تا حالا در خيابان ديده ايد مردي مسن و پا به سن گذاشته اي را كه با دختر خانمي قدم بزند؟ و البته دختره خانمش است نه دخترش ، يا ديده ايد كه زنان مسن با پسران كم سن و سال ازدواج كرده اند؟  يا ديده ايد كه مردي به غايت زشت با دختري بسار زيبا ازدواج كرده باشد ؟ يا مردي خوش تيپ و خوش سيما زن بسيار زشتي را به همسري گزيده باشد؟ احتمالا" شما هم مثل من همه جورش را ديده ايد و اي بسا لب گزيده ايد و از حكمت خدا حيرت كرده ايد ، البته خيلي ها اعتقاد دارند كه اين ازدواج ها امروزه بيشتر به خاطر مسائل مادي است و بويي از عشق در ان يافت نميشود . اما هر چه كه هست ظاهرا" اين مشكل هر روزه تاريخ بوده است و در دوره سعدي هم از اين مصائب البته به لون ديگري باب بوده است . القصه سعدي در كتاب گلستان باب ضعف و پيري داستان پير مردي را به رشته تحرير در آورده است كه زن جواني را به نكاح در آورده و به خاطر اينكه دل دختره را بدست آورد مدتها با او صحبت كرده از جمله شبي كه خلوت گزيده اند پير مرد سر صحبت را با دختره آغاز ميكند بخوانيم روايت سعدي را:

 

       " دختري خواسته بود و حجره به گل آراسته و بخلوت با او نشسته و دل درو بسته "    

 از اينجا به بعد پير مرد يواش يواش ازمناقب خودش براي دختره تعريف ميكند كه من چه محاسني دارم و تو به عنوان همسرم بايد خدا را شاكر باشي كه چون مني را گير آورده ايد .

" از جمله گفتي : بخت بلندت يار بود و چشم بختت بيدار كه به صحبت پيري افتادي ، پخته ،جهان ديده ، آرميده ، گرم و سرد چشيده ، نيك و بد آزموده كه حق صحبت بداند و شرط مودت به جاي آورد ، مشفق و مهربان ، خوش طبع و شيرين زبان . " 

بعد پير مرد شروع ميكنه به بد گويي از جوانان و مشكلاتي كه دختره از ازدواج با جواني احتمالا" نصيبش ميشد و به عبارت ديگر زير آب جوان را ميزند و اينگونه تعريف ميكند:

" نه گرفتا آمدي بدست جواني ، معجب ، خيره رايي ، سر تيز ، سبك پاي ، كه هر دم هوسي پزد و هر لحظه راي زند و هر شب جايي بخسبد و هر روز ياري گيرد . "

پير مرد كه گرم سخن بوده و مجلس را در اختيار گرفته، فكر ميكند كه سخنان گرمش دل دختره را ربوده و به خوبي در دلش نشسته و توانسته در دل او جا خوش كند اما غافل از دل دختر، كه در هواي ديگري است و اصلا" به حرفهاي يارو توجهي ندارد . روايت سعدي را با هم بخوانيم :

" ناگه نفسي سرد از سر درد بر آورد و گفت : چندين سخن كه بگفتي در ترازوي عقل من وزن آن سخن ندارد كه وقتي شنيدم از قابله خويش كه گفت : زن جوان رااگر تيري در پهلو نشيند به كه پيري."

در اينجا سعدي شعري را ميگويد كه حقيقتا" آموزنده و عجيب است و آدمي حيرت ميكند از اين همه انسان شناسي و روان شناسي اين مرد بزرگ ومسئله اي كه در روانشناسي جنسي امروزه مورد توجه قرا گرفته و حتي عنوان ميشود كه بخش عمده اي از طلاق هاي انجام شده در ايران به علت نارضايتي جنسي است ، بيانش از قلم ناب سعدي شگفت انگيز است ابيات سعدي اين است :

      " زن كز بر مرد بي رضا بر خيزد                بس فتنه و جنگ از آن سرا برخيزد

        پيري كه زجاي خويش نتواند خاست      الا به عصا ، كيش عصا  بر خيزد  "

ظاهرا" دختره با پيرمرد نميسازد و جدايي حاصل ميشود اما ماجرايي كه سعدي ميگويد خواندني است با هم بخوانيم  

" في الجمله امكان موافقت نبود و به مفارقت انجاميد . چون مدت عدت بر آمد نكاحش بستند ."

حالا با كي ازدواج كرده؟ سعدي اينگونه بيان ميكند :

" با جواني تند و ترشروي، تهي دست بد خو ، جور و جفا ميديد و رنج و عنا ميكشيد و شكر نعمت حق همچنان ميگفت كه الحمد لله از آن عذاب اليم برهيدم و بدين نعيم مقيم رسيدم "

ظاهرا" دختره با وصف اينكه شوهر جوانش او را ميرنجاند و تهي دست هم بود باز كنار او را به كنار پير مرد ترجيح ميداده و لذت حضور او را بر شوهري پير ولي پولدار ارجح ميدانست و بغل پير مرد را غذابي اليم و اين يكي را بهشتي پايدار ميداند و سعدي در انتها با كمال زيبايي نكته بديعي را عنوان ميكند كه آموزنده است و بايد صد ها بار خواند :

     " با اين همه جور و تند خويي                   بارت   بكشم    كه   خوبرويي

       بوي پياز از دهن خوبروي                     نغز تر آيد كه گل از دست زشت "