بلای جان اقتصاد ایران ارزش بالای ریال

پريروز نخست وزير چين كه ميزبان اتحاديه ي اروپاست در مصاحبه اي گفته ارزش يوآن مناسب است و ما زير بارافزايش ارزش ان نميرويم . از طرف ديگر افزايش ارزش ين ژاپن در مقابل دلار به بالاترين حد خود طي 14 سال گذشته رسيده است و همين امر به ضرر صادر كنند گان بزرگي مثل سوني و تويوتاست . خيلي ها هم اعتقاد دارند كه ارزش دلار عمدا" پايين نگه داشته شده تا اقتصاد امريكا با افزايش صادرات بحرانش را پشت سر بگذارد .

اما در ايران همه چيز برعكس است و دولت و بانك مركزي اصرار دارند كه ارزش هر دلار امريكا برابر 9900ريال و هر يورو برابر 14797 ريال ميباشد ، برآوردي كه بلاي جان اقتصاد ايران شده است و خيلي ها اعتقاد دارند كه يك دلار بسيار بيشتر از اينها ارزش دارد و تا ارزش ارز در اين ملك واقعي نشود اقتصاد ما نجات نخواهد يافت .

اما بشنويد از اطاق بازرگاني و جلسات صبحانه ي آن ، روز دو شنبه وزير جديد جهاد و كشاورزي به اطاق رفت تا درد دل اهالي بخش خصوصي را بشنود و البته خبرهاي بسيار بدي هم شنيد .

به او گفتند پسته ي امريكايي به دليل قيمت پايين و كشت 3200كيلو در هر هكتار در مقابل پسته ي ايراني كه در هر هكتار 800 كيلو كشت ميشود و قيمت تمام شده ي بسيار بالايي دارد ، توانسته ما را از گردونه ي رقابت حذف كند و بازار هاي ما را بگيرد .

به او گفتند سيب توليدي داخل با مشكل روبروست و حتي خريدش توسط دولت و فروش آن با يارانه در شب عيد مساله آفرين است و در هيچ كجاي جهان سابقه ندارد .

به او گفتند 98 در صد توليد زرشك ايران در خراسان جنوبي است و چون صادر نميشود وقتي خشكسالي شود قيمت آن بالا ميرود و وقتي سالي پر محصول داريم قيمت ها به جايي ميرسد كه براي كشاورز برداشت محصول صرفه نخواهد داشت .

سايت الف وابسته به دكتر توكلي باز هم به لايحه ي هدفمند كردن يارانه ها گير داده و آنرا از سياست هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني دانسته و ياد آوري كرده كه با اجراي اين لايحه تورم چندين برابر خواهد شد .

 

سالها بود تو را می کردم

گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری(عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند  و همینطور در ادامه ...

شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت.

 

شاعراین چنین سرود:

سالها بود تو را می کردم

همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را

تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه

تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه  

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش

به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم

صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

 

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست

کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

 

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن

نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال

 

 

قرار نیست حلوا پخش کنند

راستش وضع اقتصادي خوب نيست و صد البته بهتر نخواهد شد هيچ ،بدتر هم خواهد شد به قول آقاي مصباحي مقدم نماينده ي مجلس كه پيش از خطبه هاي نماز جمعه ي قبل سخنراني كرده ، گفته با اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها قرار نيست حلوا پخش كنند ، باز خدا پدرش را بيامرزد كه به مردم دروغ نگفته كه با اجراي اين طرح بعد از 5 سال جزو ده كشور برتر دنيا خواهيم شد و باز هم به قول جناب جنتي خطيب جمعه مردم بايد بدانند كه اين طرح كمي ( خوب دقت كنيد ) تورم به بار خواهد آورد كه مردم بايد تحمل كنند بالآ خره اين يك جراحي بزرگ است و خونريزي حتمي است .

بر اساس گزارش روزنامه ي دنياي اقتصاد كه هفته ي قبل منتشر شد با اجراي اين طرح 20در صد به قيمت آهن آلات و 35 در صد به قيمت سيمان و 100درصد به قيمت آجر افزوده خواهد شد و اين يعني اينكه قيمت خانه گران خواهد شد .

از طرف ديگه معاون وزير بازرگاني از تشكيل كار گروه ويژه تنظيم بازار با هدف پيشگيري از افزايش قيمت ها خبر داده است .

خوب حال شما اين ها را در كنار هم بگذاريد چه نتيجه اي ميگيريد ؟ من به همه ي كساني كه اين مطلب را ميخوانند و يا در صحبتهاي دوستانه به همه توصيه كرده ام كه اگه ميتوانيد يك آپارتمان را قبل از پايان سال حتما" تهيه كنيد . اگر قادر به اين كار نيستيد برويد در هر گوشه از اين ملك كه شده زميني تهيه كنيد در غير اين صورت مطمئن باشيد آب و سيلاب تورم شما را خواهد برد . ما گفتيم خود دانيد .

دل خوش

چرا اين روزها كسي دل خوشي ندارد ؟ همه به نوعي گرفتارند. يكي گرفتار پسرش است ديگري گرفتار دخترش ، ان يكي گرفتار پدرش و اين يكي در بند مادرش . يكي ناراحت پسري است كه بيكار گوشه اي لم ميده و ديگري نگران پسري كه ليسانس و فوق ليسانس دارد ولي كاري برايش پيدا نميشه . يكي نگران دختري است كه سني ازش گذشته ولي خواستگار ندارد و ديگري گرفتار دختري كه از خانه فرار كرده است . يكي نگران پسري است كه به سرش ژل ميزنه و قيافه ي خماري پيدا كرده و آن يكي نگران كه 7 تا دختر دارد ولي پسري ندارد . يكي در بدر دنبال تهيه ي جهيزيه براي دختر است و آن يكي دربدر دنبال طلاق دخترش از مردي است كه بيكار شده به اعتياد روي آورده است . يكي گرفتار پسري است كه به خاطر جواب رد دوست دخترش افسردگي گرفته و ديگري گرفتار دختري كه دل به پسري علاف و عياش بسته است . اين يكي گرفتار صاحب خانه اي نانجيب و آن يكي گرفتار مستاجري بي حيا . يكي گرفتار دختري كه به پسري زشت و بي سروپا و بي پول دل بسته و يك دل نه صد دل عاشق شده و آن يكي در عذاب پسري كه دلبسته ي دختري بي بندو بار شده است . يكي گرفتار پدري كه بدهي بالا آورده و آن يكي گرفتار فرزندي كه قرض بالا آورده است . يكي گرفتار مادري كه فلج شده و ديگري گرفتار فرزندي كه قطع نخاع شده است . اين يكي گرفتار برادري كه با زنش دعوا كرده و عرصه ي زندگي را بر او تنگ كرده و ديگري گرفتار خواهري كه با شوهرش نمي سازد و قصد جدايي دارد . اين يكي گرفتار بچه ي نابهنجار و ديگري گرفتار بچه ي كه اصلا" درس نمي خواند و همه اش دنبال بازيگوشي است . يكي نگران افسردگي زنش و ديگري در فكر افسردگي شوهرش . يكي گرفتار مدير مزخرفي كه حرف حساب حاليش نيست و آن يكي گرفتار كارمندي كه با هيچ صراطي مستقيم نخواهد شد . آه خدايا چه بايد كرد ؟

از مملکت چه خبر ؟

 

زير پوست اين كشور خبرهايي است كه با سرنوشت تك تك ما در ارتباط عميق خواهد بود ديروز روزنامه ي همشهري تيتر زده بود كه كالاهاي اساسي گران تر شده است . توكلي نماينده ي مجلس گفته شوراي نگهبان لايحه ي هدفمند كردن يارانه ها را تاييد نخواهد كرد. وزير مسكن در گفتگويي گفته كه قيمت مسكن با افزايش قيمت مصالح ساختماني افزايش نخواهد يافت . گزارش بانك مركزي از وضعيت صنعت و كاهش 45 درصدي تعداد جوازهاي تاسيس واحد هاي صنعتي و افزايش بيكاري نويد آينده ي خوبي را به ما نميدهد . حال شما اين اخبار را در كنار هم بگذاريد و مثل پازلي از اوضاع كشور در آن نظر بيفكنيد چه ميبينيد ؟ حقيقتش اين است كه در اين مملكت داره خبرهايي ميشود ، خبرهايي كه شايد براي خيلي ها زلزله باشد . اگر امروز دولت با نسل جوان و تحصيل كرده طرف شده كه دغدغه ي آزادي دارند ، بي گمان فردا با كساني روبرو خواهند شد كه نه دغدغه ي آزادي كه مشكل نان دارند و كار ، بخوانيد نامه ي سبحاني نماينده ي اسبق مجلس به رئيس قوه ي قضائيه را تا عمق فاجعه را در يابيد .

 

قارقارک بابا

ميگفت : ديروز پسرم گفته بابا صبح كه خواستي بري اداره اون قارقارك را بذار براي من ، ميخواهم با دوستانم بيرون بروم . ميگفت چيزي بهش نگفتم اما خيلي بهم برخورد . آخه كسي نيست به اين پسره بگه از كي تا بحال پرشياي 18ميليون توماني قارقارك شده است . مي گفت : صبح بلند شدم و با ماشين سر كار رفتم . ساعت 10 زنگ زد كه چرا ماشين را بردي من كار داشتم ؟ گفتم كه وقتي رفتي گوشه ي خيابان و سوار تاكسي شدي قدر اين قارقارك را بهتر مي فهمي ، ثانيا" از كي تا بحال پرشيا قارقارك شده ؟ گفت چيزي نگفت و گوشي را گذاشت و من ماندم و هزار فكر كه چرا نسل جوان اينگونه مي انديشند ؟

چرا احتكار ؟

پرسيدم كه اگر اين لايحه ي هدفمند كردن يارانه ها تصويب شود چه اتفاقي خواهد افتاد و امروز ميخواهم خيلي ساده در باب ان بنويسم .خوب ، شما فكر كنيد كه يك كارخانه ي رب داريد و توليد رب ميكنيد ، يا يك كارخانه ي توليدماكاروني داريد و يا هر توليدي ديگر ، در پايان سال 88 و شروع سال89 كارخانه با افزايش اجباري حقوق پرسنل مواجه است و در نتيجه با افزايش حق بيمه ي سهم كارفرما و افزايش اضافه كاري و غيره هم مواجه است . از طرف ديگر با افزايش قيمت آب و برق و گاز و بنزين و گازوئيل و  ساير هزينه هاي كارخانه،قطعا" قيمت تمام شده ي سال ديگر حداقل با بر آورد دولت 15 در صد افزايش مي يابد و با بر آورد مركز پژوهشهاي مجلس 30در صد اضافه خواهد شد . براي همين است كه متوليان دولت راه افتاده اند و به اصناف ميگويند جنسها را احتكار نكنيد . حال فرض كنيد كه از بد حادثه شما 100ميليون تومان داشته باشيد و در بهمن ماه 88 كل پولتان را بدهيد و رب بخريد با قيمت سال 88و يا ميلگرد بخريد با قيمت امسال و در تير ماه سال آينده با سي در صد افزايش بفروشيد چقدر سود خواهيد كرد ؟ پس ببينيد سال آينده چه بلايي سر ما خواهد آمد به همين دليل است كه اصناف را توجيه ميكنند كه اجناس را دپو نكنند ولي واقعيت اين است كه تلنبار كردن جنسهاي داخلي احتمالا" سود سر شاري نصيب صاحبش خواهد كرد و اين جاي تاسف است كه بيست سال بعد از جنگ باز هم به همانجا رسيده ايم .

یادش بخیر شوخی های دانشجویی

سال 69بود و ما در تهران دانشجو بوديم و در خانه اي در خيابان قصر الدشت به سر ميبرديم . من بودم و مهران و محمد كه با هم برادر بودند . من و مهران هنوز درسمان ادامه داشت ولي محمد تمام كرده بود و شاغل شده بو د. روزهاي خرداد ماه بود و ما به شدت سرمان گرم بود چرا كه نزديكي امتحانات بود و بايد به طور مرتب كتابها را مرور ميكرديم . در اين ايام تعدادي از بچه هاي شهرستاني هم براي انجام كارهاي شخصي شان به تهران آمده بودند . بيژن و حامد و آزاد وناصر كه درسشان تمام شده بود و دنبال تسويه حساب با دانشگاه بودند و يا دنبال تهيه ي مدارك جهت اعزام به سر بازي . آنشب كلي تدارك ديدند براي شام ، نيم كيلو سوسيس خريدند با 8 عدد تخم مرغ و هفت هشت تا نان بربري كه مهران و محمد زحمت تهيه را كشيدند . بعد از شام و صرف چاي كلي خنديديم مخصوصا" وقتي كه از خاطرات گذشته ياد ميكرديم . ساعت 9 كه شد آنها به اتاق بغلي رفتند و من و مهران در اين يكي اتاق مشغول مطالعه بوديم و من چقدر دلم ميخواست درس نداشته باشم و با آنها گپ بزنم . ساعت 11 شد كه وسايل خواب را پهن كردند و در ميان رختخواب  ولو بودند كه با همديگر قرار گذاشتند كه فردا ساعت 4 صبح بيدار شوند و به توچال بروند . چراغ اتاقشان را خاموش كردند و قرار شد صبح با همديگه به تجريش بروند و سري به كوه بزنند و عصري برگردند و ما هم برايشان شام فردا شب را فراهم كنيم . ساعت 12 شد كه خوابيدند و ساعت را براي چهار كوك كردند . ساعتي را كه ما داشتيم از آن ساعتهاي چيني قديمي بود كه وقتي زنگ ميزد همسايه ها هم ميشنيدند . من و مهران هم هنوز بيدار بوديم و داشتيم درس ميخوانديم . بعد از پايان درس مسواك زدم ولي مهران هنوز مشغول بود ، ساعت يك نصفه شب شده بود و من به مهران گفتم اگه موافق باشي اينها را سر كار بذاريم پس بيا تا ساعت را دستكاري كنيم لذا هر چه ساعت در خانه بود را روي ساعت چهار تنظيم كرديم الا ساعت حامد را كه آنرا در نياورده بود و در دست داشت و ساعتي را كه كوك كرده بودند هم جوري تنظيم كرديم كه تا يك دقيقه ي ديگه زنگ بزند . چراغ را خاموش كرديم و خودمان را به خواب زديم و منتظر شديم تا ساعت زنگ بزند . يكدقيقه كه گذشت ساعت با صداي بسيار ناهنجاري به صدا در آمد اما هيچكس بيدار نشد و من و مهران منتظر كه يكي بيدار شود و بقيه را بيدار كند اما هيچ خبري نشد . پس دوباره بلند شدم و اينبار ساعت را دوباره كوك كردم و در كنار بالين آزاد گذاشتم كه از همه فرز تر بود . باز هم چراغ را خاموش كرديم و منتظر مانديم . بعد از يك دقيقه ساعت بازهم زنگ زد اما اينباربر خلاف دفعه ي قبل آزاد بيدار شد و ساعت را خاموش كرد و همچون هميشه در جا بلند شد و پتويش را جمع كرد و بيژن و حامد و بقيه را صدا زد و گفت پاشيد دير شد . بچه ها با نق زدن بيدار شدند و به محض اينكه حامد بيدار شد به ساعتش نگاه كرد و گفت آخه ديوونه هنوز كه ساعت يك نيمه شب است چرا ما را بيدار كرده اي ؟ كه ما ديگه طاقت نياورديم و زديم زير خنده و همه بيدار شدند و كلي از اين سر كاري خنديدند . بيژن ميگفت دفعه ي اول هم كه زنگ زد من بيدار بودم اما راستش با خودم گفتم شايد بقيه بيدار نشوند و رفتن كوه را كنسل كنيم چرا كه من هنوز بشدت خوابم ميآمد .

لايحه ي هدفمند كردن يارانه ها

راستي اگر لايحه ي هدفمند كردن يارانه ها به تصويب برسد چه بلايي سر مردم ميآيد‌ ؟ كشاورزي ما به كجا خواهد رسيد ؟ بخش صنعت ما به چه سر نوشتي دجار خواهد شد ؟ مردم فقير به چه معضلاتي مبتلا خواهند شد ؟ قشر متوسط ما كه اكنون دستش به دهانش ميرسد كارش به كجا خواهد انجاميد ؟ ثروتمندان و قشر مرفه و بسيار متمول با اين طرح چگونه روبرو خواهند شد ؟ آيا از ميزان بيكاري كاسته خواهد شد يا به خيل بيكاران افزوده خواهد شد ؟قيمت تمام شده ي محصولات كشاورزي پايين خواهد آمد يا افزايش خواهد يافت ؟ در قيمت تمام شده ي كالا هاي وارداتي چه تاثيري خواهد گذاشت ؟ هزينه هاي زندگي به كجا خواهند رسيد ؟ آيا اين درست است كه دولت ادعا دارد حدود 110هزار تومان به هزينه ي هر خانوار افزوده خواهد شد ؟ اصلا" چرا تمامي يارانه ها را با هم حذف خواهند كرد آنهم ظرف 5 سال ؟ چرا به ترتيب هر سال يكي را حذف نميكنند ؟ چرا فكر ميكنند با حذف يارانه اقشار مرفه كمتر مصرف خواهند كرد ؟ و آيا اصلا" اين قشر از جامعه در صورت حذف يارانه مصرفشان را كم خواهند كرد ؟ مگه افزايش بنزين تا حتي هزار تومان براي كسي كه بنز 200 ميليوني دارد چه محلي از اعراب خواهد داشت ؟ چرا دولت اصرار دارد كه پول حاصل از افزايش قيمت ها را در اختيارش بگذارند و به خزانه واريز نكنند ؟ چرا دولت نمي خواهد اين پول از مجاري قانوني هزينه گردد ؟ چرا مجلس جلوي اين بدعت و كار خلاف قانون ايستاده است ؟ چرا رئيس جمهور به مجلس رفت تا مجلسيان را تهديد كند كه در صورتي كه مصوبه ي مجلس خلاف نظر دولت باشد از اجرا ي مصوبه ي مغاير دلخواهشان امتناع خواهند كرد ؟ مگر دولت موظف به اجراي قانون نيست ؟ پس چرا ميگويند در صورت تصويب اجرا نمي كنيم ؟ آيا دولت قادر به اين كار هست ؟ حقيقتش اين است كه اين لايحه يا زندگي تمامي ايرانيها سر و كار دارد و نبايد به اين سادگي از كنار آن رد شد .

قرار بود قرآن درس بدهم

يكروز صبح در خانه بوديم كه رامين سراسيمه بالا آمد و گفت به دادم برسيد گرفتار شدم . من هم گفتم چي شده و نشست از وقايع اتفاقيه تعريف كرد .اين رامين خان دوست داداش من بود و با من هم رابطه ي گرمي داشت . ايشان جزو آخرين كساني بودند كه از دانشسراي تربيت معلم فارغ التحصيل شده بودند . پسر بسيار نازي بود كه بگي نگي كمي هم شوخ طبع بود . در زمان خودش جزو شيك پوشان جمع دوستانش بود و در دوراني كه رسيدن به ظاهر خيلي باب نبود او زيادي به خودش مي رسيد .

رامين معلم ورزش در روستايي بزرگ بود . اما روزي كه به نزد ما آمده بود گويا ايشان را به دهي ديگه منتقل كرده بودند تا معلم شود و در اين روستا همه نوع شاگردي داشت از كلاس اول تا كلاس پنجم و از بد حادثه كلاس پنجمي ها درس قرآن داشتند كه رامين بلد نبود و آمده بود تا با ما در اين باره مشورت كند .

ميگفت روزي كه بايد به كلاس پنجمي ها درس ميدادم گفتند قران داريم و چون بلد نبودم گفتم تا كجا خوانده ايد و وقتي گفتند به كجا رسيده اند گفتم تا اينجا زياد هم خوانده ايد پس دوره مي كنيم . به همين دليل پرسيدم كي خوب بلده قرآن بخواند و بچه ها اسم يكي را گفتند و من هم با اشاره به او فهماندم كه بخواند و از اول بخواند و براي اينكه ضايع نشوم گاهي ايراد ميگرفتم و ميگفتم اين كلمه را درست تر بخوان و او هم دوباره ميخواند .

به من گفت دستم به دامنت چكار كنم كه از اين مخمصه رها شوم ؟ آخه من اصلا" قرآن خواندن را بلد نيستم. ميگفت ، اگه تو يك روز با من به ده بيايي ميتواني چند سوره را پشت سر هم درس بدهي و تا مدتي مرا راحت كني . من هم گفتم خوب چطور براي بچه ها توجيه ميكني كه من درس بدهم ؟ ميگفت ميگويم سر من شلوغ است نمي رسم به همين علت از يكي از دوستان معلم دعوت كرده ام در اين مورد به من كمك كند .

با اين توجيه من هم پذيرفتم كه هفته ي آينده من هم با او به ده بروم و سپس مرا برگرداند خيلي نگذشت كه دو سه روز بعد آمد و گفت راحت شدم من را از اين ده برداشته اند و بعنوان معلم ورزش به دهي ديگر فرستاده اند انگار دنيا را بهش داده بودند براي ما شيريني خريده بود ، خورديم و كلي خنديديم .