سفرنامه جنوب3
قسمت سوم
امروز پنج شنبه 29 اسفند ماه است و ساعت 8 صبح از خواب بيدار شديم . خانه را تميز كرديم و وسايلي را كه نياز داشتيم جمع كرديم . نهار را از روزهاي معمولي زودتر خورديم . ساعت 12به تاكسي سرويس زنگ زدم ماشين پرايد سفيدي آمد و ما سوار شديم و مقصدمان راه آهن بود . يارو مسير را به خوبي بلد بود ابتدا از نواب رفت اما مسير بسته بود و به علت ترافيك شديد چندين بار مسيرش را عوض كرد و شانس آورديم به موقع رسيديم . در داخل سالن بر روي نيمكتي نشستيم و منتظر بوديم اعلام حركت كنند . هنگامي كه نوبت ما شد بلند شده به پايين رفتيم و سوار كوپه شديم . سه نفر بوديم و يك كوپه ي اختصاصي هنوز نفر ششمي نيامده بود و من چقدر خوشحال بودم .
وسايل را در جاي مناسبي روي يكي از تختها قرار داديم . بچه ها به بالاي تختي رفتند و با پاسورها بازي ميكردند ومن هم شروع كردم به خواندن ويژه نامه ي اعتماد ملي ، چندين صفحه را خواندم كه مامور كنترل بليط امد و در مورد بليط ششمي پرسيد گفتم فعلا" نيامده اما اگر آمد عوض خواهيم كرد ،پذيرفت و رفت ما به استراحت پرداختيم .
وقت شام كه رسيد مسافر ششمي هم رسيده بود بليط را عوض كرديم و او را روانه ي كوپه ي ديگري كرديم او رفت و ما سفارش غذا داديم من شام نخوردم ولي بچه ها جوجه كباب خواستند . يارو ششمي كه اسمش پاينده بود و در تهران سرباز بود و بچه ي قشم بود دوباره امد و گفت در آن كوپه 6زن بودند و من هم برگشتم خلاصه به داخل راهش داديم و آمد تو نشست كفشهايش را در نياورد ميگفت بو ميدهد . بچه ها شامشان را خوردن و بازهم به بازي مشغول شدند . من و پاينده كمي با هم حرف زديم او از سربازي ميگفت و جايي كه در آن به خدمت مشغول است و از زيبايي هاي قشم گفت و شماره تلفن داد كه اگه نيازي بود تماس بگيرم .
شب دير وقت خوابم برد پاينده هم خوابيد بچه ها البته ديرتر خوابيدند . من تا صبح چندين بار بيدار شدم و از ترس شلوغي توالت به كرات به آنجا رفتم تا در ازدحام توالت گير نيفتيم اما نشد كه نشد . دستشويي اين قطارها كه به درجه يك مشهور است حكايتي دارد .براي هر كوپه كه تقريبا"60نفر حضور دارند يك دستشويي كوچك پيش بيني شده است ، آنهم دستشويي كه در چند ساعت اول مايع دستشويي به ته ميرسد و شب نشده كاسه ي دستشويي گرفته ميشود و احتمالا" آب به اتمام برسد و كف دستشويي مثل درياچه ميشود و آب از اين طرف به آنطرف حركت ميكند و شما بايد بشدت مواظب باشيد كه نجس نشوييد و اگر دغدغه ي اين يكي را نداشته باشيد بايد مواظب بود كه تا قوزك پا در آب فرو نرويد .
جالبه كه بگم اين قطارعهد بوقي مسير 1350كيلومتري تهران تا بندر عباس را در 19ساعت طي ميكند . اين قطارها و اين ريلها متعلق به دوران رضا شاه است و ريلي را كه او گذاشته هنوز بعد از 70 سال نتوانسته اند تغيير ي درش ايجاد كنند و در دنيايي كه اين مسافت را حداكثردر 4ساعت طي ميكنندمتاسفانه بايد19ساعت از عمرتان راتلف كنيد تا به مقصد برسيد حال كي جوابگوست؟ خدا داند.
دستشويي اين قطار آنقدر سر و صدا دارد كه سر سام ميگيريد فشار آبش براي شستشو مثل فشار سماور است . دق ميكني تا رفع حاجت كنيد . ما حصل آنچه را كه دفع ميكنيد دريك چشم بهم زدن به بيرون هدايت ميشود و بر روي ريلها گذاشته ميشود . دستگيره اي در جايي كه نشسته ايد تعبيه گرديده تا هنگام رفع حاجت به علت تكان هاي شديد قطار سر نخوريد و در داخل توالت سقوط نكنيد بايد خيلي مواظب باشيد و گرنه ممكن است روي پاهايتان بشاشيد و جورابتان را بلكل خراب كنيد بخصوص وقتي كه ميپيچد يا ريل عوض ميكند .
وضع اطاقها بهتر از دستشويي نيست .چهار ديواري كوچك كه احساس خفگي ميكنيد 6 تخت در اين كوپه ي كوچك تعبيه شده كه اگر باز كنيد امكان نشستن نخواهيد داشت و بايد حتما" دراز بكشيد . حقيقتا" راه آهن بايد شرم كند كه پس از سي سال از پيروزي انقلاب مردم را با چنين وضعي به مسافرت ميفرستند تازه براي اينچنين وسيله ي درب و داغوني كه مثل لاك پشت حركت ميكند بايد مدتها در صف بايستيد و پارتي بازي كنيد تا بليط بگيريد كاش متوليان امر به جاي رفتن به فضا ابتدا روي زمين مردم را سر و سامان ميدادند .