خانواده تيبو - جلد دوم
نام كتاب : خانواده تيبو نويسنده : رژه مارتن دوگار مترجم : ابوالحسن نجفي
ناشر : انتشارات نيلوفر قيمت چهار جلد: 32000تومان تعداد صفحه : 449
جلد دوم كتاب اختصاص داردبه آنتوان پسر بزرگ خانواده و هنر طبابت او و مرگ ناگهاني پدر كه در اثر ابتلا به سرطان پروستات بستري و در نهايت ميميرد . آنتوان پزشك حاذق ، توانمند ، دانا ، محافظه كار و بسيار كوشايست . مردي كه به قول و قار هايش بسيار پاي بند بوده و از تعهد بالايي نسبت به شغلش برخوردار است . يكي از مريض هاي او دختر بچه اي است كه به مرض لا علاجي مبتلا شده است و ديدن بدن رنجور و زجر كشيده اش براي او بسيار سخت وطاقت فرساست . آخرين باري كه بر بالين دختر ميرود و پدرش را ميبيند بسيار مشوش است كه نميتواند اين دختر را معالجه يا از شدت دردش بكاهد و وقتي پدر دختر پيشنهاد ميكند كه براي راحت شدن جگر گوشه اش از درد او را راحت كرده و با آمپولي نجاتش دهد ، مورد خشم آنتوان قرار ميگيرد و عنوان ميكند وظيفه ي دكتر نجات بيمار است و نه قتل او .
شب كه آنتوان به خانه ميرسد با خود بسيار كلنجار ميرود كه آيا كار درستي انجام داده يا نه ؟ يعني بايد به خاطر رهايي بچه از درد ميتوانست جانش را بگيرد ؟ آيا اگر دكترهاي ديگه بودند همين كار او را انجام ميدادند و به اصرار هاي پدر بچه توجه نميكردند ؟ اصلا" رسالت يك پزشك در اين اوقات چيست ؟ شب را با اين افكار گذراند و فردا صبح بهش خبر دادند كه دختره فوت كرده است واو خوب ميدانست كه پدر بيمار بخاطر رهايي دخترش آمپولي را به او تزريق نموده است .
مدت سه سال است كه از ژاك خبري نيست و همه به اين باور رسيده اند كه او خود كشي كرده است اما به ناگاه اخباري بدست آنتوان ميرسد و او با هوش فوق العاده اي كه دارد در مي يابد كه برادرش زنده است به همين علت همه جا را در پي يافتن برادر زير پا ميگذارد و در همين اثنا به يكي از اساتيد ژاك بر ميخورد و رماني را كه ژاك نوشته و به او داده تا بخواند و نظرش را بداند به آنتوان ميدهد و او يقين مييابد كه ژاك زنده است .
رمان ژاك داستان زندگي خود اوست كه به نحو زيبايي نوشته و مورد تحسين استاد هم قرار گرفته است . آنتوان براي يافتن برادر به سوئيس ميرود و ژاك را پيدا ميكند و از او ميخواهد براي ديدن پدر كه در شرف موت است به پاريس برگردد . اين تقاضا با مخالفت ژاك مواجه ميشود چرا كه ژاك اميدوار است تنهايي و خلوت و آرامش او را بر هم نزنند و او را در لوزان جا گذاشته ، فراموشش كنند خواسته اي كه زود ميفهمد مورد قبول برادر قرار نميگيرد . وقتي آنتوان وخامت اوضاع پير مرد را توصيف ميكند ژاك قانع ميشود كه براي مدت كوتاهي برگردد .
وقتي با پاريس ميرسند ژاك با مردي مواجه ميگردد كه در بستر افتاده و با مرگ دست و پنجه نرم ميكند سرطان تقريبا" كليه هاي پيرمرد را از كار انداخته و همه منتظرند تا هر چه زودتر تمام كند اما انگار دست تقدير نمي خواهد پدر زودتر بميرد .تشنج هايي كه هر چند ساعت به پيرمرد دست ميدهد اوضاع تاسف باري را بوجود آورده كه همه را عاصي نموده است تزريق مورفين تنها راهي است كه از درد جانكاه پدر بكاهند و وقتي كليه ها از كار مي افتد آنتوان تزريق مورفين را جايز نميداند چرا كه به مرگ بيمار منتهي خواهد شد . اما شدت حملات و زجر پدر به جايي ميرسد كه دكتري كه حاضر به نجات بچه از درد نيست با مشورت ژاك به اين نتيجه ميرسند كه براي نجات پدر و رها شدن اين تن از دردهاي شديد بهترين راه تزريق مقداري مورفين است و آنتوان اين كار را انجام ميدهد و پير مرد ميميرد .
وقتي آنتوان نامه ها و مكاتبات او را مطالعه ميكند تازه ميفهمد كه پدرش داراي چه افكاري بوده است و چقدر به زنش و مادر آنتوان علاقه داشته است . پدر در طي وصيتنامه همه را در نظر داشته است حتي براي دستيارش هم ماتركي قرار داده است . خواندن اين مكاتبات در او تاثير عجيبي به جا ميگذارد . دختر خوانده ي پير مرد يعني ژيز هم براي شركت در مراسم ختم به پاريس برميگردد و او كه علاقه ي وافري به ژاك دارد از ديدن ژاك در خانه ي پدري اش تعجب ميكند چرا كه او هم مثل ديگران فكر ميكرد ژاك مرده است . هر چند در اين چند روز ژيز خوب ميفهمد كه ژاك خيلي عوض شده و همان پسر سابق نيست و خيلي به او نظر ندارد و همين باعث ناراحتي و غم اش ميگردد .
جلد دوم كتاب به واقع زيباست و شرح ماجراي تشنجات بيمار و نحوه ي درمان او و ريزه كاريهاي پزشكي از زبان نويسنده خارق العاده است و آنجا كه آنتوان نامه هاي پدر را كه به مادرش نوشته ميخواند جدا" جذاب است . توصيه ميكنم خواندنش را از دست ندهيد .