اشرف مخلوقات
اين روزها احساس ميكنم پيرتر شده ام و ديگه از آن آدم تر و فرز و چست و چالاك خبري نيست كه نيست . صبحها كه از خواب بلند ميشوم پشتم درد ميكند و ديگه مثل سابق قادر نيستم يهو از رختخواب كنده بشم و مانند فنر از جا بپرم اين روزها مثل پيرمردها دستم را روي زمين گذاشته آرام آرام از جا برمي خيزم ، تازه وقتي هم برخاستم مگه راست ميشم بايد سي ثانيه اي بگذرد تا بتوانم راست وايسم و حتي گاها" بايد كمي راه بروم تا قامت راست كنم . تازه توالت هم كه ميروم مصيبتي ديگر است ، اين دستشوييهاي ايراني هم كه خودش معضلي است من كمي كه مي نشينم زانوهايم درد ميكند و براي برخاستن بايد كلي آخ و اوخ كنم، تازه دعا ميكنم بواسير ندارم و گرنه با هر فشار به معقد عزرائيل را ملاقات ميكردي . از زانو گفتم يادم آمد كه بگم هر باري كه روي زمين مينشينم بايد زانو هايم را راست نگه دارم و گرنه تا دوباره جمع كنم كلي درد ميگيرد و تا دوباره آرام شود كمي طول ميكشد .
معده ام را كه نپرس به محض ناپرهيزي دل پيچه ميگيرم مثلا" كافي است كمي كتلت بخورم آنهم با گوشت گوساله يا شير سرد بخورم ، ديگه وامصيبتا بايد لحاف تشك جلوي توالت پهن كنم چون رابراه بايد به دستشويي بروم براي رفع حاجت و آنگاه بايد عرق نعنا يا نبات با آب گرم بخورم تا سردي ام علاج يابد .
چشمهايم هم اين روزها ادا در مي اورند تا كمي كتاب بخوانم مثل بچه ها اشكم در ميآيد و گويي گريه ميكنم اگر سابق هر چيزي را در هر فاصله اي ميديدم و ميتوانستم بخوانم اين روزها تا مطلبي را ببينم بايد عينكم را بزنم و گرنه قادر به خواندن نيستم .
ديسك كمر هم كه دارم لذا من نميتوانم خيلي روي پاهايم وايسم تا كمي بايستم درد در ناحيه ي كمرم يا پاهايم شروع ميشود و بايد در جا بشينم به همين دليل هم قادر نيستم يك وزنه ي ده كيلويي را بلند كنم اگر نعوذ بالله اين كار را بكنم بايد دويست سيصد هزار تومان خرج كنم تا از درد رهايي يابم آخه اين هم شد زندگي . تازه بايد خدا را شاكر باشم كه به دستم نزده يكي از دوستان درد ستون فقراتش به دستش زده به همين علت نميتواند حتي يك خودكار را بلند كند چه برسه به اينكه يك كيسه برنج را به خانه ببرد .
كليه هايم هم كه مشكل دارد يعني به عبارت بهتر بنده سنگ كليه دارم و كليه هايم سنگ سازند و هر از چند گاهي يك سنگ زيبا و تراشيده و رنگي بسيار شكيلي درست ميكند و تا دفعش هزار بارحضرت ابليس بدبخت را لعنت ميكنم و به زمين و زمان فحش ميدهم تا از اين زايمان راحت شويم و به زايمان بعدي برسيم . خدا وكيلي دردش غير قابل تحمل است خدا نصيبتان نكند .
راستي چربي خون هم دارم و با هر دعوا با حاجي خانم يا با رئيس عزيز يا با مدير گرامي اين مورد عود پيدا ميكند و بيشتر ميشود البته اين چربي من از نوع خطرناك نيست ولي چرا بايد بالا باشد روزگاري حتي به 600 هم رسيده بود كه با دارو و درمان پايينش آورديم اما اگه روي سگش بالا بيايد و بخواهد پايين نيايد برايم درد سر ايجاد خواهد كرد .
باز جاي شكرش باقي است كه قند خون ندارم يكي از دوستانم كه همسن و سال من و كمي هم كمتر است قند خون دارد ميگويد نان نبايد بخورم شيريني ممنوع است موز حرام است زولوبيا و باميه كه در ماه رمضان خيلي هم مي چسبد برايش مثل زهر مار است ماكاروني و سيب زميني جزو مهلكات است هنوانه و عسل كه ابدا و خربزه كه اصلا ، گفت به دكتر گفتم پس چي بخورم ؟ بگو بميرم ، آخه مرد مومن زندگي يعني خوردن همين ها، اگه كسي اين نعمت هاي خدا را نخورد والله بميرد بهتر است .
يادم رفت مدتي است كه كف پايم هم درد ميكند و ناچارم از پد پاشنه استفاده كنم و پس از هر بار دويدن كلي كف پاي چپم درد دارد و به فرموده ي دكتر بايد در آب داغ بگذارم و مالش بدهم البته دردش كشنده نيست اما آخه چرا بايد من به اين مصايب گرفتار شوم ؟
خدا فرموده كه شما اشرف مخلوقات هستيد و كلي هم براي ساخت ما به خودش و ما پز داده و از خودش تعريف كرده ولي آخه خدا وكيلي اگه همرا ه ما وقتي بدنيا مي آمديم يك سري كامل يدكي ميگذاشت چي ميشد ؟ آخه از مقام خدايش كه كم نميشد، هيچ، يك چيزي هم اضافه ميشد شايد مردم عصر گذشته كلي هم فحش ميدادند و نميدانستند كه اينها دست و پاي يدكي است و بدرد روزي خواهد خورد و احيانا" پرتش ميكردند اما ما كه ميدانستيم و حالا به محض اينكه دستمان قطع ميشد يدكي راست يا چپ را جانشينش ميكرديم يا كليه را عوض ميكرديم يا قلب را دوباره به جاي قبلي كار ميگذاشتيم يا چشمان جديد رنگي را در كاسه ي سر فرو ميكرديم يا اگه كچل ميشديد موي جديد را كار ميگذاشتيد يا به محض درد كمر كل ستون را دوباره عوض ميكرديم و نيازي به تعميرات اساسي نبود آخه اين اگه خست نيست پس چيه ؟ آخه اين چه موجود اشرفي است كه اگه يك انگشتش را از دست بدهد ديگه هيچ گهي نميتواند بخورد ، به عنوان مثال اگه شست كسي از بين برود ديگه ان چهار انگشت باقي مانده به هيچ دردي نميخورد آخه اين هم شد دست .
خدايا اين چه موجود اشرفي است قربانت برم ولي ما را با تمساح مقايسه كن تا ببيني كه چرا گله داريم اگه تمساح به زير آب برود بازهم قادر است ببيند چرا كه دو تا پلك دارد ما چي ؟ ما تا زير آب برويم اولا" اصلا" قادر به ديدن نيستيم و حتي اگه با اين عينك هاي جديد هم ببينيم كه راحت نيست با اولين آبي كه بداخلش نفوذ كند مثل كوران خواهيم بود ما اشرفيم يا تمساح ؟ البته ما چاكر شما هستيم كه مثل مگس نشديم و حداقل يك پلكي به ما داده ايد و ناچار نيستيم هرلحظه چشمهايمان را تر كنيم و گرد و غبارش را بزداييم تصورش را بكن اگه ما هم پلك نداشتيم هر كارمندي بايد به محض ورود به محل كارش اول يك كاسه آب روي ميزش ميگذاشت با دستمالي تميز و هر چند دقيقه با همان دستمال چشمانش را تر ميكرد فكرش را بكن در يك كنفرانس كه چند صد نفر حضور داشتند چه غوغايي به پا ميشد هر مدعو بايد باكاسه اي آب و دستمالي در جلسات حضور به هم راسانند مضحكه اي ميشد نه ؟
اصلا" خدا جون ما را با عقاب يا جغد مقايسه كن ببين چشم آنها را با چشم ما ، چشمان عقاب از چه فاصله اي قادر به ديدن است ما چه ؟ اگه كمي هوا تاريك شود ما نمي بينيم ولي آنها چه ؟ اگه هوا كمي ابري شود يا مه گرفتگي باشد ما تقريبا" كور ميشويم ولي انها در ديدشان اثري ندارد .
همين خفاش را نگاه كن والله شرممان ميگيرد كه اشرف هستيم . او با اينكه كور است اما راداري دارد كه نيازي به چشم ندارد ما چرا نبايد در بغل گوشمان همچين راداري ميداشتيم ،خوب اگه ما اشرفيم ما واجبتر بوديم كه همچين وسيله اي داشته باشيم تا در صورت كوري نياز به عصا نداشته باشيم .
تو را به جدت ما را كنار ستاره ي درياي بذار يا حتي ما را با سوسك قياس كن و الله شرم اور است . ستاره ي دريايي با قطع شدن بالش قادر است در مدت زمان اندكي بازويش را ترميم كند حتي همين سوسك نكبت كه من ازش بيزارم در صورتيكه يكي از سبيلهايش يا همان شاخكهايش قطع شود قادر به ترميم آن است و حتي اگر نصف بدنش از بين برود قادر به بهبود بدنش هست ما چي ؟ اگه گوش كسي از بين برود به هر علتي يا پايش يا دستش ديگه بايد سماق بمكد و گرنه قادر به ترميم عضو بدنش نيست همين كليه ي فكسني را اگه از دست بدهيم بايد هر پانزده روز يكبار براي پاكسازي خون زير دستگاه دياليز بخوابي تا كل خونت را عوض كنند و سم زدايي نمايند آخه اين هم شد اشرف مخلوقات ، ترا به اسم خودت قسم ما حتي در اندازه ي سوسك برايت ارزش نداشتيم .
اگه ما مسواك نزنيم بايد فاتحه ي دندانهايمان را بعد از مدتي بخوانيم تازه تنها مسواك نيست بلكه بايد نخ دندان هم بزنيم و گرنه لابلاي دندانه پوسيده خواهند شد آخه خدا جان ، جانم به قربانت تا حالا ديده ايد گوسفند دندان درد بگيرد يا گربه از دندان درد داد بزند يا گاو از پوسيدگي دندان سرش را به درب آغل بكوبد ، نه تو را به اسم خودت قسم ديده ايد؟ خوب معلومه كه نديده ايد، با وصف اينكه بز و گوسفند هر گهي را پيدا كنند ميخورند و مسواك هم نميزنند اما پوسيدگي دندان ندارند ، اما ما كه اشرفيم با هر دندان دردي بايد تا سر حد مرگ زجر بكشيم تا مشكل حل گردد . تازه من خودمان را با كوسه قياس نميكنم كه اگه كل دندانش هم بريزد دوباره عين همانها تازه بهترش را بازسازي خواهد كرد و اشرف مخلوقات هم نيست .
همين ملخ ، آخه براي ما افت نداره كه از ملخ هم كمتريم ببين با اين جثه نحيفش چقدر ميپرد و هيچگاه هم از درد زانو شكايت نميكند من اگه دو بار اينجوري بپرم سر از سرد خانه در خواهم آورد و فاتحه ي پا كه سهل است بايد فاتحه ي سرم را هم بخوانم ، آخه خدا جان ما اين موارد اشكال در خلقت را بايد به كي بگيم ؟ تازه شما حتي در خلقت تجديد نظر هم نكرده ايد كه نسل نو را كمي بهتر و تازه تر روانه ي بازار كني ، بابا جان همين ماها كه شاگرد شما هستيم و به شاگردي افتخار ميكنيم هر بار كه مدل جديد ماشيني مي سازيم كلي بررسي ميكنيم كه مشكل قبلي را حل كنيم يا اينكه براي حفاظت از سر نشين ها تجهيزات تازه اي را نصب كنيم ، خوب لااقل شما هم نعوذبالله از ما درس بگيريد چه اشكالي دارد استاد از شاگرد بياموزد .
همين مار را ببين سالي چند بار پوست اندازي ميكند ، خوب چه ميشد اگه زنهاي ما يعني اين طايفه ي نسوان هم پوست اندازي ميكردند مثل همين پريود ماهانه شان اگرهر سال يكبار پوست اندازي ميكردند اين همه پول ريمل وكرم روشن كننده و پودر سفيد كننده و برنزه كردن پوست وهزار كوفت و زهر مار ديگه نميدادند تازه كلي هم براي ما خوب بود كه براي پوست اندازي مدتي در گوشه اي چنبره ميزدند و ما از شرشان راحت بوديم و تا در آمدن پوست نو شايد از زيارتشان محروم ميبوديم .
خداييش ببين چقدر در حق اين اشرف مخلوقات ظلم شده خدا جان ، اين حرفها درد دلي بود دوستانه خيلي جدي نگير خودت گفتي كه با من حرف بزنيد و به موسي گفته بودي حتي نمك بزت را هم از من بخواه ، خوب اگه ما اين درد دلها را با شما در ميان نگذاريم به كي بگوييم . ولي نكنه يهو دست به عمل انتحاري بزني و مارا ناقص تر كني و از زندگي ساقط كني ما چاكر درگاهت هستيم فردا بلند نشوم و ببينم فلج شده ام اينها را نوشتم و گفتم كه درد دل دوستانه اي كرده باشم . بدرود