تقويم يوليوسي

 

پذيرفتن تقويم جديدي به سال 1582 يعني همان كه امروز متداول است حادثه ي مهمي بود . گو اينكه نتوان آنرا به عنوان نقطه تحولي در خط سير رياضي بشمار آورد . اشكال ساختن يك گاه شماري از جهت آن است كه ناچار بايد سه واحد زماني ، يعني روز و ماه و سال را كه قدر مشتركي با يكديگر ندارند با هم تركيب و تاليف كنند . براي آنكه اين كار صورت پذيرد بايد قرارداد سازشي بگذارند . اشكال كار با افزودن عامل چهارم يعني هفته كه قدر مشتركي با ماه و سال ندارد بيشتر ميشد . هفته كه ميراث دينهاي ستاره پرستي قديم است مقارن مسيح يا كمي پيش از آن در زندگي مردم راه يافت . تا آنجا كه به علم نجوم مربوط ميشود ، اين واحد مقياس هفت روزه ي زمان چيز من در آوردي است ولي از لحاظ كارهاي زندگي وسيله ي بسيار خوبي است و بسياري از اديان آداب خاصي مطابق ترتيب هفته دارند . گاه شمار يوليوسي در سال 45 قبل از ميلاد بر اين پايه كه سال 25/365 شبانه روز باشد به امر يوليوس قيصر روم ترتيب داده شد .هر چهار سال لازم بود كه يك روز بر 365 روز سال اسمي افزوده شود تا گاه شماري با فصول هماهنگ بماند .

                                                                                                                                              

                                                                                                كتاب شش بال علم

                                                                                                    جرج سارتون  

                                                                                                     صفحه 102

ژرمینال

نام كتاب : ژرمينال                     نويسنده : اميل زولا                    ناشر : انتشارات نيلوفر

چاپ : پنجم : 1388                      قيمت :97000 ريال                    تعداد صفحه : 552

 

اين كتاب در سالي كه ويكتور هوگو از دنيا رفت يعني 1885 توسط زولا به رشته ي تحرير در آمده است . اين اثر بينوايان زولاست كه بزرگترين و زيباترين اثر نويسنده ي فرانسوي است . موضوع داستان شروع فرانسه ي مدرن و صنعتي است و سرنوشت انسانهايي كه در فلاكت و فقر استخوان سوز دست و پا ميزنند .اتي ين مردي كه با انديشه هاي سوسياليستي و انقلابي آشناست ، از شهر و ديارخود بيرون و به شهري وارد ميشود كه مركز معادن ذغال سنگ فرانسه است و تعداد زيادي معادن ذغال سنگ در آن يافت ميشود . در بدو ورود او را به خاطر از دست دادن كارگر قبلي به استخدام در ميآورند و او اولين تجربه حضور در دخمه هاي زير زميني به عمق چند صد متر را تجربه ميكند . در اولي حضورش با خانواده ماهو و پسرانش و دخترش كاترين آشنا ميشود و اين آشنايي منجر به نقل مكان از مهمانخانه به خانه ي انها ميشود كه هم صاحبخانه اجاره اي دريافت كند و هم اتي ين مكان مناسبتري براي سكونت بيابد . اين غريبه خيلي زود بين كارگران معروف ميشود و البته دلبستگي به كاترين پيدا كرده است . اگر چه كاترين خاطر خواه دارد و بالاخره با مردش رابطه ي عاشقانه پيدا كرده و خانه ي پدري را ترك ميكند اما او هيچگاه نتوانست خاطره ي اين دختر زيبا را از دل بيرون كند . تبليغات او در بين كارگران و ايجاد يك صندوق حمايت از آنها كار را به جايي ميرساند كه به منظور دستيابي به امكانات بهتر اعتصاب كنند . آنها بخش عظيمي از معادن را به اعتصاب ميكشانند و حتي چندي بعد بعضي را بوسيله ي خرابكاري ويران ميكنند . با شروع جنگ كه از توان خيلي ها بيرون است فقر وفلاكت قبلي شدت و حدت بيشتري مييابد كه در نهايت منجر به درگيري و كشته شدن تعدادي از كارگران ميگردد و با شروع دوباره ي كار و شكست اعتصاب زندگي سگي از نو شروع ميشود ولي اينبار با خرابكاري يكي از دوستان اتي ين اتفاق عجيبي مي افتد كه به مرگ كاترين منتهي ميشود . اين كتاب خواندني است و من بايد آن را در دهه ي60 ميخواندم ولي براي كساني كه رمان دوست دارند خواندنش با ترجمه ي زيباي سروش حبيبي جذاب خواهد بود .

فیلسوف شاه افلاطون

افلاطون راه نجات جامعه از هرج و مرج را در حاكميت يك حكومت صالح ميداند . او معتقد است كه فرزانه ترين فرد جامعه بايدزمام امور را بدست گيرد تا جامعه به سرمنزل مقصود برسد . به زعم افلاطون درسايه ي چنين حكومتي ، انسانها نه تنها در رفاه و آسايش به سر خواهند برد بلكه در شرايط مطلوبي كه بوجود مي آيد ميتوانند استعدادهاي خود را بروز دهند . از نظر او حكومت كردن نوعي مهارت است . پس زمام امر را نمي توان به دست هر فردي از اعضاي جامعه سپرد . پس بايد با استعداد تر ين افراد جامعه را دست چين كرد و سپس آموزش داد . آموزش شامل بعد معرفتي و فيزيكي و بعد ديگر پرورش توانايي هاي روحي و رواني است  و درنهايت يكي را از ميان كارآموزان انتخاب كنند . فرد انتخاب شده يك فرمانرواست نه يك پادشاه معمولي . پادشاه در عين حال نخبه ترين فرد جامعه نيز هست به تعبير افلاطون او فيلسوفي است كه پادشاه شده است  او صرفا" پادشاهي نيست كه فلسفه ميداند بلكه مراد از فيلسوفشاه فرمانروائي است كه از هر نظر سر آمد است .

 

                                                                               كتاب پنج گفتار در باب حكومت

                                                                                           صادق زيبا كلام

                                                                                                صفحه 47

دختري از ايران

نام كتاب : دختري از ايران             نويسنده : ستاره فرمانفرمائيان             ناشر : كارنگ

                       قيمت : 75000 ريال                                   تعداد صفحه : 471

 

اين كتاب داستان جذاب و زيبا از سرنوشت زني است كه در دوره ي قاجار و در منزل پدرش ، عبدالحسين فرمانفرما كه يكي از بزرگترين ملاكين عصر قاجار بوده بدنيا آمده و تحت تربيت پدر قرار گرفته است . او فرزند مردي است كه هشت تا زن و 33 تا بچه داشته است . مردي كه اصرار داشته همه ي بچه ها تحصيل كنند و حتي دختران شنا هم ياد بگيرند . پدر حتي براي اينكه بچه ها تشويق بشوند كه شعر ياد بگيرند به آنها پاداش نقدي ميداده است و در موقع ملاقات با پدر بايد شعري را كه هفته ي قبل شازده امر كرده بود از حفظ ميخواندند و جالب است كه شازده مورد شعري را كه به هر كس ميداده در خاطره داشته است. ستاره تحصيلات متوسطه در مدرسه ي البرز كه زير نظر امريكائيها اداره ميشده را به پايان ميرساندو تصميم ميگيرد كه براي ادامه ي تحصيل به امريكا برود ، امري كه با مخالفت مادر و پدرش مواجه ميگردد .ا و سپس در طي مسافرتي عجيب و بسيار خطرناك از پاكستان به امريكا ميرود و چيزي نمانده بود در اين مسير جانش را از دست بدهد . به امريكا كه ميرسد شروع ميكند در رشته ي جامعه شناسي درس خواندن و پس از پايان ليسانس فوق ليسانس مدد كاري را انتخاب ميكند و پس از پاياناين مقطع به سازمان ملل رفته و براي تحقيقات به خاور ميانه و از جمله كشور عراق اعزام ميگردد . بعد از مدتي به ايران برميگردد و به كمك حسين علاء وزير دربار ، مدرسه ي مددكاري را تاسيس ميكند و شروع ميكند به پرورش مدد كاران اجتماعي و در اين راه به خاطر عشق به كار و علاقه به مردم همه ي مشكلات را تحمل ميكند از كمبود بودجه ، مشكل مكان و فضاي آموزشي و كادر آموزشي گرفته تا مشكلات بزرگتري كه در اين راه قرار گرفته بود . حسين علاء كه ميدانست مدرسه قادر به تامين همه ي امكاناتش نيست ، ترتيبي اتخاذ ميكند و ستاره را به ملاقات شاه ميبرد و در اين ملاقات كه 45 دقيقه به طول مي انجامد شاه دستور ميدهد بودجه ي ثابتي در اختيار مدرسه قرار بگيرد . نويسنده در جاي جاي كتاب از محبت و بزرگواريهاي ملكه فرح ديبا و مادرش و ارائه ي كمكهاي مالي به مدرسه و بخصوص برنامه ي تنظيم خانواده و حمايتهاي حكومت از آن اشاره كرده و آن را ميستايد او گرچه از رضا شاه و محمد رضا گله دارد و ظلم هاي آنها را يادآوري ميكند ولي يادش نميرود كه در همين حكومت كارهاي مثبت فراواني شكل گرفته و انجام شده و كشور در مسير ترقي پيش ميرفت . جالب است كه همين جا قول شهردار تهران را نقل ميكند كه گفته بود آنها روي پلي حركت ميكنند كه پايه ندارد .  به گمان حقير كتاب بسيار جذابي است و ارزش خواند ن دارد بخوانيد و لذت ببريد .

جنگ چگونه پایان یافت ؟

پنج شنبه 23 تير ماه 1367 :

از سران قوا خواستم كه براي مذاكره در باره ي آينده ي جنگ با توجه به مسائل اخير جبهه عصر به منزل بيايند ساعت پنج بعد از ظهر سران قوا و احمد آقا آمدند . وضع جبهه و ديدارهاي اخير را گفتم . بعد از كمي بحث سياست ختم جنگ مورد اتفاق نظر قرار گرفت . دسته جمعي براي پيشنهاد ختم جنگ خدمت امام رفتيم . نماز مغرب و عشاء را با امام خوانديم و به مذاكره نشستيم . جلسه بيش از يكساعت طول كشيد ، شرح مبسوطي از مشكلات جنگ و ضعف روحيه و امكانات و عده ي خودي و قدرت و امكانات دشمن را توضيح داديم و مشكل پدافند از خوزستان را كه سپاه براي آن 450 گردان نيروي پياده و 60 گردان زرهي و 120 گردان توپخانه خواسته است  و با تخصيص دو سوم اين مقدار ، بقيه ي خطوط به شدت آسيب پذير خواهد شد و هم اكنون هم شده ، با اينكه چنين نيرويي ر ا به خوزستان نبرده ايم ، جزئيات شكستها را توضيح دادم .

ايشان فرمودند راه حل چيست ؟ همگي گفتيم ختم جنگ با پذيرش قطعنامه ي 598 يا شكل ديگر ، امام نگران عدم وفاي دشمن بودند و ناراحتي مردم حزب الله كه احتمال اول را ضعيف و احتمال دوم را هم در مقابل خوشحالي بخش عظيمي از مردم و آثار مثبت صلح قابل تحمل دانستيم و علاوه بر اين ، پيش بيني اجبار صلح در آينده ، بعد از تحمل خسارات بيشتر به علت كمي نيروي داوطلب و بي خاصيتي نيروهاي اجباري . سر انجام ايشان موافقت كردند و فرمودند با حضور جمعي از وجوه روحانيت و مديران و مسئولان تصميم گيري شود .

                                                                                                           

                                                            خاطرات سال 1367 هاشمي رفسنجاني

                                                                                       صفحه210

چه هنگام مردی گریه میکند ؟

وقتي مردي به گريه مي افتد آنهم جلوي يك غريبه و نه يك خودي ، مطمئن باشيد كه غم بزرگي دارد و مصيبت عظيمي بر سرش ريخته و گرنه معمولا" مردها حاضر نيستند اجازه دهند كه جلوي اغيار اشكشان سرازير شود .

سال قبل مردي با محاسن سفيد آمده بود كه بدهي هايش را تسويه كند ، آمده بود كه ما هم به او كمك كنيم و ياريش دهيم ، وقتي صحبت كرد و گفت كه سال قبلش با تهيه ي بيست ميليون تومان آمده بودم كه تسويه كنم . متاسفانه پول نقد با خودش آورده بود آنهم به صورت ترواول كه در پيراهنش جاسازي كرده بود  اهل كرمان بود و وقتي به ترمينال جنوب رسيده بود سوار پيكاني شده بود و قرار بود به مقصد برسد . راننده با همدستي دوستانش اورا به بيابان ميبرند و با زور پولهايش را ميگيرند و او كه مقاومت ميكند با چاقو ضربه اي به رانش ميزنند و در بيابان ولش ميكنند . ميگفت شانس آوردم عصب رانم پاره نشد و گرنه مرده بودم به اينجا كه رسيد گريه امانش را نداد .

چند روز پيش هم مردي امده بود براي تسويه و عكس پسر و دامادش را نشانم داد كه در تصادف با ماشين جانشان را از دست داده بودند وقتي عكسها را به من نشان ميداد خودش هم احساساتي شده بود و صورتش خيس شد .

هفته ي قبل هم مردي آمده بود تا به حسابش رسيدگي كنيم بعد از آنكه بررسي كرديم گفت من سنم خيلي نيست ولي ماه قبل بر اثر يك تصادف يكي از پسرانم را از دست دادم و اعلاميه ي ترحيم را نشانم داد كه عكس بزرگي از پسرش را كه حقيقتا" جوان برازنده اي بود نشانم داد . گفتم تصادف كرده ؟ گفت : نه ، با گلوله كشته شد . وقتي پرسيدم چطوري ؟ گفت در خانه تفنگ شكاري داشتيم كه پسرم از دوستش امانت گرفته بود وبه اصرارهاي مكرر من كه تفنگ را پس بدهد گوش نداد و چندي پيش كه با برادرش شوخي ميكرد تفنگ را روبروي او گرفته بود و با اين تصور كه تفنگ خالي است شليك كرد و بچه ام در خون غلتيد و تا به بيمارستان رسانديم فوت كرد به اينجا كه رسيد حرفش را قطع كرد و نفس عميقي كشيدسپس صورتش را يواشكي پاك كرد تا من اشكش را نبينم .

اشکهای ناشی از نداری

مرد كوتاه قدي بود كه از شيراز آمده بود تا بدهي هايش را تسويه كند . اينبار با زن و بچه آمده بود . خودش تنها پيش من آمد و در مورد نحوه ي پرداخت به توافق رسيديم سپس خانمش آمد و از زندگيش گفت ، از يك اتاق كه نمور هست و به زور اجاره ميدهند ، از قسط هاي فراواني گفت و شمرد كه بايد ماهانه بدهند و از اينكه مردش يا شوهرش توان ندارد و در عين حال غيرت دارد و رو نميزند خلاصه گفت و گفت و مرتب هم اشك مي ريخت . اين روزها ما با تعداد بيشماري از اين مناظر روبرو هستيم كساني كه گويي قادر به تامين حداقلي از زندگيشان هم نيستند . تورم كمر شكن و ركود فعاليتهاي اقتصادي تقريبا" زندگي بخش عظيمي را به مخاطره انداخته است و معلوم نيست تا كي ادامه دارد ؟ و اي بسا زندگيها كه به خاطر مشكلات اقتصادي از هم پاشيده ميشود ، راستي مقصر كيست ؟

شيطان و خدا

گفتم : خوب زوربا خدا ممكن است براي چيزي كه خورده اي از تو بازخواست نكند ولي براي كارهايي كه كرده اي حتما" خواهد كرد .

زوربا گفت : ولي من به تو مي گويم كه از اين بابت هم بازخواست نخواهد كرد . لابد به من خواهي گفت تو زورباي بيسواد از كجا اين را ميداني ؟ مطمئنم كه مي دانم . چون من مثلا" اگر دو پسر مي داشتم كه يكي عاقل و مرتب و صرفه جو و پرهيزگار بود و ديگري رذل و پر خور و عياش و حرامي ، بديهي است كه هر دو را بر سر سفره خود راه ميدادم و نمي دانم چرا كه حتي از دومي بيشتر هم خوشم مي آيد . شايد از اين نظر كه او بيشتر به من شبيه مي بود ؟ ولي چه كسي به تو مي گويد كه من بيش از كشيش استفان ، كه روزها و شبها ي خود را به عبادت و جمع كردن سكه مي گذراند به خدا شبيه نيستم ؟ خدا خودش هم خوش گذراني ميكند ،آدم ميكشد ، مرتكب بي عدالتي ميشود ، عشق بازي ميكند ، چيزهاي ممنوع را دوست دارد درست مثل من . از هر چه خوشش بيايد مي خورد ، هر زني را كه بخواهد ميگيرد . مثلا" تو زني مي بيني كه به زيبايي آب خنك و زلال روان است دلت به ديدن او چون گل مي شكفد ولي ناگهان زمين دهان باز ميكند و آن زن را در كام خود ميكشد به كجا مي رود ؟ چه كسي او را ميبرد ؟ اگر زن نجيب و خوبي بوده باشد مي گويند خدا او را برده و اگر زن بدكاره اي بوده باشد مي گويند شيطان او را ربوده است ، ولي من ارباب قبلا" به تو گفته بودم و باز تكرار ميكنم كه شيطان و خدا يكي هستند .

 

 

                                                                                           زورباي يوناني

                                                                                       نيكوس كازانتزاكيس

                                                                                             صفحه 334

 

چگونگی اعلام مرگ ژنرال جهت جلوگیری از اغتشاش

ژنرالهايي كه پيش از مرگ رئيس جمهور قدرتشان را از دست داده بودند ، سه وزير غير نظامي باز مانده از دولت پيشين ، اسقف اعظم و ساير كساني كه به هر دليل ، ژنرال تمايلي بديدن چهره ي آنان نداشت به سالن مشورت وارد شدند و در اطراف ميز درازي از چوب گردو نشستند و كوشيدند به يك جمع بندي و توافق دست يابند و به ويژه راهي براي جلو گيري از اغتشاش احتمالي ناشي از شنيدن خبر مرگ ژنرال در كشور پيدا كنند . به اين ترتيب در نخستين شب ، اطلاعيه ي پزشكي شماره ي يك منتشر شد كه حاكي از كسالت مختصر ژنرال و لغو ديدارها و ملاقاتهاي سياسي رسمي او بود . در اطلاعيه ي پزشكي شماره ي دو وزارت بهداري تاكيد ميكرد كه ژنرال تا بهبودي كامل در كاخ رياست جمهوري بستري ميشوند و استراحت ميكنند .

 

                                                                                        كتاب پاييز پدر سالار

                                                                                        گابريل گارسيا ماركز

                                                                                                 صفحه 214

علت عدم سجده ی ابلیس بر آدم از دیدگاه حلاج

باري حجم عظيمي از سخنان حلاج در باب ابليس در آثار وي بويژه كتاب طواسين به مساله ي عدم سجود ابليس به آدم و دلايل اين امتناع اختصاص يافته است . تصويري كه در اين بخش از انديشه هاي وي از ابليس ترسيم شده است ، تصوير عاشق پاكباز ، غيور ، ثابت قدم ، مخلص و بي مبالات است . او جدا از همه ي اوصافي كه براي عشق ابليس بيان ميدارد بر آن است كه اين امتناع در سطحي فراتر به تضاد جن و انسان و آتش و خاك باز ميگردد . او حتي مدعي است كه فرمان الهي در سجده بر ادم امري واقعي نبوده بلكه تنها متعلق آن ابتلا و آزمايش عابد عاشق در امر عبوديت و عشق است .

 

                                                                               كتاب ابليس عاشق يا فاسق

                                                                                           صفحه 88