نام كتاب : خانواده تيبو نويسنده : رژه مارتن دوگار مترجم : ابوالحسن نجفي
ناشر : انتشارات نيلوفر قيمت چهار جلد يكدوره كامل : 32000تومان
چاپ : پنجم تعداد صفحه : 607
اين كتاب داستان خانواده اي است كاتوليك در فرانسه كه شامل آقاي تيبو و دو تا پسرانش و تنها دخترش ژيز كه دختر واقعي اش نيست و سرپرستي اش را بعهده گرفته اند ومادموزل نامادري انهاست . آقاي تيبو مرد محتشمي است و بشدت سنتي و تابع كليساي كاتوليك كه در ميان مردم شهر به حسن شهرت مشهور بوده و مديريت يك مدرسه ي شبانه روزي را كه بينوايان را تحت سرپرستي گرفته وآموزش ميدهند در اختيار دارد.
ماجرا از انجا شروع ميشود كه پسر كوچكش ژاك با يكي از همكلاسي هايش به نام دانيل كه از بد روزگار پروتستان است آشنايي عميقي پيدا ميكند . دوستي عجيبي كه از نگاه آقاي تيبو غريب مينمايد و اصولا" دوستي و مراوده با پروتستانها از نظر او كه بشدت تحت تاثير كليساي كاتوليك است قابل پذيرش نيست . اشعار جالبي كه ژاك مينويسد وقتي توسط مدير مدرسه لو رفته و براي تيبوي بزرگ خوانده ميشود آتشي در وجود او شعله ميگيرد و به اين فكر مي افتد كه براي رهايي پسرش از اين اوضاع بهتر است ژاك را براي ادامه ي تحصيل و در اصل براي تنبيه به همان مدرسه بفرستد كه سرپرستي اش را بعهده دارد . ژاك با دانيل قبل از لو رفتن دفتر شعر فرار ميكنند فراري كه با تجارب تلخي هم براي هر دو مصادف خواهد شد . بي پولي در اين فرار آنها را از هم جدا ميكند دانيل شبي را در منزل زني جوان به سر ميبرد و در اولين سالهاي جواني طعم دلنشين و گرماي تن زني را حس ميكند . تجربه ي اولين هم خوابگي با اين زن او را با دنياي ديگري آشنا ميكند . هر چند وقتي كه دوباره ژاك را ميبيند از اين تجربه حرفي به ميان نميآورد اما ياد آن خاطره ي عجيب و لذت بخش هميشه در ذهنش باقي ماند .
آنها توسط پليس دستگير و به خانواده تحويل داده ميشوند و پس از اين ماجرا ژاك به مدرسه ي فوق الذكر تبعيد ميگردد تا هم ادب شود و هم از دانيل جدا گردد . محيط اين مدرسه براي ژاك بسيار غريب و باور نكردني است او البته در مكاتبه با دانيل كه بدور از چشمان نامحرم پدر صورت ميگيرد تصوير ديگري را براي دانيل به قلم ميكشد .
آنتوان برادر بزرگ ژاك كه دكتر متخصص نوزادان است در ديداري كه در مدرسه با برادر كوچك صورت ميپذيرد متوجه اين امر ميشود كه ژاك از لحاظ روحي صدمات بسيار شديدي ديده است و حضور دوباره ي او در اين مدرسه ميتواند او را نابود كند به همين دليل به پدرش توصيه ميكند كه ژاك را از آنجا در آورد و سر پرستي اش را به خود ش بسپارد . تيبوي بزرگ اين پيشنهاد را ميپذيرد و ژاك از مدرسه بر ميگردد و دوباره زندگي نويني را با برادر در طبقه ي جدايي از خانه كه به او و آنتوان سپرده شده شروع ميكنند .
شروع دوباره ي مراوده با خانواده ي دانيل و آمد و رفت با دانيل و خواهرش كه ژاك به نوعي دلبسته ي اوست و مادر دانيل كه از نظر آنتوان زن مناسبي است زندگي آنها را در مسيري ديگر قرار ميدهد .
در اين ميان آنتوان هم در شبي شگفت انگيز هنگامي كه در خانه اي جهت مداواي بچه اي رفته بود و كارش به جراحي رسيد با زني آشنا شد به نام راشل ، زن خوش سيما با اندامي به غايت زيبا كه آنتوان محتاط را گرفتار ميكند و مردي كه هميشه به كارش فكر ميكرد را به دنياي شگفت انگيز زنانه وارد ميكند . راشل رسم دلربايي را به خوبي بلد است و آنتوان كه تا اين تاريخ با هيچ زني مراوده و نرد عشق نباخته بشدت به او عشق ميورزد . هر چند كه راشل زندگي قبلي بسيار شگفتي داشته اما معشوقه ي مناسبي براي آنتوان است و او را به محافلي ميبرد كه تا آنهنگام پاي دكتر بدانجا نرسيده است .
راشل بعدها تصميم ميگيرد از آنتوان جدا شده به نزد معشوق اولش برگردد و آنتوان هم به زندگي عاديش باز ميگردددر همين مدتي كه آنتوان بشدت همدم و مونس راشل است و از ژاك و كارهايش غافل است انقلابي در درون ژاك روي ميدهد كه آينده اش را به گونه اي ديگر رقم ميزند .
جلد اول اين كتاب بغايت دلنشين است و ترجمه ي زيباي نجفي بر غناي كتاب افزوده است توصيه ميكنم دوستان خواندن اين رمان جذاب را از دست ندهند .