وقتي مردي به گريه مي افتد آنهم جلوي يك غريبه و نه يك خودي ، مطمئن باشيد كه غم بزرگي دارد و مصيبت عظيمي بر سرش ريخته و گرنه معمولا" مردها حاضر نيستند اجازه دهند كه جلوي اغيار اشكشان سرازير شود .

سال قبل مردي با محاسن سفيد آمده بود كه بدهي هايش را تسويه كند ، آمده بود كه ما هم به او كمك كنيم و ياريش دهيم ، وقتي صحبت كرد و گفت كه سال قبلش با تهيه ي بيست ميليون تومان آمده بودم كه تسويه كنم . متاسفانه پول نقد با خودش آورده بود آنهم به صورت ترواول كه در پيراهنش جاسازي كرده بود  اهل كرمان بود و وقتي به ترمينال جنوب رسيده بود سوار پيكاني شده بود و قرار بود به مقصد برسد . راننده با همدستي دوستانش اورا به بيابان ميبرند و با زور پولهايش را ميگيرند و او كه مقاومت ميكند با چاقو ضربه اي به رانش ميزنند و در بيابان ولش ميكنند . ميگفت شانس آوردم عصب رانم پاره نشد و گرنه مرده بودم به اينجا كه رسيد گريه امانش را نداد .

چند روز پيش هم مردي امده بود براي تسويه و عكس پسر و دامادش را نشانم داد كه در تصادف با ماشين جانشان را از دست داده بودند وقتي عكسها را به من نشان ميداد خودش هم احساساتي شده بود و صورتش خيس شد .

هفته ي قبل هم مردي آمده بود تا به حسابش رسيدگي كنيم بعد از آنكه بررسي كرديم گفت من سنم خيلي نيست ولي ماه قبل بر اثر يك تصادف يكي از پسرانم را از دست دادم و اعلاميه ي ترحيم را نشانم داد كه عكس بزرگي از پسرش را كه حقيقتا" جوان برازنده اي بود نشانم داد . گفتم تصادف كرده ؟ گفت : نه ، با گلوله كشته شد . وقتي پرسيدم چطوري ؟ گفت در خانه تفنگ شكاري داشتيم كه پسرم از دوستش امانت گرفته بود وبه اصرارهاي مكرر من كه تفنگ را پس بدهد گوش نداد و چندي پيش كه با برادرش شوخي ميكرد تفنگ را روبروي او گرفته بود و با اين تصور كه تفنگ خالي است شليك كرد و بچه ام در خون غلتيد و تا به بيمارستان رسانديم فوت كرد به اينجا كه رسيد حرفش را قطع كرد و نفس عميقي كشيدسپس صورتش را يواشكي پاك كرد تا من اشكش را نبينم .