سفرنامه جنوب4
قسمت چهارم
ساعت 9 صبح جمعه 30 اسفند ماه 1387 بعد از يك سفر بسيار طولاني به بندرعباس رسيديم قبلا" اطلاع داده بوديم كه چه ساعتي خواهيم رسيد . خانمم شب قبل رسيده بود . وقتي رسيديم خواهر خانم و برادرشان لطف كرده با ماشين منتظر مابودند . سلام احوال پرسي كرديم سوار ماشين شديم و به منزل ايشان رفتيم كه نزديك ساحل در بلوار امام خميني قرار دارد ، خانه اي خنك و بسيار دوست داشتني و در عين حال تميز و باصفا،، آپارتماني دريك مجموعه ي 12واحدي كه واحد آنها در طبقه ي سوم واقع بود ماشين را پارك كرده و با آسانسور بالا رفتيم . سر راه چند تا ماهي و سبزه خريديم كه بر سر سفره ي هفت سين بگذاريم .
كمي استراحت كرديم و پس از صرف نهار مقدمات سفره ي هفت سين فراهم شد . بنده هم دوش گرفتم و وضو گرفته نمازي خوانديم و دعاي خيري كه خدا سال 88همه و ما را عاقبت به خير گرداند سپس با وضو بر سر سفره نشستيم و آياتي از كلام الله را تلاوت كردم . همزمان با ما تمام كانالهاي ماهواره هم پاي سفره نشسته بودند و با انواع مراسم بازار گرمي داشتند و هر كانالي چند نفر از سرشناسان ايراني را در جمع نشانده بودند . سال جديد با دعاي هميشگي شروع شد ،بزرگترها به بچه ها پولي را كه در لاي قرآن متبرك كرده بودند به نيت گشايش روزي در سال جديد هبه كردند .
پس از تحويل سال بيرون زديم و در شهر به گشت پرداختيم . آنچه عيان بود اينكه امسال بندر عباس نسبت به دو سال پيش كه ما در همين اوقات در همين شهر بوديم به مراتب خلوت تر شده بود و اين به احتمالي به اوضاع نابسامان اقتصادي مردم برميگردد كه با بحران اقتصادي همه را در مشقت قرار داده است . دو سال قبل درحاشيه ي اسكله ي حقاني آنقدر چادر زده بودند كه باور نكردني بود و دست فروشها در سه رديف در كنار اسكله به فروش اجناس مشغول بودند همهمه اي بر پا بود انهم در طول مسيري بسيار طولاني حدود 500مترو اين مسير به حدي شلوغ بود كه من را به حيرت انداخته بود .
پس از گشت و گذاردر شهر با ماشين پژويي كه به همت صاحبخانه ي گرامي ميسر گرديده بود به خانه برگشتيم راستش من بشدت خسته بودم و 19ساعت حضور در قطار حسابي خسته ام كرده بود به همين علت جمع را ترك كرده و به اطاق رفتم و مابقي ويژه نامه ي اعتماد ملي را خواندم بخصوص نامه ي مسعود بهنود به رئيس جمهور آينده من را بر سر شوق آورده بود ، حظي بردم . يكي از خاطرات جالب در اين ويژه نامه خاطره ي علي هاشمي پسر برادر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه در باره ي ماجراي مك فارلين نكاتي را نوشته كه به نظر من آموزنده و خواندني آمد . ضًمنا" از مقاله ي عباس عبدي كه در باره ي روزگار سلام بود و مقاله ي احسان شريعتي هم نبايد بسادگي گذشت . خواندم و همانجا خوابم برد چه خوابي ديدم به ياد ندارم اما آرامتر از هر زماني بودم گويي اصلا" دغدغه اي نداشتم البته كتاب بيابان را هم برده ام كه بخوانم اميد است توفيق يابم .