همه چيز را ميتوان پيدا كرد از كاغذ و پلاستيك گرفته تا ظروف خالي آب معدني و نوشابه كه در محيط به همان صورت سالها باقي مانده و جذب زمين نخواهند شد . هوا بسيار لطيف است و خنك ، باد ميوزد و روح را به وجد ميآورد.
پس از كمي دويدن و بازي با علي و نيلوفر براي صرف شام بساطمان را جايي پهن كرديم .كمي جلوتر از ما خانواده اي داشتند ميخوابيدند باور كنيد 20 يا 30 نفري ميشدند با خاور آمده بودند پشت خاور را فرش كرده بودند و استراحت ميكردند اينجور مسافرت كردن هم عالمي دارد يارو با شلوار كردي انگار كه كنار ساحل ، خانه ي باباشه، راه ميرفت و به من گفت داداش ماشين را اينجا نذار جاي ماشين ماست رفته الآن برميگرده ، من هم گفتم من زياد نميمانم شام بخوريم ميرويم. شام ساده اي بود شامل مرغ سرخ كرده با گوجه و خيار شور و نان بود . نه دوغ داشتيم و نه آب يا نوشابه و من رفتم تا نوشابه بخرم ولي گير نياوردم ، داشتم برميگشتم كه راننده اي كه پرايد داشت و قصد داشت ماشينش را پارك كند از من چند سوال پرسيد در باره ي مسير بندر عباس به بندر لنگه ، كه چند كيلومتر است و آيامسير نزديكتري دارد يا نه ؟ من هم گفتم كه بندر لنگه فقط يك راه دارد وانهم 198 كيلومترفاصله دارد و جاده ي مناسبي هم ندارد و از روي نقشه اي كه همراهش بود مسير را نشانش دادم قصد داشت از بندر لنگه به كيش بره گفتم كه ماشين را بايد با كشتي ببري ولي گفت امسال بردن ماشين به كيش را قدغن كرده اند و لذا بايد ماشين را در همانجا بگذارم .
آنها رفتند و اطراق كردند و من هم برگشتم كه مابقي شامم را بخورم ولي بعد فهميدم كه فاصله ي بندر عباس تا بندر لنگه نه 198 كه 260 كيلومتر است ولي رويم نشد برگردم و به يارو بگم . اميدوارم او را سرگردان نكرده باشم .سر شام بحث كرديم و تصميم گرفتيم فردا اول وقت به قشم برويم ، پس بايد امشب مقدمات يك سفر چند روزه را فراهم كنيم .