X
تبلیغات
سیروان - دزد و سگها

سیروان

معرفی کتاب

نام كتاب : دزد و سگها                                                     ناشر   : ققنوس

نويسنده  : نجيب محفظ                                                     مترجم : بهمن رازاني

چاپ     : پنجم                         تعداد صفحه : 519             قيمت   : 1100تومان

 

من با نويسندگان مصري زياد آشنا نيستم .اولين بار با طه حسين آشنا شدم سالها پيش كه كتاب علي و فرزندانش را خواندم و حظ كردم . سپس با محمد قطب و سيد قطب آشنايي مختصري پيدا كردم . كتاب جاهليت قرن بيستم محمد قطب را با ولع خاصي ميخواندم . بعدها با سيد قطب و كتاب تصوير گري در قرآنش حشر و نشر پيدا كردم و با حرص بسياري ميخواندم و از خواندن كتابش بسيار لذت بردم . هر چند كه هيچگاه فرصتي دست نداد كه خلاصه اي از تفسير قرآنش به نام في ضلال قرآن  را كه بوسيله ي احمد آرام ترجمه شده بود بخوانم اما هنوز كه سالها از آن تاريخ ميگذرد هيچكس نتوانسته يا نخواسته اند كه في ضلال، ترجمه گردد. هرچند كه يكي از بزرگان امروز استينش را بالا زده و با همتي تمام و قابل ستايش تفسير مفاتيح الغيب امام فخر رازي را ترجمه كرده و به ايشان بايد تيريك گفت ولي متاسفانه كتاب سيد قطب هنوز به فارسي ترجمه نشده است .

مدتي است با نجيب محفوظ تنها نويسنده عرب كه جايزه نوبل ادبيات را برده آشنا شده ام . اولين كتابي كه از نجيب محفوظ خواندم كتاب گدا بود . رمان گدا از آن داستانهايي است كه براي من جذاب بود . گدا داستان مردي است كه در دوره ي جواني از قماش روشنفكران و گرايش چپ داشته است . مدتي بعد وكيل ميشود و از سياست و سوسياليسم خسته ميشود و ازدواج ميكند. حاصل ازدواجش دختري است كه به خوشي در كنار پدر و مادر روزگار ميگذراند . دست تقدير اين وكيل را با زناني آشنا ميكند كه زياد در شان او نيستند زناني خراب كه او هر بار با آنها قرار گذاشته و كامي ميگيرد . نتيجه ي خيانت مرد به خانواده اش زياد جالب نيست و او بازنده ي اصلي اين قمار است.

كتاب ديگري كه از محفوظ خواندم رمان ميرامار بود . ميرامار در اصل اسم مهمان خانه اي بود كه مثل پانسيون، پذيراي عده اي بود . شش هفت نفر مهمانان اصلي پانسيون بودند كه ماجراهاي عجيب غريبي برايشان اتفاق ميافتاد و محفوظ در هر فصلي از كتاب ،پانسيون و مهمانان را از زاويه ي ديد يكنفر بررسي ميكند كه الحق و والا نصاف جالب نوشته و بسيار هم سخت است كه همه ي موارد را نوشت و تكراري هم در آن نباشد .

و بالاخره آخرين رماني كه از نجيب خواندم همين داستان دزد و سگها ست .منتقدان عرب اعتقاد دارند كه رمان دزد و سگها عليرغم اينكه حجم بسيار كمي دارد اما نقطه ي عطفي در داستان نويسي نجيب محفوظ به شمار ميرود .

رمان از جايي آغاز ميشود كه سعيد مهران قهرمان اصلي داستان از زندان آزاد ميشود . ظاهرا" دزدي صورت گرفته و سعيد لو رفته ،دستگير ميشود و به ده سال زندان محكوم ميگردد . او پس از آزادي از زندان به محله ي قديميشان ميرود ولي جايي براي ماندن ندارد. پس به خانه ي يكي از بزرگان محل كه مردي درويش مسلك است ميرود و در آنجا اطراق ميكند .مردي كه درب خانه اش بروي همه باز است. سعيد عمران ميفهمد كه خانمش از او طلاق گرفته و با يكي از دوستان اسبق سعيد ازدواج كرده است . روزي كه به بهانه اي سر به آنها ميزند زياد مورد استقبال واقع نميشود و حتي دخترش هم او رانميشناسد و ازش ميگريزد و همين موجب خشم سعيد ميشود .

سعيد در اصل پسر نگهبان دانشگاه بوده به همين دليل بين دانشجويان دوستاني دارد و يكي از اين دانشجويان مرد محتشمي است كه اكنون نويسنده ي بزرگي است و مال و املاك بسياري دارد. سعيد هر طور شده آدرسش را پيدا ميكند و سري به او ميزند . روزنامه نگار سعيد را به ياد ميآورد و از او پذيرايي مفصلي به عمل ميآورد و حتي هنگام خداحافظي پولي به او ميدهد كه دستش خالي نباشد . سعيد كه از در بيرون ميرود وسوسه ميگردد كه به خانه دستبرد بزند او كه در منزل دوستش اشياي گرانبهايي ديده، نميتواند ازشان دل بكند پس منتظر ميشود همه بخوابند و سپس براي دزدي از ديوار بالا رفته و اقدام به وارسي ميكند كه ناگاه چراغها روشن ميشوند و صاحب خانه با چند تا از نگهبانان روبروي او ظاهر ميشوند.

يكي پيشنهاد ميكند كه به پليس خبر دهند صاحب خانه مخالفت ميكند و او را آزاد ميكند و بهش ميگه كه حدس ميزدم براي دزدي بر ميگردي ولي متاسفم گمان من بر اين بود كه تو تغيير كرده ايد. سعيد عمران ميرود و با خانمي آشنا ميشود خانمي كه به ظاهر از دوستان و آشنايان اسبقش بوده است . او سر كار ميرود و سعيد را تنها در خانه ميگذارد . سعيد هم در اين مدت بفكر تهيه ي اسلحه براي انتقام از زنش و قتل شوهر زنش و به هلاكت رساندن روزنامه نگار است. اسلحه را تهيه ميكند و به سر وقت زن سابق و همسر زنش ميرود و به محض اينكه در باز ميشود شليك ميكند ولي كس ديگري را زخمي ميكند و از قرار معلوم زنش با شوهرش آن خانه را ترك كرده و به جايي ديگر رفته اند و او كس ديگري را به اشتباه به قتل رسانده است . ماجراي قتل در روزنامه ها چاپ و توسط روزنامه نگار دوستش بال و پر داده شده به مرور چاپ ميشود . سعيد هم ناچار است خود را از انظار مخفي نگه داشته و خانه ي زنه كه نزديك قبرستان است براي مخفي شدن مناسب است جايي كه بهش مشكوك نميشوند .

زن سابقش از دستش در ميرود و به جايي ميروند كه كسي را خبر نباشد . اوهم به ناچار سراغ روزنامه نگار ميرود تا دادش را از او بستاند . دم در منتظر ميماند و بالاخره دوستش با ماشين مدل بالايش سر ميرسد اما او تا نشانه رود ، يكي از نگهبانان به او شليك كرده و زخمي ميشود و در انتها بوسيله ي پليس در جريان نبردي به قتل ميرسد.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط فه زی  |